کد مطلب: 14479 تعداد بازدید: ۱۹۶

سنت امام جوادوامام هادی علیهم السلام

سه شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت .
 
تبیین دوران سخت امام جواد
منصوره خانی
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت.
در واقع دوران ولادت ایشان یکی از سخت ترین دوران ها برای ائمه اطهار(ع) به شمار می رود چون از طرفی این دوران مصادف بود با خلافت مأمون، یکی از قدرتمند ترین و سیاست مدار ترین خلفای عباسی و از طرف دیگر هم در بین شیعه انحرافات و اختلافات عجیبی به چشم می خورد که از مهم ترین آن ها می توان به فتنه واقفیه اشاره کرد که امام رضا(ع) آن ها و پیروانشان را به اصحاب الحمار تشبیه کرده اند.
اما نکته دیگری که در این بین حائز اهمیت است این که در بین شیعیان خاص حضرت هم زمزمه هایی به گوش می رسید که موجب آزار و رنجش ایشان می شد زیرا که شیعیان بر این عقیده بودند که یکی از نشانه های امام این است که بعد از خود جانشینی دارد که الزاما باید فرزند ایشان باشد و امام رضا(ع) تا سن 44سالگی از هیچ یک از کنیزان و همسران خود صاحب فرزند نشده بودند و این اتفاق زمینه را فراهم کرده بود تا حتی شیعیان خاص ایشان بدبین شده و در امامت او تشکیک کنند.مأمون خليفه عباسي که همچون ساير خلفاي  بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعي  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد.
"
از اينجا بود که مأمون نخستين کاري که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبي  دايمي و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاي دايمي که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگي  برده است ، در تاريخ معروف است" .
از روشهايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود.
مأمون و بعد معتصم عباسي مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند.
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشي را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سني از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتي است الهي ، بستگي به کمي  و زيادي سالهاي عمر ندارد.

 
 
 
 
 
اتمام حجت امام جوادعلیه السلام بامردم درمعدودفرصتهای پیش آمده

ناهیدگنجی زاده
 
امامان معصوم علیهم السلام ویژگیهایی دارند که آنان را بر سایر مردم برتری بخشیده است. از جمله این ویژگیها عصمت، علم، معجزه و کرامت آنان است. بنابراین یکی از دلائل امامت هر پیشوای معصومی معجزه و کرامت است تا برای مخالفان، اتمام حجت باشد و بر ایمان مؤمنان بیفزاید.
امام در حقیقت با اعجاز، جایگاهش را نزد خداوند معرفی می کند و مردم به عظمت و شکوه او پی برده و به برتری اش معرفت پیدا می کنند. در صورت شناخت کامِل امام توسط مردم، اطاعت از دستورات و رهنمودهایش به راحتی انجام می پذیرد؛ زیرا اطاعت و تسلیم در گرو
معرفت و آگاهی به قدر و منزلت آنان است. امامان معصوم علیهم السلام به خاطر اثبات حقّانیت خویش گاهی به اذن و اراده الهی معجزاتی می آورند و گاهی این معجزات با درخواست و دعا و به اذن خداوند متعال انجام می پذیرد.از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضاعلیه السلام  به کار مي بست ، تشکيل
مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه-
به گمان باطل خود - امام علیه السلام را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت
جواد علیه السلام نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز
سنی از عمر امام جواد علیه السلام نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و
امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زيادی سالهای عمر ندارد.
باری ، حضرت جواد علیه السلام با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر
بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی  در ميدان رشد و نمو يافته
بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير
ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار
گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از
سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران
و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری 
پاسخ گفت . برای نمونه ، يکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد
تقی علیه السلام را در زير نقل مي کنيم:
"
عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ،
نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی 
برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز
اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا
جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت:
سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده
بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ،
خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم
خواست. خليفه از ما پرسيد: حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد. خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند. يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد.
خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی 
المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد. دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود. و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت: يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار.
خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد.
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی  پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی  آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد.
خليفه پرسيد : چرا ؟ امام علیه السلام فرمود : زيرا رسول الله ص  فرموده است سجود بايد بر هفت
عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد.
معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد علیه السلام قطع کردند.
ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت: يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  مي گويم . معتصم گفت : بگو.
ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانانشاهد آن مجلس و گفتگوهايی  که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد. اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد
برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد
Rahe behesht.blogfa.com .

 
 
 
 
روایات وارد از امام جواد ع درتعیین جایگاه معصوم و شرایط اجتماعی مناسب برای ایفای نقش سرپرستی و حاکمیتی امام .
شبنم اشرفی
امام هادي(ع) دومين امامي است که در سن کودکي به امامت رسيد. او در سال 212 در اطراف مدينه در محلي به نام صريا چشم به جهان گشود و در پي شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام محمد تقي(ع) در سال 220 هجري در هشت سالگي هدايت امت را بر عهده گرفت.امام و هدايت زندانبان: حاکمان بني عباس چاره‌اي نداشتند، جز اينکه از دوران کودکي، امام هادي را در حصار آهنين قرار دهند و راه نفوذ در دل‌ها را از ايشان بگيرند. بدين جهت، از عالم‌ترين دانشمندان شهر مدينه کمک گرفتند تا به بهانه تعليم و تربيت امام، او را در صريا زنداني کنند و مانع ارتباط مردم با او شوند، اما در اندک زماني امام هادي آن چنان بر او اثر گذاشت که اين عالم مدني به نام عبدالله جنيدي، به عظمت او اعتراف کرد و در نهايت به امامت وي اعتقاد يافت.اگر در تمام زندگي امام هادي(ع) جز همين مورد اتفاق نيفتاده بود، همين واقعه به خوبي نقش هدايتگرانه امام همام را روشن مي‌کند.هشت سال تلاش در مدينه : شايد بسياري از ناآگاهان از تاريخ اسلام باور نکنند که امام هادي(ع) در سال‌هايي که در مدينه منوره حضور داشت، چه تأثيري بر مردم گذاشته بود که دوست و دشمن را به حيرت واداشت.امام به گونه‌اي بر دل‌هاي مردم حکومت مي‌کرد که حسد حسودان را بر مي‌انگيخت. از جمله کساني که بر مقام امام هادي حسد ورزيدند، عبدالله بن محمد امام جماعت مسجد پيامبر(ص) بود که از نفوذ مردمي امام هادي(ع) به شدت خشمگين شده بود. او براي تحريک حاکم وقت تلاش وسيع و مستمري کرد و نامه‌اي براي متوکل نوشت و در آن از هيچ تهمتي عليه امام خودداري نورزيد. امام که از جريان نوشتن نامه او با خبر شد، بي‌درنگ به متوکل نامه نوشت و به دفاع از خود پرداخت، اما متوکل کينه‌توز که نمي‌توانست موقعيت اجتماعي امام را در مدينه تحمل کند، يحيي بن هرثمه را به همراه سيصد نفر براي احضار امام هادي به سامرا به مدينه فرستاد. اينها نشانه نقش هدايت امام هادي و نفوذ او در دل مردم مدينه است؛ در حالي که در شانزده سالگي آن چنان مردم شيفته اخلاق او شده بودند که دشمن را به وحشت انداخته بود. امام هادي(ع) از روزي که به اجبار در سامرا اقامت گزيد، هجده سال تحت نظارت و مراقبت شديد مزدوران حکومت عباسي‌ها قرار گرفت. با وجود اين کنترل شديد، او هرگز دست از هدايت امت اسلامي به ويژه پيروان و شيعيان برنداشت و نقش هدايت خود را با شدت بيشتري ايفا کرد. او بدين منظور، اقداماتي را انجام داد که در ذيل آنها را بر مي‌شماريم.1. تعيين وکلا: کثرت و پراکندگي پيروان در شهر‌هاي دور و نزديک و کثرت مراجعات و عدم دسترسي به امام به خاطر محدوديت‌ها و مراقبت‌ها عليه امام هادي(ع)، او را بر آن داشت تا در مراکز شيعه نمايندگان و وکلايي از طرف خود تعيين کند و مردم را از وجود چنيين وکلا و نمايندگاني با خبر سازد.2. تقويت پايگاه‌هاي علمي: از ديگر نقش‌هاي محوري امام هادي(ع) تقويت مراکز علمي بود. حضرت گاهي درباره مقدس بودن يک سرزمين و گاهي درباره مردم آن و گاهي هم درباره علما و دانشمندان و لزوم پيروي از آنها، سخنان ارزشمندي را بيان مي‌فرمودند؛ مثلاً درباره قم چند روايت از امام هادي(ع) نقل شده که بيانگر اين مدعا است؛ اگر چه غير مستقيم حضرت به موارد ياد شده اشاره فرموده است.مفيد در اختصاص نقل کرده که از علي بن محمد عسکري(ع) از پدر از جدش اميرمؤمنان از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: وقتي که مرا به آسمان چهارم مي‌بردند، نگاهم به گنبدي از لؤلؤ افتاد که چهار گوشه داشت و چهار درب را ديدم که همه‌اش از استبرق سبز بود. به جبرئيل گفتم: اين گنبد چيست که در آسمان چهارم چيزي بهتر از آن نيافتم؟ گفت: حبيب من، اي محمد! اين صورت و نقش شهري است که به آن قم گفته مي‌شود و در آن بندگان مؤمن به خدا جمع شوند و منتظر شفاعت محمد(ص) در قيامت هستند و پيوسته همّ و غم و اندوه پي در پي بر آنها جاري مي‌شود. گويد: از علي بن محمد عسکري پرسيدم: چه هنگام اينان منتظر فرج خواهند بود؟ امام فرمود: زماني که آب بر آن سرزمين جاري شود.3. تأييد فقها و ارجاع به آنها: امام هادي(ع) با احترام و تکريم و تعظيم صحابه امامان پيش از خود که مورد وثوق بودند، مردم را به آنها ارجاع مي‌داد؛ مانند نمونه‌هاي زير:ابوحماد رازي مي‌گويد خدمت امام علي النقي(ع) رسيدم و از او درباره برخي از مسائل حلال و حرام پرسيدم. هنگام وداع، آن حضرت به من فرمود: اي حماد! در ناحيه‌اي که هستي، اگر چيزي در امر دينت بر تو مشکل شد، از عبدالعظيم حسني بپرس و سلام مرا هم به او برسان. شيخ عباس قمي مي‌نويسد: از برخي روايات معلوم مي‌شود که خيران خادم وکيل آن حضرت بوده و او به خيران فرموده: «اعمل في ذلک برأيک فان رأيک رأيي و من أطاعک أطاعني؛ به رأي خودت عمل کن؛ چرا که رأي تو رأي من است و هر که تو را اطاعت کند، گويا از من اطاعت و پيروي کرده است».همچنين درباره عثمان بن سعيد عمري از امام هادي(ع) پرسيده شد که گاه نمي‌توانم به خدمتت برسيم؛ در اين صورت گفته چه کسي را بپذيريم و از چه کسي اطاعت کنيم؟امام (ع) در پاسخ آنها فرمود: ابوعمرو که ثقه و امين است، هر چه به شما بگويد، از طرف من به شما مي‌گويد.4. ملاقات حضوري:اگر چه امام علي النقي(ع) به سبب محصور بودن، نمي‌توانست آزادانه با هر فرد يا گروه ملاقات کند، اما در اين هجده سالي که امام در سامرا بود، افراد زيادي که از شهرهاي دور و نزديک به ملاقات امام مي‌آمدند، به حضور پذيرفته مي‌شدند و در ضمن ملاقات، امام با تفقد از حاضرين و مردم آن سامان، به بيان مسائل مذهبي، پاسخ به پرسش‌ها، دريافت حقوق شرعي، صدور دستور‌هاي لازم را صادر مي‌فرمود.5. ارتباط پنهاني با پيروان: گاهي اين محاصره و کنترل عليه امام هادي آن قدر شديد بودکه او نمي‌توانست کسي را به حضور پذيرد و از سويي، برخي از کارها بايد انجام مي‌پذيرفت. در اين موارد، امام گاهي از درون زندان با برخي از افراد تماس مي‌گرفت و از خطري که در آينده نزديک او را تهديد مي‌کرد با خبر مي‌ساخت و گاهي هم با به کار بردن کلمات غير عربي پيام خود را مي‌رساند.علي بن مهزيار گويد: غلام خودم را به خدمت امام هادي(ع) براي کاري فرستادم. وقتي که او برگشت، ديدم بسيار شگفت‌زده شده، علت را پرسيدم. گفت: چگونه تعجب نکنم، در حالي که پيوسته با من با زبان خودم سخن مي‌گفت به طوري که گويا يکي از ماست. ابن شهر آشوب مي‌گويد: علت آن، پنهان کردن گفته‌ها از دشمن بوده است. گاهي امام هادي براي حفظ جان افراد، پنهاني نماينده‌اي مي‌فرستاد تا نيايند، چرا که زمان مناسب نبود، چنان که محمد بن داود قمي و محمد طلحي، مقدار زيادي خمس و نذورات و هدايا از شهر قم خدمت امام هادي(ع) مي‌بردند. نزديک شهر سامرا، امام با فرستادن نماينده خود آنها را برگرداند تا از طرف دولت عباسي و متوکل آسيبي به آنها نرسد.6. نامه نگاري: نامه نگاري امام و پاسخ به پرسش‌هاي فقهي و اعتقادي مردم از مهم‌ترين نقش هدايتي امام هادي(ع) بود و آن حضرت بسياري از معارف الهي را از همين طريق به شيفتگان رساند.اين گونه نامه‌هاي مردم بسيار است که در کتاب‌هاي حديثي و فقهي نام نويسنده، متن نامه و پاسخ امام آمده است. در اين نوشتار کوتاه، نام برخي از نويسندگان و به موضوع نامه‌شان اشاره مي‌کنيم: ابراهيم بن محمد بن عبدالرحمن همداني، درباره وضو پس از غسل جمعه ـ علي بن محمد بن سليمان، درباره قضاي نماز شخص بيهوش.ـ حسين بن علي بن کسان، درباره سجده بر پنبه و کتان.و غیره ...7.موضع‌گيري در برابر انحرافات: جامعه شيعي گاهي به انحرافاتي مبتلا مي‌شد که ضرورت داشت امام قاطعانه وارد عمل شود و با پيام‌هاي ويژه براي برخي افراد از گسترش آن جلوگيري فرمايد. از باب نمونه، امام در برابر افراد منحرف همانند علي بن حسکه قمي که مکتب غلات را ترويج مي‌کرد، به احمد بن محمد عيسي در پاسخ نامه‌اش مي‌نويسد: اينها از دين نيست؛ از او فاصله بگير. همچنين در پاسخ برخي فرموده: اينها را ترک کنيد. خداوند لعنتشان کند و اگر يکي از اينها را در جاي خلوتي پيدا کرديد، سر او را با سنگ بشکنيد. درباره محمد بن نصير نميري که از غلات و داراي فساد عقيدتي و اخلاقي بود، دستور لعن و طرد او را از جامعه شيعي صادر فرمود.همچنين دستور قتل فارس بن حاتم قزويني را صادر فرمود. امام هادي درباره يکي از مباحث مربوط به قرآن که مسئله سياسي روز و تبديل به دستاويزي براي زنداني يا کشتن افراد شده بود، طي نامه به محمد بن عيسي بن عبيد يقطيني، از او خواست تا پيروان و شيعيان از اين فتنه فاصله بگيرند.امام درباره گروه صوفيه نيز موضع منفي داشت. از اين رو، در مسجد پيامبر ضمن سخنان ارزشمندي به محمد بن الحسين بن ابي الخطاب فرمود: هرگز به اين گروه فريب‌کار اعتنا نکنيد؛ چرا که اينان جانشينان شيطان و خراب کننده پايه‌هاي دين هستند. واین چنین در می بابیم شرایط اجتماعی امام درنزد مردم وچگونگی شیوه سرپرستی وحاکمیت ایشان به طور غیر مستقیم بر مردم را.
در مورد نقل روایات از امام جواد ع در تعیین جایگاه معصوم نیز شواهدی وجود دارد كه نشان مي‌دهد. بسیاری از اصحاب برجسته‌ي امام رضا(ع) در عین معاصرت با فرزند ایشان یعنی امام جواد ع هیچ روایتی از امام نقل نکرده‌اند. معلوم نیست چرا ابن ابی عمیر که در کنار یونس بن عبدالرحمن از اصحاب اجماع و افقه، اصلح و افضل از یونس خوانده شده است و در عین حال در جریان مخالف هشام  بن حکم، استاد یونس قدم برمی‌دارد هیچ روایتی از امام جواد(ع) نقل نکرده است. یعقوب بن یزید نیز که شاگرد ابن ابی عمیر است و کتابی از او باعنوان کتاب الطعن علی یونس ثبت شده است  به همین گونه عمل کرده است. با وجود اینکه محمد بن عیسی بن عبید شاگرد مکتب هشام و یونس که به صورت مکاتبه و مشافهه از امام جواد(ع) نقل حدیث می‌کرده اما از قرار معلوم استادش یونس بن عبدالرحمن درعین درک پنج سال از امامت ايشان به شهادت عدم نقل حتی یک روایت از امام(ع) ظاهرا تا مدت‌ها بر عقیده‌ي خود مبنی بر امامت شأني امام جواد(ع) پای‌بند بوده است. ایوب بن نوح بن دراج که احتمالا تا 260ق زنده بوده است صرفا دو روایت با یک مضمون از امام جواد(ع) نقل کرده است. احمد بن اسحاق از اصحاب خاص الخاص، وکیل امام عسکری(ع) و مورد عنایت خاص امام زمان(عج)] بوده است، اما تنها چهار روایت آن هم به واسطه‌ی حسن بن عباس بن حریش از امام جواد(ع) نقل کرده است. از این رو صرف نظر از گزارشات زیادی که درباره‌ی قبول امامت کودک خردسال به ما رسیده است احتمالا شواهد دیگری هم می‌توان به دست آورد که دست‌کم ما را به تردیدهايي در مورد اتفاق نظر اصحاب برجسته‌ی امامیه در مورد امامت حضرت وامی‌دارد.
(فصلنامه كوثر ـ شماره 70 ـ تابستان 1386)
 
 
تبیین شرایط اختناق دوران امام هادی
خدیجه نیک پندار
امام هادی علیه السلام در یکی از پرخفقان‌ترین دورانهای تاریخ اسلام علیه شیعیان زندگی می‌نمود. آن حضرت در مدینه تحت نظر حکومت بودند و سپس به طور شدیدتر در سامراء ارتباطات آن حضرت تحت مراقبت قرار می‌گرفت..
وضعیت شیعیان در دوران ایشان نیز به شدت بحرانی بود. به عنوان مثال، در دوران متوکل، زیارت امام حسین علیه السلام ممنوع شد و مجازات قانونی داشت و حکومت وقت نیز با تغییراتی که در ظاهر کربلا ایجاد کرد، می‌خواست آن شهر مقدس را از حالت زیارتگاه خارج کند. بسیاری از شیعیان و دوستداران خاندان نبوت در شیعیان تحت فشارهای فراوان قرار داشتند و بسیاری از آنها در همان زندانهای خوفناک جان دادند.
کار در شرایط خفقان به معنای "ناشیانه خطر کردن" نیست. باید متناسب با شرایط عمل کرد و ظواهر را حفظ نمود، اما حرکت کلی زندگی را بر طبق همان هدفهای الهی ادامه داد. این درسی است که ما از شرایط سخت حاکم بر ائمه خود می‌آموزیم که عبارت است از دقت در گفتار و کردار خود به منظور حفظ جان و مال و آبرو به نیت ادامه کار اصلاحیمان برای خدا بدگویی بدخواهان به قدری بالا گرفت که به خلیفه وقت گفتند که ایشان در منزل خود سلاح و مال ذخیره کرده تا در یک فرصت حکومت را به دست بگیرد. نتیجه آن شد که منزل ایشان به دقت تفتیش گردید و امام را در حالی که با حالتی خاضغانه مشغول عبادت بود به سوی خلیفه بردند و از آن پس زندگی آن حضرت در حالت تبعید در سامراء آغاز شد. در طول مسیری که آن حضرت را به سامراء می‌بردند کرامات و عجایبی از ایشان نقل شده است، مانند شفای چشمان کودکی که مادرش آن را به خدمت امام آورده بود.
در بدو ورود به سامراء ایشان را در جایگاهی پست منزل دادند. شخصی به نام صالح بن سعید می‌گوید: بر ابی الحسن (امام هادی علیه السلام ) وارد شدم و گفتم جانم فدای شما باد. در همه امور می‌خواهند نور شما را خاموش کنند و درباره شما کوتاهی کنند تا اینکه شما را در پست ترین جای این شهر [خان صعالیک] منزل دادند... امام اشاره‌ای فرمود و چشمان صالح بن سعید به دیدن باغهایی روشن شد و امام فرمودند: هرکجا باشیم در اینجاییم. ما در خان صعالیک نیستیم.
حتی در دورانی که امام هادی علیه السلام در پایتخت خلیفه وقت یعنی سامراء به سر می‌بردند خلیفه دستور تفتیش منزل و جلب ایشان به سوی خود را داد. در حال شرابخواری از امام خواست که شعری بگوید و امام نیز با شعری او را به یاد مرگ و احوالات بعد مرگ انداخت.
با همه سختی‌ها و گرفتاری‌ها، حضرت علی النقی الهادی علیه السلام، امام مسلمانان و جانشین به حق پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به وظایف خویش در همان دوران نیز عمل می‌فرمود، ضمن آنکه لازم بود مردم را با شرایط غیبت امام مهدی علیه السلام آشنا کند. از این رو در نحوه ارتباطات خویش با شیعیان نیز تغییراتی ایجاد فرمود تا جامعه شیعه کم کم با دوران غیبتی که از چند سال بعد شروع می‌شد آشنا شود
 
 
استراتژی ارتباطات  در شرایط اختناق
بخش زیادی از ارتباط امام هادی علیه السلام با شیعیان، از طریق مکاتبه و نیز اشخاصی به نام وکلاء انجام می‌شد. آن حضرت به شیعیان توصیه می‌فرمودند که در گفته‌های خود دقت کنند و مراقب باشند حرفهای خود را در حضور دشمنان اهل بیت به زبان نیاورند. حتی خود آن حضرت در نامه‌ای، نام شخص را به صورت مستعار نوشتند. اینها از جمله اموری بود که امام هادی علیه السلام تحت عنوان "تقیه" به شیعیان آموختند تا جانشان در آن دوران پر خفقان محفوظ بماند.
زندگی امام هادی علیه السلام برای ما حاوی درسهای فراوانی است که کوتاهی فهم نویسنده آن را به حد نکات زیر محدود نموده است:
1- هرچند شرایط سخت باشد، باز هم می‌توان در ظاهری جدید به کار ادامه داد. مومن نباید سختی‌ها را بهانه‌ای برای رها کردن وظایفش قرار دهد.
2-کار در شرایط خفقان به معنای "ناشیانه خطر کردن" نیست. باید متناسب با شرایط عمل کرد و ظواهر را حفظ نمود، اما حرکت کلی زندگی را بر طبق همان هدفهای الهی ادامه داد. این درسی است که ما از شرایط سخت حاکم بر ائمه خود می‌آموزیم که عبارت است از دقت در گفتار و کردار خود به منظور حفظ جان و مال و آبرو به نیت ادامه کار اصلاحیمان برای خدا.
3-درستکار بودن به معنای آسودگی دنیایی نیست. مومنان در زندگی دنیا و آخرت دارای گشودگی و لذت "فلاح" هستند اما در زندگی دنیایی همواره دشمنانی وجود دارد که بر سر راه آنها مانع می‌تراشد.
4-وظیفه اصلی ما "دین شناسی" است. بعد از آنکه وظیفه خود را شناختیم نوبت به "توکل" می‌رسد زیرا مالک بزرگ دنیا و آخرت خداست و نور خود را آشکار می‌کند و حق را به صاحبانش خواهد داد، هرچند در ظاهر دنیا مدتی در سختی بگذرانند.(پایگاه اطلاع رسانی تبیان)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبیین نقش و جایگاه امامان معصوم در قالب زیارت جامعه ی کبیره
نرجس قرایی
از جمله یادگارهای دهمین امام معصوم حضرت امام علی‌النقی - علیه السلام - زیارت جامعه کبیره است که در زمینه ی مفهوم صحیح امامت می باشد. در جامعه کبیره شرایط امام معصوم به طور کلی تبیین شده است .در فرهنگ امامت ،ما معتقدیم که امام مقام بسیار بالایی دارد زیرا جریان اتصال یک انسان الهی با خداست. و هر کسی که به خدا نزدیک تر باشد؛ عزیزتراست و در این دیدگاه امام معصوم برگزیده خدا و جانشین اوست .
همچنین  امام هادی علیه السلام در فرازهایی از زیارت جامعه ی کبیره مقام امامت را این گونه معرّفی می نماید:
سلام بر شما اى اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت‏ وآمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحى‏ و معدن رحمت،و خزانه‏ داران بهشت، و نهایت بردبارى، و ریشه‏ هاى کرم، و رهبران امّت ها، و سرپرستان‏ نعمت ها، و بنیادهاى نیکان، و استوانه ‏هاى خوبان، و رهبران سیاسى بندگان، و پایه‏ هاى کشورها، و درهاى‏ ایمان، و امینان خداى رحمان، و چکیده پیامبران، و برگزیده رسولان، و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان‏، که رحمت و برکات خدا بر آنان باد!
سلام بر پیشوایان هدایت، و چراغ هاى تاریکى، و پرچم هاى پرهیزگارى، و صاحبان‏ خرد، و دارندگان حد زیرکى، و پناهگاه مردمان، و وارثان پیامبران، و نمونه برتر، و دعوت نیکوتر ( دعوت‏ کنندگان به سوى خدا) ، و حجّت هاى خدا بر اهل دنیا و آخرت و این جهان، که رحمت و برکات خدا بر آنان باد!
سلام بر جایگاه هاى‏ شناخت خدا، و مسکن هاى برکت خدا، و معدن هاى حکمت خدا، و نگهبانان راز خدا، و حاملان کتاب‏ خدا، و جانشینان پیامبر خدا، و فرزندان رسول خدا  که رحمت و برکات خدا بر آنان باد!
... گواهى مى‏ دهم که شمایید پیشوایان راهنما،  راه ‏یافته، معصوم، مکرّم، مقرّب‏، پرهیزگار، راستگو،
برگزیده، فرمانبردار خدا، قیام کننده به فرمانش، عمل کننده به خواسته‏ اش‏.
...شمایید راه راست‏ تر و گواهان خانه فنا، و شفیعان خانه بقا،و رحمت پیوسته،و نشانه انباشته‏ و امانت نگاه داشته،و درگاه حقّى که مردم به آن آزموده مى‏ شوند.
...زمین به نورتان روشن گشت،و رسیدگان به ولایت شما رستگار شدند با شما راه به سوى بهشت را مى‏ توان پیمود،خشم حضرت رحمان است بر کسى‏ که منکر ولایت شما شد،پدر و مادر و جان و اهل‏ و مالم فداى شما باد!...
هرکه از شما نافرمانى نمود،خدا را نافرمانى‏ کرده است،وهرکه شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته،و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است.
(پایگاه غدیری ترین رسانه ی علوی)
 
تبیین نقش و جایگاه امامان معصوم در دعا وزیارات دیگر مثل زیارت امیر المومنین در روز غدیر
نجمه خداشناس
آن حضرت با آنکه از گناهان دور بود، شبانگاه این گونه با خدا مناجات می‌کرد: «بارالها! گناهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است. تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده.»

"بریحه" هنگام تبعید امام، ایشان را همراهی کرد و در میان راه به امام گفت: «اگر نزد "متوکل" از من شکایت کنی، تمامی درختان شما را در مدینه آتش می‌زنم و خدمتکاران شما را می‌کشم.» امام فرمود: «شکایت تو را نزد خدا بردم و بر غیر خدا، عرضه نخواهم داشت». "بریحه" با شنیدن سخن امام، به پای امام افتاد و با گریه و زاری از امام (علیه‌السلام) تقاضای عفو و بخشش کرد.

آن‌گاه امام فرمود: «تو را بخشیدم» فعالیت‌ها: از کارهای مهم امام هادی (علیه‌السلام) که امامان قبل از ایشان هم، به آن بسیار اهمیت می‌دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از القائات مخالفان بود.



از جمله زيارت منقول از جانب امام هادی(عليه السلام) كه شايد كمتر مورد توجه قرارگرفته باشدزیارت
اين زيارت مفصل كه آن راامیرالمومنین(عليه السلام) در روز غدير است.شيخ مفيد نقل مي‌كند، در حقيقت در يك نگاه، زندگاني اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) رااز دوران مكه گرفته تا جنگ‌هاي مهم مدينه، از واقعه غدير تا ماجراي غصب فدك، از دوران خلافت آن حضرت تا شهادت ايشان و ... به دقت به تصوير مي‌كشد و در جاي جاي خويش ضمن تطبيق حوادث تاريخي با آيات مرتبط قرآني، پرده از فضائل اخلاقي مولاي متقيان بر مي‌گشايد.
امام هادي(عليه السلام) در روز غدير و در سالي كهمعتصم عباسي آن حضرت را احضار نمود، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را با اين عباراتزيارت نمودند:
«... سلام بر تو اي امير مؤمنان، به خدا ايمان آورديدر حاليكه مردم مشرك بودند و حق را تصديق نمودي، در حاليكه آنان حق را تكذيبمي‌نمودند و (در راه خدا) جهاد كردي در حاليكه آنان گريزان بودند و با آييني خالصهمراه با شكيبايي و بردباري به عبادت خداوند پرداختي تا آنكه مرگت فرارسيد...
سلام بر تواي امير مؤمنان! تو اولين كسي هستي كه بهخدا ايمان آوردي و براي او نماز گزاردي و جهاد نمودي و تو اولين كسي هستي كه درديار شرك و سرزميني مملو از گمراهي به مقابله برخواستي؛ در حاليكه شيطان آشكارامورد اطاعت قرار مي‌گرفت و تو آن كسي هستي كه گفتي: "فراواني مردم در پيرامون منهرگز بر عزت من نمي‌افزايد و متفرق شدن آنان هرگز سبب وحشتم نمي‌گردد و اگر تماميمردم مرا فرو گذارند، هرگز نالان نمي‌شوم."...
شهادت مي‌دهم كه تو پيوسته مخالف هواي نفس و هم‌نشينتقوا و توانا در فروبردن خشم، و چشم پوش و درگذرنده از خطاي مردم بودي (اما) هنگاميكه از فرمان الهي سرپيچي مي‌شد، تو خشمگين و به گاه اطاعت دستورات الهي راضي بودي وبه آنچه خداوند با تو عهد نموده بود، پايبند و فرمان برداربودي...
سلام بر تواي امير مؤمنان! تو اولين كسي هستي كه بهخدا ايمان آوردي و براي او نماز گزاردي و جهاد نمودي و تو اولين كسي هستي كه درديار شرك و سرزميني مملو از گمراهي به مقابله برخواستي؛ در حاليكه شيطان آشكارامورد اطاعت قرار مي‌گرفت و تو آن كسي هستي كه گفتي: "فراواني مردم در پيرامون منهرگز بر عزت من نمي‌افزايد و متفرق شدن آنان هرگز سبب وحشتم نمي‌گردد و اگر تماميمردم مرا فرو گذارند، هرگز نالان نمي‌شوم."...
چه بسا كارهايي كه تقوا تو را از اراده انجام آنبازداشت؛ اما ديگران در آن از هواي نفس خويش پيروي نمودند، لذا افراد نادانپنداشتند تو از انجام آن (امور) ناتواني. به خدا سوگند كسي كه چنين بپندارد، راه راگم نموده و راه نيافته است.
و در آرميدن در بستر (رسول خدا(صلي الله عليه و آله وسلم)) شبيه اسماعيل(عليه السلام) بودي؛ هنگامي كه پاسخ گفتي آن گونه كه او پاسخ گفتو با بردباري و شكيبايي اطاعت خدا را نمودي آن گونه كه او بردباري و اطاعت نمود؛وقتي كه ابراهيم(عليه السلام) به او "...گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبحمي‌كنم، نظر تو چيست؟» گفت:«پدرم! هر چه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا ازصابران خواهي يافت!»"(1) و همين گونه هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) تو را فرمان داد تا در بسترش بيارمي و با جانت از او محافظت نمايي، به سرعت فرماناو را پذيرفتي و جان خويش را به خطر انداختي. پس خداوند فرمانبريت را قدرداني نمودو عمل زيبايت را با گفتار خويش آشكار نمود و (فرمود): "بعضي از مردم، جان خود را بهخاطر خشنودي خدا فدا مي‌كنند ..."(2)
شهادت مي‌دهم كه خداوند دعاي پيامبرش را درباره تو بهاستجابت رسانيد سپس به او فرمان داد تا مقامي را كه به تو اعطا نموده براي امتآشكار كند تا شأن تو را بالا برد...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبیین برتری ائمه در نوع تعامل با حکومت های همزمان
فاطمه خانی
امامان معصوم عليه السلام از نظر داشتن صفات عالی انسانی و از جمله مکارم اخلاق در حد اعلای کمال هستند. سجايا و مکارم اخلاقی امامام معصوم از والاترين منبع اخلاق سرچشمه گرفته است. آنان اخلاق نيک را از جد گراميشان پيامبر اسلام (ص) به ارث برده اند و آيينه تمام نمای رسول خدا (ص) هستند. فضائل و مکارم اخلاقی امام جواد (ع) به گونه ای بود که همگی حتی مخالفان و دشمنان بدان اعتراف کرده و با ديدن آن خصال برجسته ناخودآگاه مجذوب آن وجود الهی شده، زبان به مدح و ستايش می گشودند.
عبادت های پيوسته امام و نيايش های شبانه آن حضرت مشهور بود. اظهار نيازمندی به درگاه ايزد متعال خصوصيت ويژه همه امامان و از جمله امام جواد (ع) بود. دعاهای فراوانی از امام جواد در کتب ادعيه نقل شده است: از جمله دعای ايشان در طلب توبه، طلب خير، طلب روزی و ...که حاکی از اظهار نياز پيوسته ايشان به قادر متعال است.
زهد امام جواد (ع) نيز مانند ديگرفضايل ايشان نمود بسيار داشت. با اينکه مدتی در کاخ مامون زندگی می کرد و خليفه نيز سعی داشت او را به سوی مظاهر مادی جلب کند ولی ايشان به هيچ وجه بدانها دلبستگی نداشت.
امام جواد برای تربيت شيعيان و مسلمانان در زمينه های مختلف اخلاقی و تربيتی، بياناتی دارد که توجه به آنها برای شيعيان شايسته و لازم است. امام جواد به تاخير انداختن توبه، امروز و فردا کردن، اصرار بر گناه و ايمن شدن از مکر خدا برحذر می دارد و مومن را به سه نياز واقعی اش توجه می دهد: توفيق خدايی، واعظ نفسانی و قبول نصيحت، برای هر چيزی زينتی می شمرد و از متوجه شدن انحصاری به زينت های مادی هشدار می دهد.
يکي از راه های  شناسايی هر فرد، توجه به اظهارنظر مخالفان و موافقان درمورد وی است. امام جواد (ع) شخصيتی بی نظير و جامع کمالات و فضايل علمی و اخلاقی بود که دوست و دشمن را تحت تاثير قرار داد، و به اعجاب و تحسين واداشت. امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع) هميشه آن حضرت را با احترام ياد می کرد.
علمای شيعه همگی بر فضل، بزرگواری، علم، حلم و ديگر کمالات آن حضرت تصريح کرده اند و او را همچون جدش رسول خدا (ص) و علی ابن ابی طالب عليه السلام جامع خوبيها شمرده اند. علمای بزرگ اهل سنت نيز همگی بر فضيلت و برتری امام (ع) بر اهل زمان خود اعتراف کرده اند.
امام جواد عليه السلام دوران کودکی را تحت تربيت و سرپرستی پدر بزرگوارش سپری کرد. در آن دوران برخلاف تمام کودکان به تفکر و تعمق می پرداخت و سرگرمی های کودکانه او را به خود مشغول نمي کرد . امام هشتم عليه السلام از همان اوان کودکی و از زمان تولد به تعليم فرزندش می پرداخت و علوم الهی را به او سپرد.
هر گاه امام رضا (ع) به سفر می رفت، با نوشتن نامه به فرزندش مطالب مفيد و لازم را به ايشان يادآوری می کرد. هنگامی که آن حضرت به قصد خراسان مدينه را ترک کرد، فرزندش را به عنوان وصی و جانشين خود معرفی کرد و اهل بيت و شيعيانش را، اطاعت و فرمانبری از آن حضرت فراخواند.
امام جواد از کسانی که با ظالمان و حاکمان ستمگر همراه بودند، تنفر داشت و اين تنفر خود را نيز اعلام می کرد و با اين که مامون سعی داشت با کشاندن امام (ع) به دستگاه خلافت، آن حضرت را با خود همراه نشان دهد اما امام (ع) با رد هر گونه همکاری و اظهار علاقه به بازگشت به مدينه اعلام کردند که نه با مامون همراه است و نه از بودن در دستگاه خليفه راضی.
امام جواد (ع) ازدواج با دختر مامون را پذيرفت تا هم خود را از خطر مرگ برهاند و هم موقعيت خوبی برای شيعيان فراهم سازد؛ زيرا با بودن امام (ع) در دربار شيعيان از آزادی بهره مند می شدند.
امام جواد عليه السلام در جامعه اسلامی از موقعيت بالايی برخوردار بود و در امور مربوط به امامت فعاليت گسترده ای داشت. از اين رو معتصم عباسی هنگامی که به خلافت رسيد، آن حضرت را به بغداد احضار کرد تا او تحت نظر خود داشته باشد و از گسترش نفوذ امام (ع) جلوگيری کند. شکست علمی فقهای درباری، از جمله قاضی القضات، وی را به سعايت امام (ع) وا داشت. او عمل خليفه به فتوای امام و رد فتوای علمای درباری را شکستی برای دستگاه خلافت و پيروزی برای امام جواد جلوه داد و معتصم با شنيدن سخنان قاضی متوجه عمق خطر شد و تصميم گرفت هر چه زودتر نقشه قتل امام (ع) را اجرا کند.
از نظر طبرسیو ابن شهر آشوباتفاق نظر شیعیان به امامتامام هادی(ع) بر صحّت امامت آن حضرت دلیل محکم و غیر قابل تردیدی استبا این حال، کلینیو دیگران نصوص مربوط به امامت وی را برشمرده‌اند و از پاره‌ای روایات برمی آید هنگامی که امام جواد(ع) از طرف معتصم عباسیبه بغدادفرا خوانده شد -چون این احضار را تهدیدی برای خود تلقی نموده و احساس خطر کرده بودـ امام هادی(ع) را به عنوان جانشین خود به شیعیان معرفی نمودحتی نصّ مکتوبی دربارۀ امامتوی به جای گذاشت تا پس از وی هیچ گونه تردیدی در این خصوص باقی نماند.
‌مقام و برتری او در دانش و پارسایی و فقهروشنتر از خورشید درخشان است. او بود که اسلامرا دردیلم‌نشر داد، به گونه‌ای که مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی به هدایتراه یافته و با دعای او به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیکوی او به شماره در نمی‌آید.
 
 
 
 
 
بررسی علت زندانی و محصور کردن ائمه علیهم السلام به عنوان تنها راه دور نگه داشتن آن بزرگواران از مردم تشنه معارف سیاسی و اجتماعی دین
 
فاطمه سادات معززی
حكام جورهميشه از ائمه (ع) وحشت داشتند. آنها مى‏دانستند كه اگر به ائمه عليهم السلام فرصت بدهند قيام خواهند كرد. اين كه ائمه را چندين سال حبس مى‏كردند يا تحت الحفظ نگه مى‏داشتند و سرانجام به شهادت می رساندند نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و اينها با پيغمبر (ص) مخالفند؛ حکام جورهم شيعى بودند. بلكه از باب «الملك عقيم» است،و اينها مى‏دانستند كه اولاد على (ع) داعيه خلافت داشته بر تشكيل حكومت اسلامى اصرار دارند و خلافت و حكومت را وظيفه خود مى‏دانند. حكام جائر مى‏ديدند كه اگر ائمه آزاد باشند زندگى را بر آنها حرام خواهند كرد و ممكن است زمينه اى فراهم شود كه قيام كنند و سلطنت را براندازند از اين جهت مهلت نمیدادند. اگر مهلت داده بودند بدون ترديد ائمه قيام مى‏كرند. در اين شكی نیست كه اگر فرصتى براى ائمه پيش مى‏آمد قيام مى‏كرند و اساس دستگاه سلاطين غاصب را واژگون مى‏ساختند.( امام خمینی،ولایت فقیه،ص149)
حتی مأمون حضرت رضا (ع) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن «يا ابن عم» و «ياابن رسول اللَّه» تحت نظر نگه مى‏دارد! كه مبادا روزى قيام كند و اساس سلطنت را در هم بريزد. چون پسر پيغمبر (ص) است و در حق او وصيت شده و نمى‏شود او را در مدينه آزاد گذاشت. حكام جائر، سلطنت مى‏خواستند و همه چيز را فداى سلطنت و امارت مى‏كردند نه اين كه دشمنى خصوصى با كسى داشته باشند. چنانكه اگر امام (ع) نعوذ باللَّه دربارى مى‏شد كمال عزت و احترام را به او مى‏گذاشتند و دستش را هم مى‏بوسيدند. بر حسب روايت، وقتى كه امام (ع) بر. هارون. وارد شد دستور داد حضرت را تا نزديك مسند سواره بياورند و كمال احترام را به ايشان نمود. بعد كه موقع تقسيم سهميه بيت المال شد و نوبت به بنى هاشم رسيد مبلغ بسيار اندكى مقرر داشت. مامون كه حاضر بود از آن تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجب كرد. هارون. به او گفت: عقل تو نمى‏رسد. بنى هاشم را بايد همين طور نگه داشت اينها بايد فقير باشند، حبس باشند، تبعيد باشند، رنجور باشند، مسموم شوند، كشته شوند، و گر نه قيام خواهند كرد و زندگى را بر ما تلخ خواهند ساخت.ائمه (ع) نه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه كرده‏اند بلكه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده‏اند.(امام خمینی،ولایت فقیه ،ص150)
همچنین ائمه دربین مسئولان نیزمریدانی داشتندوحاکمان نمی توانستند ائمه رابه صورت علنی به شهادت برسانند.حتی هنگامی که درزندان بودند بعدازمدتی زندانبان مریدآن حضرت می شدند.خلفابه موقعیت اجتماعی ائمه ومقام علمی ایشان حسادت می ورزیدندوبرای حکومت خودامنیتی ندیده واحساس خطر می کردندوبه این خاطرتنهاراه رامحصورکردن این ائمه می دانستند.
 
 
(پایگاه اطلاع رسانی تبیان)