کد مطلب: 14443 تعداد بازدید: ۲۱۶

تعریف ولایت

یکشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴
«ولايت»- به مفهوم سرپرستى- سلطه‏اى است مشروط و نه مطلق، بر خلاف «حق» كه سلطه مطلقه است. بدين معنا كه «ولى» در مقام انجام وظيفه ولايت خود، مى‏بايست كه مصالح «مولى عليه» را در نظر بگيرد و بدون آن، ولايتش نافذ نيست؛ زيرا متبادر به ذهن از لفظ «ولى»- به معناى سرپرست- سلطه نفع‏رسانى و مسئوليت است نه انتفاع، بر خلاف «حق» كه سلطه انتفاعى است.
1- تعریف لغوی واصطلاحی ولایت
مرضیه بابایی
واژه «ولايت» از نظر لغت در معانى بسيارى مانند «سلطه، دوستى و يارى» و امثال آن به كار مى‏رود...
     ولايت (به فتح واو و نيز به كسر) در لغت به معناى قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است به نحوى كه فاصله‏اى در ميان نباشد، كه در اينجا ماده «ولى» استعمال مى‏شود...و «توالى» به معناى پشت سر هم آمدن است... و لذا به قطرات باران كه پشت سر هم مى‏آيد «ولى» گفته مى‏شود....( موسوی خلخالی، محمد مهدی ،حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه،ص89)
     هر چند لغويين واژه «ولايت»، مشتقات، معناى اصلى و ديگر معانى آن را ذكر مى‏كنند، امّا با دقّت در عباراتشان در مى‏يابيم كه چنانچه مبدأ اشتقاق «ولى» باشد «و ل ى» به فتح «واو» و سكون «لام» به معناى قرب و نزديكى است و پيدايش دوم بعد از اوّل.
     و چنانچه «ولاية» باشد «و ل ا ى ة» به فتح يا كسر «واو» و فتح «لام» و «تاء» در آخر كلمه به معناى «سلطه» است....
     بحث و بررسى در واژه «ولايت» از آن جهت صورت مى‏گيرد كه اين لفظ در منابع اسلامى (قرآن، حديث و تاريخ) به نحو چشم‏گيرى وجود دارد، به گونه‏اى كه گفته شده اين لفظ در قرآن كريم به صورت «اسم» در 124 مورد و در قالب «فعل» در 112 مورد به كار رفته است.
     و در حديث و تاريخ، كلمه «والى، والى بلد، ولى امر، اولياى امور» و امثال آن بسيار به كار رفته است كه هر فرد مسلمانى بايد تا حدّى به مفهوم اين كلمه آشنا شود.( موسوی خلخالی، محمد مهدی ،حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه،ص90)
     «ولايت»- بكسر واو- در اصطلاح فقها به معناى سلطه بر غير به حكم عقل يا شرع در بدن يا مال يا هر دو، اصالتا يا عرضا مى‏باشد.
     منظور از «ولايت عرضى» اين است كه ولايت از ديگرى به شخصى انتقال يافته باشد؛ مانند ولايت قيّم از طرف پدر...
     «ولايت»- به مفهوم سرپرستى- سلطه‏اى است مشروط و نه مطلق، بر خلاف «حق» كه سلطه مطلقه است. بدين معنا كه «ولى» در مقام انجام وظيفه ولايت خود، مى‏بايست كه مصالح «مولى عليه» را در نظر بگيرد و بدون آن، ولايتش نافذ نيست؛ زيرا متبادر به ذهن از لفظ «ولى»- به معناى سرپرست- سلطه نفع‏رسانى و مسئوليت است نه انتفاع، بر خلاف «حق» كه سلطه انتفاعى است.
     از باب مثال در مقايسه بين ولايت قيّم بر ايتام و حق زناشويى بين مرد و زن مى‏توان اين فرق را به وضوح دريافت؛ زيرا قيمومت بر ايتام، محدود به مصالح آنان است بدين معنا كه قيّم آنگاه مى‏تواند در اموال صغار تصرف كند كه به مصلحت ايشان باشد:«... وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...»(انعام،152).
     اما در حق استمتاع زوج از زوجه، جنبه انتفاعى زوج در نظر گرفته شده، همچنانكه متقابلا در حق نفقه، جنبه انتفاعى زوجه مراعات شده است و مصلحت طرف مقابل در هيچ‏يك مطرح نيست و تمامى حقوق بر همين اساس و پايه است مگر آنكه به حدّ اضرار به طرف برسد.
     خلاصه آنكه: معنا و مفهوم «سرپرست» سلطه مقيّد است نه مطلق؛ يعنى سلطه‏اى است‏ كه به سود مولّى عليه تشريع شده نه به نفع ولىّ.( موسوی خلخالی، محمد مهدی ،حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه،ص91)
     بنابراين، به اين نتيجه مى‏رسيم كه در هر موردى كه ولايت پيامبر و امام عليه السّلامو يا فقيه ثابت شود تنها در مورد مصالح مسلمين قابل اجراست و بدون آن ولايت ثابت نيست، مگر آنكه دليل خاصى بر الغاى شرط ياد شده اقامه شود و ولايت به صورت مطلق ثابت گردد كه در اين حال شايسته است كه از آن تعبير به «حق» كنيم نه «ولايت».
     و بالأخره «ولايت» بارى است بر دوش «ولى» تا به نفع مردمى كه تحت ولايت او قرار دارند به كار برود و مسئوليتى است بر عهده او كه بايد با دقت كافى از انجام آن بر آيد.( موسوی خلخالی، محمد مهدی ،حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه،ص92)
      آنى كه در قانون اساسى و در كلمات امام و در عرف انقلاب مطرح است به عنوان حكومت و براى ولايت فقيه، يك حرف كاملًا نو است در دنيا. حالا تعبير «ولايت فقيه» يك تعبير عربى و آخوندى و طلبگى و كتابى است؛ يك ذره‏يى ممكن است بعضى‏ها بگويند: آقا اين! در حالى كه نه؛ اين مفهوم، يك مفهوم بسيار نو و جديد است. اين معنايش اين است كه ما در رأس حكومت، كسى را قرار بدهيم كه مى‏دانيم تخلّف نخواهد كرد؛ اين خيلى چيز مهمى است. شما الان مى‏بينيد، دنيا گرفتارى‏هايش در اين رؤسا از كجاست. ما مى‏خواهيم كسى را بگذاريم كه مى‏دانيم تخلّف نمى‏كند. حالا ممكن است ما اشتباه كرده باشيم، او تخلف كند؛ خب، از هر وقت فهميديم تخلّف كرده، مى‏فهميم كه اين در اين منصب به جا نيست؛ خودش هم اين را قبول دارد؛ مردم هم اين را قبول دارند. اين خيلى چيز مهمى است؛
      خيلى نكته‏ى بديعى است در مبناى حكومت و مسأله‏ى حكومت در دنيا، كه الآن گرفتارى دنيا  اكنون كه دوران غيبت امام (عليه السلام)پيش آمده و بناست احكام حكومتى اسلام باقى بماند و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مى‏آيد. عقل هم به ما حكم مى‏كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيرى كنيم؛ اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصى كه مى‏خواهند به شما تجاوز كنند براى دفاع آماده باشيد. براى جلوگيرى از تعديات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايى و اجرايى لازم است. چون اين امور به خودى خود صورت نمى‏گيرد، بايد حكومت تشكيل داد. چون تشكيل حكومت و اداره جامعه بودجه و ماليات مى‏خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالياتش را نيز تعيين نموده‏است؛ مانند خراجات، خمس، زكات و غيره.
     اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكومت در دوره غيبت تعيين نشده‏است تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمى‏خواهيم؟ اسلام فقط براى دويست سال بود
     يا اينكه‏اسلام تكليف را معين كرده‏است، ولى تكليف حكومتى نداريم؟ معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بيحالى دست روى دست بگذاريم كه هر كارى مى‏خواهند بكنند. و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم، رد نمى‏كنيم. آيا بايد اين طور باشد؟ يا اينكه حكومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده‏است، لكن آن خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عليه السلام)موجود بود براى بعد از غيبت هم قرار داده‏است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، مى‏توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند. اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)در امر اداره جامعه داشت دارا مى‏باشد؛ و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص199-200)
2- استعمالات ولایت در قرآن و مفهوم انتزاعی از کاربرد های این لغت در قرآن
مریم پروایی
    قرآن كريم، هر ولايتى غير از ولايت خدا را به عنوان ولايت طاغوت معرفى مى كند و مى گويد: هر كسى كه تحت ولايت خدا نباشد، تحت ولايت طاغوت است. مثلًا فرض بفرماييد انسان براى كامل شدن پديد آمده است آن كسى كه انسان را از كامل شدن بيندازد طاغوت است. انسانها بايد با آيين خدا زندگى كنند، اين يك امر فطرى طبيعى و مطابق با سرشت انسانها است و انسانها بايد تحت فرمان خدا باشند و هر چيزى كه انسان را از اطاعت فرمان خدا باز دارد، وموجب شود كه انسان در مقابل خدا عصيان بورزد، طاغوت است.(خامنه ای، سید علی، ولایت، ص102)
    قرآن كريم نيز در آيات فراوانى از تحقق ولايت در خارج خبر مى‏دهد.
    گاهى از ولايت خداى سبحان سخن مى‏گويد، گاهى از ولايت انسان سخن به ميان مى‏آورد و گاهى از ولايت شيطان و فرشتگان، و در ولايت انسان نيز، گاهى از ولايت اثباتى و مثبت بحث مى‏كند، گاهى از ولايت سلبى و منفى. يعنى انسان بايد خود را تحت ولايت خدا قرار داده و از ولايت شيطان برهاند، تا ولى خدا شود، بايد ولايت مؤمنان را بپذيرد و از ولايت كفار و معاندان اجتناب كند.علاوه بر همه اين‏ها، قرآن كريم از اين كه عده‏اى از انسان‏ها به مقام ولايت رسيده‏اند و آثار ولايت در تكوين از آن‏ها ظهور كرده چه انبياء و چه غير انبياء خبر داده است.
بنابر اين آياتى از قرآن را مطرح مى‏كنيم كه از وقوع و تحققِ ولايت، در خارج خبر داده است.(آیه الله جوادی آملی، ولایت درقرآن، ص28)
    ولايت خدا در قرآن كريم، از ولايت انحصارى خدا بر جهان وانسان سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد: ولايت منحصراً از آن خداوند است فالله هو الولى (شورى، آيه 9)ودر بعضى از آيات مى‏گويد: براى انسان ولى و ياورى جز خدا نخواهد بود ومالكم من دون الله من ولى ولا نصير(بقره، آيه 107)و در آياتى مى‏گويد: خدا ولى مؤمنان و متّقيان است والله ولى المؤمنين (آل عمران، آيه 68) والله ولى المتّقين(جاثيه، 19) و هم چنين آياتى كه مى‏گويد: غير خدا را ولى خود اتخاذ نكنيد. زيرا آن‏ها مالك نفع و ضرر خود نيستند« قل افأتخذتم من دونه أولياء لايملكون لأنفسهم نفعاً ولا ضراً» (رعد، آيه 16).
    ولايت شيطان در قرآن در بعضى آيات، ولايت شيطان و لزوم اجتناب ازتولّى شيطان و پذيرش ولايت او، مطالبى را مطرح فرموده است. چنان كه فرمود: شيطان اعمال عدّه‏اى را تزيين مى‏كند و ولى آن‏ها مى‏شود فزيّن لهم الشيطان أعمالهم فهو وليّهم اليوم ولهم عذاب أليم (نحل، آيه 36)شيطان اعمال آن‏ها را بر ايشان آراست و امروز هم ولى و سرپرست آن‏هاست و براى آن‏ها عذابى دردناك خواهد بود، و در آيه ديگرى فرمود: ومن يتّخذ الشيطان ولياً من دون الله فقد خسر خسراناً مبيناً (نساء، آيه 119)هر كسى جز خدا، شيطان را ولى خود قرار دهد، قطعاً دستخوش زيانى آشكار شده است. و چون شيطان بر عده‏اى ولايت دارد، به آن‏ها وحى مى‏كند وإنّ الشياطين ليوحون إلى أوليائهم ليجادلوكم (أنعام، آيه 121)شيطان‏ها به اولياء خود وحى مى‏كنند، تا با شما جدال كنند. و يا مى‏گويد: شيطان ولى غيرمؤمنان است «انّا جعلنا الشياطين أولياء للذين لايؤمنون» (اعراف، آيه 27). (آیه الله جوادی آملی، ولایت درقرآن، ص29) 
    ولايت مؤمنان در قرآن در قرآن از ولايت مؤمنان نسبت به يكديگر، نيز خبر مى‏دهد و مى‏فرمايد: اولًا مؤمنان برادران يكديگرند «إنّما المؤمنون اخوه» (حجرات، آيه 10)وثانياً نسبت به هم ولايت دارند «المؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر» (توبه، 71)مؤمنان نسبت به هم، ولايت دارند و نتيجه اين ولايت آن است كه آن‏ها چون همديگر را دوست دارند، به ارشاد و هدايت يكديگر برمى‏خيزند و همديگر را به معروف امر و از منكر باز مى‏دارند.(آیه الله جوادی آملی، ولایت درقرآن، ص31)
    ولايت كافران در قرآن در بسيارى از آيات قرآن، از ولايت كافران و لزوم پرهيز از پذيرش ولايت آنان و همچنين پيامدهاى آن خبر داده و فرموده است:« يا أيّها الّذين ءامنوا لا تتخذوا عدوّى وعدوّكم أولياء تلقون إليهم بالمودّه وقد كفروا بما جائكم من الحق» (ممتحنه، 1 و 2) اى كسانى كه ايمان آورديد! دشمن من و دشمن خودتان را «ولى» نگيريد كه دوستى بر آنان افكنيد و حال آن كه به حقّى كه شما را آمده است، كافر شده‏اند.و فرمود:
    لايتخذ المؤمنون الكافرين أولياء من دون المؤمنين (آل عمران، آيه 28)مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان اولياء قرار دهند. و فرمود: يا أيّها الّذين ءامنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولّهم منكم فإنّه منهم إنّ الله لايهدى القوم‏الظالمين (مائده، آيه 15)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى را اولياء خود مگيريد كه بعضى از آن‏ها، دوستان بعضى ديگرند و هر كس از شما آن‏ها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود، آرى خداى سبحان ستمگران را هدايت نمى‏كند و بالآخره در رابطه با ولايت ظالمان نسبت به هم مى‏فرمايد: وإنّ الظالمين بعضهم أولياء بعض والله ولى المتقين (جاثيه، آيه 19) ستمگران بعضى أولياء بعض ديگرند و خدا ولى پرهيزكاران است.(آیه الله جوادی آملی، ولایت درقرآن، ص32)
    پس ولايت قرآنى دو رويه دارد، يك رويه آن اينست كه در داخل جامعه اسلامى، همه عناصر بايستى به سوى يك هدف و يك جهت و يك راه گام بردارند و رويه ديگرش اين است كه در خارج از جامعه اسلامى، امت اسلامى بايستى باهمه بلوكها و جناح هاى ضد اسلامى پيوندهاى خودش را بگسلد، اينجا يك نكته دقيقى وجود دارد كه مى رساند ولايت به معناى قرآنى آن، همان ولايتى است كه شيعه به آن قائل است.
    از قرآن آياتى را از سوره مائده براى شما بگويم، كه در اين آيات هم جنبه مثبت ولايت يعنى پيوند داخلى بيان شده و هم جنبه منفى ولايت يعنى قطع پيوندهاى خارجى و هم آن بعد ديگر ولايت، يعنى اتصال و ارتباط با ولى پرداخته است كه ولى يعنى آن قطب، يعنى آن قلب، يعنى آن حاكم و امام يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا  (اى كسانيكه ايمان آورده ايد) لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياء (يهود و نصارى را (يهوديان و مسيحيان را) اولياء خود نگيريد) اولياء جمع ولى است، ولى از ولايت است، ولايت يعنى پيوستگى، ولىّ يعنى پيوسته و پيوندزده، يهود و نصارى را پيوند خوردگان و پيوستگان با خود نگيريد و انتخاب نكنيد بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض (آنها بعضى اولياء و بهم پيوستگان بعضى ديگر هستند) نگاه نكنيد كه بلوكهايشان از همديگر جداست در معنى قرآن براى ضديت با اصالتها ى شما همه يك جبهه هستند، بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض (بعضى هم جبهه ديگر هستند) وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُم (هركس از شما كه باآنها تولى كند) تولى يعنى ولايت را پذيرفتن (از باب تفعل)، هركس كه قدم در وادى ولايت آنها بگذرد و خودش را با آنها پيوند زند و مرتبط كند، فَإِنَّهُ مِنْهُم (بى گمان او خود از آنان است) إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمين‏. (خامنه ای، سید علی، ولایت، ص42)
3- ولایت تکوینی وتشریعی
وحدیه صادقی
ولايت نيز چون حاكميت به دو صورت تكوينى و تشريعى مطرح است.ولايت تكوينى همان اقتدار و تسلط بر تصرف در عالم هستى است و ولايت تشريعى يعنى ولايت در امور اعتبارى كه واقعيتى جز جعل جاعل ندارد. ولايت مطلق از آن خداوند است و به همين جهت، هرگونه ولايتى چه تكوينى و چه تشريعى تنها با اذن خداوند تحقق مى‏يابد. همه كسانى كه با رسيدن به درجه‏اى از معنويت مى‏توانند به اذن الهى در موجودات و عالم آفرينش تصرف نمايند، از ولايت تكوينى برخوردارند. اعجاز پيامبران و امامان نمونه‏اى از ولايت تكوينى است. قرآن نمونه‏هايى از ولايت تكوينى را هم در مورد پيامبران و هم نسبت به غير آنان نظير حاضر شدن غذاى حضرت مريم در محراب عبادت  و احضار تخت سلطنت ملكه سبأ توسط آصف بن برخيا در نزد سليمان  رابيان كرده است.(جوان آراسته ،حسین،مبانى حكومت اسلامى، ص: 91)
     در فرهنگ اسلامى از «حاكميت» به «ولايت» نيز تعبير شده است و به همين جهت، ولايت نيز دو صورت تكوينى و تشريعى دارد.
      پس از توجه به مقدمات مذكور، روشن مى‏شود، خداى سبحان هم داراى ولايت تكوينى است و هم داراى ولايت تشريعى، زيرا بر اساس توحيد ربوبى تنها خداوند است كه با اعمال ولايت، جهان هستى را اداره كرده و اوست كه همواره به انحاء گوناگون ربوبيت خود را اعمال مى‏كند. و نيز بر اساس پذيرش نبوت و فراغت از اثبات وحى، تنها خداست كه حق وضع قانون دارد و قوانين وضع شده را توسط پيامبرلله به مردم ابلاغ مى‏كند.
     آياتى كه در قرآن ولايت تكوينى و تشريعى خداوند را بيان مى‏كند، دو دسته هستند، بعضى آيات هم ولايت تكوينى را بيان مى‏كند و هم ولايت تشريعى را، و بعضى ولايت تشريعى را.
     از جمله آياتى كه جامع ولايت تشريعى و تكوينى است، آيه معروف به آيه‏الكرسى است كه مى‏فرمايد:«اللّه ولى الّذين امنوا يخرجهم من الظّلمات إلى النّور» (بقره، 257)خداوند ولى مؤمنان است در تكوين و تشريع.
     اما بيان ولايت تشريعى به اين صورت است كه خداوند با وضع قوانين نورانى انسان‏ها را از ظلمت به نور هدايت مى‏كند، چنان كه قرآن را نور ناميده و فرمود: كتاب أنزلناه إليك لتُخرج النّاس من الظّلمات إلى النّور بإذن ربّهم إلى صراطِ العزيز الحميد(ابراهیم،2)قرآن بر پيامبر نازل شده، تا مردم را به نور هدايت كند.
     بنابراين خداوند با وضع قوانين و احكام نورانى و ابلاغ آن‏ها، ولايت خود را نسبت به مؤمنان اعمال مى‏كند و اين احكام و قوانين، برخى تكليفى‏اند، نظير وجوب و حرمت و استحباب و كراهت و برخى وضعى‏اند، مانند صحت و بطلان و طهارت و نجاست.
     بيان ولايت تكوينى باين صورت است كه خداوند بر گرايش‏ها و كشش‏هاى درونى انسان و توفيقات او ولايت دارد، وجوب نماز و روزه و امثال آن براى همگان يكسان تشريع شده است، اما يكى به آن گرايش و كشش پيدا مى‏كند، و ديگرى اين گرايش را ندارد، زمام اين گرايش درونى كه يك امر تكوينى است، به دست خداى سبحان است.
     بنابراين آيه مبيّن ولايت تشريعى خدا بر قوانين تشريعى و ولايت تكوينى او بر دل‏ها و قلوب انسان‏ها است.
     آيه ذيل در مقام بيان ولايت تشريعى خداوند است كه مى‏فرمايد: وما كان لمؤمنٍ ولا مؤمنه إذا قضى الله ورسولهُ أمراً أن يكونَ لهمُ الخيره من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضلّ ضلالًا مبينا (احزاب آیه63)اگر چه همه انسان‏ها در تكوين با اختيار خلق شدند، اما احدى حق ندارد، بعد از حكم خدا و رسول بهمخالفت برخاسته و امر ديگرى را اختيار نمايد و هر كس عصيان كند، در ضلالت و گمراهى آشكار واقع شده است.
     از اين‏كه آيه به كسانى كه با امر خدا و پيامبر مخالفت كنند، نسبت عصيان داده، استفاده مى‏شود، در آيه از ولايت و فرمان تشريعى خداوند سخن گفته شده است. زيرا در برابر ولايت تكوينى، هيچ كس را ياراى عصيان و مخالفت نيست.
     از ديگر آياتى كه در آن از ولايت تشريعى سخن گفته آيه اولواالامر است كه مى‏فرمايد: يا أيّها الّذين ءامنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرّسول واولى الأمر منكم (نساء،59)از خدا و رسول و اولوا الأمر اطاعت كنيد. به لحاظ اين كه اطاعت در جايى است كه اختيار باشد و محدوده اختيار انسان در امور تشريعى است، اين آيه ناظر به ولايت تشريعى خداوند است.(آیه الله جوادی آملی، ولایت درقرآن، ص129تا131)
    براهين انحصار ولايت تكوينى در خداوندبراى تبيين مطلب و اين‏كه ولايت در انحصار خداوند است، براهينى اقامه مى‏شود كه با استفاده از آن‏ها اثبات مى‏شود، غير خداوند ولايت ندارد.
    برهان اول، علم مطلق خداوند ولى كسى است كه از كار مولّى عليه آگاهى داشته باشد، كسى كه از ديگران بى‏خبر است بر او ولايت ندارد و خداوند عليم مطلق است پس ولايت براى خداوند ثابت است. قرآن مى‏فرمايد: شيطان و ذريه او را اولياء خود قرار ندهيد. زيرا آن‏ها شاهد خلقت نظام آفرينش خودشان نبوده‏اند وچون شاهد نبوده‏اند، آگاهى ندارند، پس آن‏ها را اولياء خود اتخاذ نكنيد افتتّخذونه وذريّته أولياء من دونه وهم لكم عدوّ بئس للظالمين بدلًا ء ما اشهدتهم خلق السّملْاوات والأرض ولا خلق أنفسهم(کهف:50)از اين آيه استفاده مى‏شود، كه چون شيطان و ذريه او هنگام خلقت نظام هستى حضور نداشتند، از آن آگاهى ندارند وچون آگاهى ندارند، ولايت نيز ندارند، تا سرپرستى و تدبير امور را به عهده بگيرند و اگر ادعا كردند، ادعاى آن‏ها دروغ است.
     برهان دوم، قدرت مطلقه ولى كسى است كه قدرت اداره مولّى عليه را داشته باشد، اولياء دروغين به دليل اين كه در آفرينش نقشى نداشته‏اند، هرگز ولى نيستند و خداوندچون قادر مطلق است، ولايت بر همه چيز در انحصار خداونداست، از اين رو فرمود: وما كنت متّخذ المضلّين عضداً (کهف :15)من هرگز گمراه‏كنندگان را كمك نمى‏گيرمبرهان سوم، مالكيت مطلقه الهى كسى مى‏تواند ولايت ديگران را به عهده بگيرد كه اولًا خالق آن‏ها بوده و ثانياً مالك نفع و ضرر آن‏ها باشد. وچون خداوند هم خالق نظام هستى و انسان‏ها است و هم مالك نفع و ضرر آن‏ها، بر همگان ولايت مطلقه دارد. قرآن مى‏فرمايد: قُل من ربّ السّملْاوات والأرض قُل اللّه قُل أفاتّخذتم من دونه أولياء لا يملكون لأنفسهم نفعاً ولا ضرّاً (رعد: 61)بگو: چه كسى پروردگار آسمان‏ها و زمين است؟ بگو: خدا. بگو: آيا اوليائى غير از او براى خود برگزيده‏ايد كه مالك سود و زيان خود نيستند تاچه رسد به اين‏كه مالك سود و زيان شما باشند.
     گاه انسان مى‏پندارد كه خود يا ديگرى توان اداره امور وى را دارد، اما قرآن مى‏گويد: آنكه نظام آفرينش را اداره مى‏كند خداى سبحان است، زيرا او مالك سود و زيان شماست و در پى اين مطلب فرمود: قُل اللّه خالق كلّ شى‏ء وهو الواحد القهّار (رعد: 16) بگو: خداوند خالق هرچيز است، اين اصل را كه خداوند خالق است، مشركين قبول داشتند، اما آن‏ها وحدت قاهره خداوند را انكار مى‏كردند، از اين رو در پايان آيه فرمود: خداوند هم خالق هر چيز است و هم وحدت قاهره دارد و اگر وحدت او قاهره است، در مقابل او غيرى نيست، تا انسان او را به عنوان ربّ بپذيرد.
     انسان به مقتضاى حكمت الهى براى هدفى آفريده شده است، هدف خلقت انسان در دنيا، به دليل اين‏كه‏دار تزاحم است، تحقق پيدا نمى‏كند، از اين رو هدف خلقت با حيات جاودان محقّق مى‏شود. براى نيل به هدف، راهى لازم است تا با طى كردن آن به هدف نائل شود و راهى كه انسان را به هدف مى‏رساند، دين و صراط مستقيم الهى است، دين مجموعه قوانين است كه با آن هدف هماهنگ است. تنها كسى مى‏تواند، دين را براى انسان وضع كند كه از آن هدف، يعنى معاد انسان آگاهى داشته باشد و خداوند تنها كسى است كه از معاد انسان آگاه است، پس فقط او مى‏تواند قوانين را براى تربيت انسان در جهت نيل به آن هدف مقرّر كند.
     جهل انسان نسبت به معاد و قيامت موجب شده است، تا خداوند رسول خود را براى همه جهانيان مبعوث كند وما أرسلناك إلّا كافّه للنّاس (سباء:28)وچيزهايى را به انسان تعليم كند كه آموختن آن مقدور انسان نباشد. چنان‏كه فرمود: كما أرسلنا فيكم‏رسولًا منكم يتلوا عليكم اياتنا ويزكّيكم ويعلّمكم الكتاب والحكمه ويعلّمكم مالم تكونوا تعلمون(بقره:151)پيامبر را فرو فرستاديم تا به شما انسان‏ها خبرهايى را بياموزد كه هرگز آموختن آن مقدور شما نبود. زيرا علوم بشرى هرچه ترقى كند در محدوده عالم طبيعت است، اما علم به معاد و علم به حقايق اشياء آن‏چنان كه در برزخ و قيامت آشكار مى‏شود، علمى است كه علوم انسانى و دانش تجربى قادر به تحصيل آن نيست. تنها راه دانستن اين علوم شهود غيب است كه به وحى و الهام الهى حاصل مى‏شود. به عنوان مثال؛ انسان از كجا مى‏تواند تمثّلِ حرمت غيبت را، آن طور كه قرآن بيان مى‏كند، به صورت اكل مردار دريابد، آن‏جا كه فرمود: ولايغتب بعضكم بعضاً أيحبّ أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتاً (حجرات:12)يافتن آثار مردارخوارى در انسان غيبت كننده. هرگز به علوم‏بشرى ارتباط ندارد، تا با پيشرفت آن علوم كشف شود، راه كشف آن، شهود مسائل برزخ و مواقف قيامت است. از اين رو انسان هرگز از پيش خود نمى‏تواند- نسبت به حليت و حرمت اشياء نظر دهد. حتّى تمامى نوابغ و فرزانگان نسبت به آن‏چه كه پيامبر مأمور ابلاغ آن است، امّى و نادانند. بالاتر از اين، آن كه فرشتگان نيز صرف‏نظر از تعليم انسان كامل كه آگاه بر علوم الهى است، جاهل و ناآگاهند. چنان كه فرشتگان بعد از تعليم اسماء توسّط آدم به حقايق آگاه شدند. آن‏جا كه فرمود: وعلّم ادمَ الأسماء كلّها خداوند آدم را به اسماء و حقايق آگاه كرد. و سپس فرمود: يا ادم أنبئهم بأسمائهم  آدم فرشتگان را به حقايق آگاه كرد.(آیه الله جوادی آملی ،ولايت در قرآن، ص 135تا139)
4- ولایت بالذات و بالعرض
سمانه سرخاب
اگر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)خلافت را عهده‏دار شد، به امر خدا بود. خداى تبارك و تعالى آن حضرت را خليفه قرار داده است: «خَلِيفَهِ اللَّهِ‏  فِى الْأَرْض».(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص159)
     نه اينكه به رأى خود حكومتى تشكيل دهد و بخواهد رئيس مسلمين شود. همچنين بعد از اينكه احتمال مى‏رفت اختلافاتى در امت پديد آيد- چون تازه به اسلام ايمان آورده و جديد العهد بودند- خداى تعالى از راه وحى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)را الزام كرد كه فوراً همان جا، وسط بيابان، امر خلافت را ابلاغ كند. پس رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)به حكم قانون و به تبعيت از قانونْ حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)را به خلافت تعيين كرد؛ نه به اين خاطر كه دامادش بود، يا خدماتى كرده بود؛ بلكه چون مأمور و تابع حكم خدا و مجرى فرمان خدا بود. بارى، حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حكمفرمايى دارد. آنجا هم كه اختيارات محدودى به رسول اكرم(صلى الله عليه و آله)و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه و آله)هر وقت مطلبى را بيان يا حكمى را ابلاغ كرده‏اند، به پيروى از قانون الهى بوده است: قانونى كه همه بدون استثنا بايستى از آن پيروى و تبعيت كنند. حكم الهى براى رئيس و مرءوس متبع است. يگانه حكم و قانونى كه براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حكم و قانون خداست. تبعيت از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)هم به حكم خدا است كه مى‏فرمايد: «وَ أَطيعُوا الرَّسُول» (از پيامبر پيروى كنيد). پيروى از متصديان حكومت يا «وَ أُولِى الْأَمْرِ»              
     نيز به حكم الهى است، آنجا كه مى‏فرمايد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسولَ وَ أُولِى الأمْرِ مِنْكُمْ». رأى اشخاص، حتى رأى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)،در حكومت و قانون الهى هيچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص160)
    کمال انسان ،در اطاعت از کسی که اورا افریده است و برحقیقت او و جهان (دنیا واخرت)وارتباط متقابل این دو مرحله،اگاه است واو کسی نیست جز ذات اقدس الهی،واز این رو ، عبودیت  وولایت ، منحصر به الله است .یعنی انسان به حکم عقل موظف است که عبد خدا باشد وتنها ولایت خداوند را بپزیرد.
    به تعبیر قران کریم ،همه موجودات ،ایات الهی اند ،اما انسان  کامل  واولیای خداوند، ایه نشانه تام خداوند هستند وبه بیان نورانی امیر المومنین(علیه السلام)«ما لله عز وجل ایه هی اکبر منی»،همه موجودات  ارضی وسمایی ایات الهی اند اما من ایه اکبر خداوند هستم وهیچ ایتی خداوند را مانند من نشان نمی دهد.
بدیهی است که مقصود حضرت ، همان مقام نورانیت خود واهل بیت است که با نورانیت رسول اکرم وخلیفه مطلق خداوند ،حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)یکی میباشد.
قران کریم اطاعت مردم از پیامبران را،اطاغژعت از خداوند میداند ،زیرا رسولان الهی ،به اذن خداوند و به فرمان او وبا پیام و کتاب او برای هدایت بشر به سوی او امده اند :«وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله»(نساء، 64)
اصل اولی درباره ولایت وسرپرستی غیر خداوند بر انسانها بر ،«عدم»است.یعنی هیچ فردی از انسانها بر هیچ فردی دیگری ولایت ندارد.مگر انکه از سوی خداوند تعیین گشته باشد.
     از انچه گفته شد این نکته روسن می گردد که ربوببیت،عبودیت،و ولایت و حکو مت همگی اختصاص به خالق وافریننده انسان دارد واگرانبیا و مرسلین وامامان ولایت تکوینی ویا ولایت تشریعی و حکو مت بر جامعه بشری دارند ،این ولایتها ،ظهوری از ولایت خداوند است و به اذن .وفرمان اوست واگر در عصر غیبت نیز برای فقیه جامع الشرایط ،ولایت ومدیریتی در محدوده ی تشریع وقانون اسلام بر جامعه مسلمین وجود دارد،ان نیز باید به اذن الهی باشد وگرنه،همانطوئ که گفته شد انسانها ازاد افریده شده اند و هیچ انسانی بر دیگری سرپرستی ندارد.
     از جمله ایاتی که دلالت دارند بر اختصاص حکم تشریعی به خدای تعالی این ایه میباشد: «ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم»(یوسف، 40)،نیست حکم مگر برای خداوند دستور فرموده است که جز او را نپرستید،این است دین استوار واداره کننده اجتماع .با اینکه  این ایه دلالت دارند بر اینکه حکم تنها برای خداوند سبحان است وکسی با او شریک نیست در عین حال در پاره ای از موارد حکم را مخصوصا حکم تشریعی را به غیر خداوند نسبت میدهند  از ان جمله این چند مورد است :«یاداوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق»(ص،26).ای داوود ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق حکم کن .و «یحکم به ذوا عدل منکم»(مائده،95)و تن از شما که صاحبان عدالت باشند ،حکم می کنند به ان.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص161)
      ودر باره رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم)می فرماید :«ان احکم بینهم بما انزل الله»(مائده، 49)،«فاحکم بینهم بما انزل الله یحکم بها نبیون»(مائده، 48)،و همچنین ایات دیگری که از ضمیمه با ایات دسته اول این نتیجه را میدهد که حکم به حق ، به طور استقلال واولا وبالذات، تنها از خدای سبحان است ،و غیر او مستقل از ان نیست واگر کسی دارای چنین مقامی باشد ،خدای سبحان بر او ارزانی داشته ،واو در مر تبه ی دوم است و از همین جهت است که خدای تعالی خود را احکم الحاکمین و خیرالحاکمین. آری لازمه اصالت و استقلال و اولویت همین است.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص162)
5- حوزه های سه گانه ولایت از نگاه قرآن
مریم سلمان
ولايت قرآنى دو رويه دارد، يك رويه آن اينست كه در داخل جامعه اسلامى، همه عناصر بايستى به سوى يك هدف و يك جهت و يك راه گام بردارند و رويه ديگرش اين است كه در خارج از جامعه اسلامى، امت اسلامى‏بايستى باهمه بلوك ها و جناح هاى ضد اسلامى‏ پيوندهاى خودش را بگسلد، اينجا يك نكته دقيقى وجود دارد كه مى‏رساند ولايت به معناى قرآنى آن، همان ولايتى است كه شيعه به آن قائل است.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص142)
     اينكه ما ارتباط با امام را اينقدر مهم دانسته‏ايم، اينكه ما فرمان امام را در همه شئون زندگى جامعه نافذ مى‏دانيم براى چيست؟ و از كجا در مى‏آيد؟ اينجا است كه قرآن با ما حرف مى‏زند كه اگر يك جامعه‏اى و يك امتى بخواهد ولايت قرآنى را باين معنا داشته باشد يعنى بخواهد تمام نيروهاى داخلى اش در يك جهت به سوى يك هدف در يك خط براه بيفتد و بخواهد تمام نيروهاى داخلى اش عليه قدرتهاى ضد اسلامى‏در خارج بسيج بشود احتياج به يك نقطه قدرت متمركز در متن جامعه اسلامى‏دارد، به يك نقطه‏اى احتياج دارد كه تمام نيروهاى داخلى به آن نقطه بپيوندند، همه از آنجا الهام بگيرند و همه از او حرف بشنوند و حرف بپذيرند و او تمام جوانب مصالح ومفاسد را بدانند تا بتواند مثل يك ديده بان نيرومند قوى دستى و قوى چشمى‏هركسى را درجبهه جنگ بكار مخصوص خودش بگمارد.
     بُعد ديگر ولايت يعنى ارتباط مستحكم و نيرومند هر يك از آحاد امت اسلام در همه حال با آن قلب امت و اين ارتباط يعنى هم ارتباط فكرى وهم ارتباط عينى، يعنى درست از او سرمشق گرفتن و در افكار و بينش ها دنبال او بودن و درست در افعال و رفتار و فعاليت ها و حركتها او را پيروى كردن.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص143)
     اگر درست دقت كنيد معنايى كه از ولايت گفتم، دقيقترين و ظريفترين معنايى است كه در باره ولايت مى‏شود بيان كرد حالا گوش كنيد از قرآن آياتى را از سوره مائده براى شما بگويم، كه در اين آيات هم جنبه مثبت ولايت يعنى پيوند داخلى بيان شده و هم جنبه منفى ولايت يعنى قطع پيوندهاى خارجى و هم به آن بعد ديگر ولايت، يعنى اتصال و ارتباط با ولى پرداخته‏است كه ولى يعنى آن قطب، يعنى آن قلب، يعنى آن حاكم و امام «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»؛ اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد، «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»)ماعده،51)، يهود و نصارى را (يهوديان و مسيحيان را) اولياء خود نگيريد. اولياء جمع ولى است؛ ولى از ولايت است، ولايت يعنى پيوستگى، ولى يعنى پيوسته و پيوندزده، يهود و نصارى را پيوند خوردگان و پيوستگان با خود نگيريد و انتخاب نكنيد «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»؛ آنها بعضى اولياء و بهم پيوستگان بعضى ديگر هستند. نگاه نكنيد كه بلوكهايشان از همديگر جداست در معنى قرآن براى ضديت با اصالتهاى شما همه يك جبهه هستند، «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»؛ بعضى هم جبهه ديگر هستند. «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ»؛ هركس از شما كه باآنها تولى كند. تولى يعنى ولايت را پذيرفتن (از باب تفعل)، هركس كه قدم در وادى ولايت آنها بگذارد و خودش را با آنها پيوند زند و مرتبط كند، «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»؛ بى گمان او خود از آنان است، «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمينَ»)ماعده،51)،و خدا مردمان ستمگر را هدايت نخواهد كرد.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص145)
5-1 ولايت و به هم پيوستگى در بين افراد جامعه ولايى‏
ولايت شيعى كه اين همه رويش تأكيد شده است يك بعدش اين است بُعدهاى ديگر هم دارد كه آنها را هم بررسى خواهيم كرد همه مطلب اين نيست، اين يك بعد و يك جانب از مطلب است، پس‏ولايت يعنى به هم پيوستگى. قرآن مؤمنين را اولياء يكديگر مى‏داند و آن كسانى را كه داراى ايمان راستين هستند، هم جبهگان و پيوستگان يكديگر مى‏شناسد، و در روايات ما از شيعه تعبير به مؤمن مى‏شود. ايمان در اين منطق يعنى دارا بودن طرز تفكر خاص شيعه كه مبتنى بر ولايت است يعنى اسلام را از ديدگاهى كه شيعه مى‏بيند ديدن، با منطقى كه شيعه اثبات مى‏كند اثبات كردن و مى‏بينيم كه در زمان ائمه (عليه السلام)اينچنين شيعيان را با يكديگر منسجم، به هم پيوسته، برادر و متصل ساخته‏اند تا بتوانند جريان شيعه را در تاريخ حفظ كنند و گرنه شيعه هزار بار از بين رفته بود، هزار بار افكارش هضم شده بود، همچنانكه بعضى از فرق ديگر چنين شدند، رنگ خود را از دست دادند، از بين رفتند و نابود شدند.(خامنه ای، سید علی، ولایت، ص22و23)
     وحدت عمومى، به معناى گرد آمدن صاحبان سليقه‏ها و روشهاى گوناگون بر گرد محور اسلام، خط امام و ولايت فقيه است. اين، همان اعتصام به «حبل‏الله» است كه عموم مسلمين بدان مكلف گشته‏اند؛ و اين، آن اسم اعظمى است كه همه‏ى گره‏ها را باز، و همه‏ى موانع را برطرف، و همه‏ى شياطين را مغلوب مى‏كند.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص152)
     رويه ديگر از ولايت عبارت است از انسجام و ارتباط بسيار شديد داخلى ميان عناصر مسلمان يعنى يكپارچه بودن و يك جهت بودن جامعه اسلامى همانطوريكه در احاديث نبوى و غير نبوى است كه «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ فِى تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى بَعْضُهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى» - قريب به همين الفاظ- «كمثل النيان»؛ مَثَل مؤمنين، مَثَل يك پيكر واحد و يك عمارت واحدى است كه باهمديگر بايد پيوسته بهم، جوش خورده بهم و گره خورده بهم باشند و در مقابل دستهاى ديگر در مقابل تعارضها و دشمنيهايى كه پيش خواهد آمد دست واحدى باشند كه اين مطلب از آيه «اذله على المؤمنين و اعزه على الكافرين»استفاده مى‏شود.
     آيه ديگر از قرآن همين مطلب را بصورت واضح ترى بيان كرده‏است؛ «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم»(فتح،29)، وقتى در مقابل جبهه خارجى قرار مى‏گيرند، تو از آنها چيزى استوارتر، خلل ناپذيرتر و نفوذ ناپذيرتر نمى‏بينى، اما در ميان خودشان بسيار باهم مهربانند، چون جبهه بندى در داخل وجود ندارد و در بدنه ها و جناحهاى پيكر عظيم اسلامى، نفوذ ناپذيرى و تأثير ناپذيرى نيست؛ بلكه به عكس همه روى هم اثر مى‏گذارند، همه يكديگر را بسوى خير و نيكى جذب مى‏كنند، همه يكديگر را توصيه به پيروى هر چه بيشتر از حق مى‏كنند، همه يكديگر را توصيه به پيروى هر چه بيشتر از حق مى‏كنند، همه يكديگر را به پافشارى هرچه بيشتر در راه حق و مقاومت هر چه بيشتر در مقابل انگيزه هاى شر و فساد و انحطاط سفارش مى‏كنند، همه همديگر را نگه مى‏دارند ... اين هم يك جلوه ديگر از جلوه هاى ولايت است كه جامعه اسلامى آن را داراست.(خامنه ای، سید علی، ولایت، ص58-60)
     اصل «ولايت فقيه»، يعنى ايجاد ميليونها رابطه‏ى دينى ميان دلهاى مردم با محور و مركز نظام. بحث شخص در ميان نيست؛ بحث هويت و معنا و شخصيت در ميان است؛ لذا مى‏بينيد كه با آن دشمنى مى‏كنند. البته اين دشمنيها فايده‏اى هم ندارد.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص153)
     معنى كلمه «ولاء» كه «ولايت» و «تولّى»- كه به غلط تولّى‏» مى‏گوييم- و «ولىّ» و «مولا» و غيره همه از اين كلمه مشتق شده است «اتصال و نزديكى» است.
     وقتى كه دو چيز يا دو شخص به يكديگر آنچنان نزديك باشند كه در ميان آنها فاصله‏اى وجود نداشته باشد، عرب اين را «توالى» مى‏نامد؛ كما اينكه ما در اصطلاح فارسى كلمه «توالى» را در جايى به كار مى‏بريم كه دو چيز بلافاصله پشت سر يكديگر باشند يعنى بينشان فاصله نباشد. ولى وقتى مى‏گويند مسلمين بايد نسبت به يكديگر ولايت داشته باشند يا ولاء يكديگر را داشته باشند مقصود اين نيست كه بدنهاشان به يكديگر نزديك باشد، بلكه مقصود اين است كه روحهاشان به يكديگر نزديك باشد و روابط اجتماعى‏شان با يكديگر روابط نزديك باشد.  
     و لهذا مثلًا اينكه يك كسى ديگرى را اعانت كند، به ديگرى كمك بدهد، خودش يك ارتباطى است، يك اتصالى است، يك پيوند است، نوعى ولايت است كه در قرآن «ولاء» ناميده مى‏شود؛ يعنى يكديگر را كمك بدهيد. ولاء يكديگر را داشته باشيد يعنى تعاون در ميان شما حكمفرما باشد، كه اگر بخواهيم روح مطلب را در مظاهر مختلفش بشكافيم همان مطلبى است كه پيغمبر اكرم با آن تشبيه بسيار عالى بيان فرمود:«مَثَلُ الْمُؤْمِنينَ فى تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اذَا اشْتَكى‏ مِنْهُ عُضْوٌ تَداعى‏ لَهُ سايِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمّى».يعنى مَثَل اهل ايمان مَثَل يك پيكر است. آنها به منزله اجزاى يك پيكرند كه اگر عضوى به درد آيد ساير عضوها با تب و بيدارى با او همدردى مى‏كنند.
     هر وقت مسلمانان به اين شكل در آمدند كه حكم اعضاى يك پيكر را پيدا كردند يعنى روابطشان و نزديكى‏شان با يكديگر و اشتراكشان در سرنوشت يكديگر، همدردى و همكارى و همدلى‏شان به آنجا رسيد كه حكم اعضاى يك پيكر را پيدا كردند.منظور قرآن در باب ولاء مؤمنين و مسلمين نسبت به يكديگر عملى شده است…ما يك ولاء اثباتى داريم و يك ولاء نفيى. قرآن يك جا مى‏گويد ولاء داشته باشيد و يك جا مى‏گويد نداشته باشيد. مسلمين را مى‏گويد نسبت به يكديگر ولاء داشته باشيد، نسبت به كفار نداشته باشيد. اين معنايش اين است كه شما مسلمين بايد يك پيكر را تشكيل بدهيد نه اينكه عضو يك پيكر ديگر بشويد كه آن پيكر مال ديگران است، خواه شما در آنها مستهلك بشويد و يا شما و آنها مجموعاً يك پيكر را به وجود آوريد.اين از آن چيزهايى است كه اسلام نمى‏پذيرد.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج26،ص330 و331)
5-2 ولایت و اتصال جدایی ناپذیر اعضای جامعه اسلامی با محور نظام ولایی (ولی)
مهناز محمودی
مسأله ولايت به آن صورتى كه از قرآن استنباط مى كنيم غالباً كمتر مطرح مى شود….مى خواهم در باره مفهوم ولايت از ريشه حرف بزنم.- البته به ولايت علىّ بن ابيطالب عليه السلام هم خواهيم رسيد، اما فعلا سخن ما در مراحل قبل از آن است.- مى خواهيم معنى ولايت را از آيات كريمه قرآن بيرون بكشيم و استنباط و استخراح كنيم تا ببينيد كه اصل ولايت چه اصل مدرن مترقى جالبى است. و چگونه يك ملت، يك جمعيت، پيروان يك فكر و عقيده اگر داراى ولايت نباشند سرگردان هستند. در سايه اين بحث اين مسأله را درك و احساس خواهيد كرد و بخوبى خواهيد فهميد، چرا كسى كه ولايت ندارد نمازش نماز، و روزه اش و روزه، و عباداتش عبادت نيست. بخوبى ميشود.(خامنه ای، سید علی، ولایت، ص12)
     با اين بحث فهميد كه چرا اگر جامعه اى و امتى ولايت ندارد اگر همه عمر را به نماز و روزه و تصدق تمام اموال بگذارند باز لايق لطف خدا نيست و خلاصه در سايه اين بحث معناى احاديث ولايت را مى شود فهميد، از جمله اين حديث معروفى كه بنده بعضى از جملات و كلماتش را تكرار ميكند:«أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَهَ وَلِىِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِى ثَوَابِه».
      اگر مردى شبها تا به صبح بيدار بماند وتمام عمر را روزه بگيرد-- نه فقط ماه رمضان را-- وتمام اموالش را در راه خدا صدقه دهد و در تمام دوران عمرش بحج رود، در حاليكه ولايت ولى خدا را نشناخته باشد تا از او پيروى كند و تمام اعمالش با راهنمائى او باشد، اين چنين آدم هر آنچه كه انجام داده است بيهوده و بى ثمر و خنثى است.
     اگر... به استنتاجى كه از آيات قرآن مى شود خوب توجه كنيد خواهيد فهميد، مسأله ولايت در دنباله بحث نبوت است، يك چيز جداى از بحث نبوت نيست مسأله ولايت در حقيقت تتمه و ذيل و خاتمه بحث نبوت است، حالا خواهيم ديد كه اگر ولايت نباشد نبوت هم ناقص ميماند. (خامنه ای، سید علی، ولایت، ص13)
     در قرآن سخن از «ولاء» و «موالات» و «تولّى» زياد رفته است. در اين كتاب بزرگ آسمانى مسائلى تحت اين عناوين مطرح است. آنچه مجموعاً از تدبّر در اين كتاب مقدّس به دست مى‏آيد اين است كه از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: منفى و مثبت؛ يعنى از طرفى مسلمانان، مأموريّت دارند كه نوعى ولاء را نپذيرند و ترك كنند، و از طرف ديگر دعوت شده‏اند كه ولاء ديگرى را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.
     ولاء اثباتى اسلامى نيز به نوبه خود بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. ولاء خاص نيز اقسامى دارد: ولاء محبّت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرّف يا ولايت تكوينى.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص257)
5-2-1ولاء محبت
علاقه و محبت عامل بزرگیست برای ثبات و ادامه حکومت،این علاقه است که مردم را به پیروی و اطاعت میکشاند.علت گرایش مردم هم به پیامبر علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم نسبت به مردم مبذول میداشت.قلب زمامدار بایستی کانون مهر ومحبت باشد نسبت به ملت،قدرت و زور کافی نیست با زور میتوان مردم را گوسفند وار راند  ،ولی نمیتوان نیروهای درونی آنان را بیدار کرد تنها زور کافی نیست بلکه  زمامدار باید با مهربانی اراده و همت نیروهای عظیم انسانی را در پیشبرد هدف مقدس خود به خدمت گیرد.(معاونت تربیت وآموزش بسیج،ولایت فقیه کانون عزت و اقتدار،ج2، ص212)                                                                                                                                                              
5-2-2ولاء امامت‏
ولاء امامت و پيشوايى و به عبارت ديگر مقام مرجعيّت دينى يعنى مقامى كه ديگران بايد از وى پيروى كنند، او را الگوى اعمال و رفتار خويش قرار دهند و دستورات دينى را از او بياموزند، و به عبارت ديگر زعامت دينى. چنين مقامى مستلزم عصمت است، و چنين كسى قول و عملش سند و حجّت است براى ديگران. اين همان منصبى است كه قرآن كريم درباره پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد:«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»(احزاب،31)،براى شما در (رفتار) فرستاده خدا پيروى‏اى نيكوست براى آنان كه اميدوار به خدا و روز ديگرند و خدا را بسيار ياد كنند.
     «قُلْ انْ كُنْتُمْ تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنوبَكُمْ»(آل عمران،31)، بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد.
     در اين آيات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را الگويى معرّفى كرده كه مردم بايد رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبيق دهند و او را مقتداى خويش سازند... امامت و پيشوايى و مقتدايى دينى، به طورى كه آنچه پيشوا مى‏گويد و هر طور عمل مى‏كند سند و حجّت الهى تلقّى شود، نوعى ولايت است، زيرا نوعى حقّ تسلّط و تدبير و تصرّف در شؤون مردم است.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3،ص277- 280)
5-2-3ولاء زعامت‏
ولايت زعامت يعنى حقّ رهبرى اجتماعى و سياسى. اجتماع نيازمند به رهبر است. آن كس كه بايد زمام امور اجتماع را به دست گيرد و شؤون اجتماعى مردم را اداره كند و مسلّط بر مقدّرات مردم است «ولىّ امر مسلمين» است. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زمان حيات خودشان ولىّ امر مسلمين بودند و اين مقام را خداوند به ايشان عطا فرموده بود و پس از ايشان طبق دلايل زيادى كه غير قابل انكار است به اهل البيت رسيده است.
     آيه كريمه «اطيعُوا اللَّهَ وَ اطيعُوا الرَّسولَ وَ اولِى الأمْرِ مِنْكُمْ»(نساء،59)، (اطاعت كنيد خدا و پيغمبر را و كسانى را كه اداره كار شما به دست آنهاست) و همچنين آيات اوّل سوره مائده و حديث شريف غدير و عموم آيه «انَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ»(مائده،55)،و عموم آيه «النَّبِىُّ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ»(احزاب،6)،ناظر به چنين ولايتى است.
     در اين جهت كه پيغمبر اكرم چنين شأنى را داشته و اين يك شأن الهى بوده است- يعنى حقّى بوده كه خداوند به پيغمبر اكرم عنايت فرموده بود نه اينكه از جانب مردم به آن حضرت تفويض شده باشد- ميان شيعه و سنّى بحثى نيست. برادران اهل سنّت ما با ما تا اينجا موافق‏اند. سخن در اين است كه پس از پيغمبر اكرم تكليف «ولايت زعامت» چيست؟ افراد مردم براى اينكه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نيايد، بايد از كسى و مقامى به عنوان حاكم و ولىّ امر اطاعت كنند. تكليف چنين مقامى چيست؟ آيا اسلام در اين باره تكليفى معيّن كرده است و يا بكلّى سكوت اختيار كرده است، و اگر تكليف معيّن كرده چگونه است؟ آيا به مردم اختيار داده كه بعد از پيغمبر هر كه را مى‏خواهند خود انتخاب كنند و بر ديگران اطاعت او واجب است و يا اينكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبل از رحلت، شخص معيّنى را براى جانشينى خود در اين مقام بزرگ و با اهمّيّت تعيين كرد؟ 
     از قرآن مجيد و هم از سنّت و سيره نبوى استنباط مى‏شود كه پيغمبر اكرم در ميان مسلمين در آن واحد داراى سه شأن بود:
     اوّل اينكه امام و پيشوا و مرجع دينى بود و ولايت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجّت بود:«ما اتيكُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهيكُمْ عَنْهُ فَانْتَهوا»(حشر،7)،آنچه را پيغمبر براى شما آورده است بگيريد و از آنچه شما را باز دارد بايستيد.
     دوم اينكه ولايت قضائى داشت، يعنى حكمش در اختلافات حقوقى و مخاصمات داخلى نافذ بود:«فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنونَ حَتّى‏ يُحَكِّموكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدوا فى انْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّموا تَسْليماً»(نساء،65)،نه چنين است. به پروردگارت سوگند، ايمانشان واقعى نخواهد بود تا در آنچه در بينشان اختلاف شود داورت كنند و سپس در دلهاى خويش از آنچه حكم كرده‏اى ملالى نيابند و بى‏چون و چرا تسليم شوند...
     سوم اينكه ولايت سياسى و اجتماعى داشت؛ يعنى گذشته از اينكه مبيّن و مبلّغ احكام بود و گذشته از اينكه قاضى مسلمين بود، سائس و مدير اجتماع مسلمين بود، ولىّ امر مسلمين و اختياردار اجتماع مسلمين بود. همچنانكه قبلًا گفته شد، آيه كريمه «النَّبِىُّ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ» و همچنين آيه «اطيعُوا اللَّهَ و اطيعُوا الرَّسولَ وَ اولِى الامْرِ مِنْكُمْ» ناظر به اين قسمت است...
     پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسماً بر مردم حكومت مى‏كرد و سياست اجتماع مسلمين را رهبرى مى‏نمود؛ به حكم آيه كريمه «خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»(توبه،103)، از مردم ماليات مى‏گرفت، شؤون مالى و اقتصادى اجتماع اسلامى را اداره مى‏كرد.
     اين شأن از شؤون سه گانه رسول اكرم، ريشه بحث خلافت است.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص280- 282)
5-2-4ولاء تصرف
خدای عالم برای اینکه مسلمانان از این نعمت عظیم  بهره ببرند ولایت اهل بیت را واجب کرد ،امامان  دوازده گانه را معین کرد و امر به اطاعتشان فرمود .معنی ولایت آل محمد اینست که هواپرستی را کنار گذاشته و تحت فرمان حکومت آل محمد برود ،خدا طاعت آل محمد را واجب کرد برای اینکه مسلمانان جدا جدا نباشند،متصل باشند و به کمالات برسند و اتحاد قلوب پیدا کنند.(معاونت تربیت وآموزش بسیج،ولایت فقیه کانون عزت و اقتدار،ج2، ص216)        
5-3 ولایت در تعیین دشمنان جامعه ولایی و تعیین مرزبندی با آن ها
عفت شجاعی شیخی-زینب حقیری
در زمينه بحث ولايت دو نكته قابل تذكر است: اولًا يك معرفى اجمالى از جامعه داراى ولايت و فرد داراى ولايت، ثانياً يك نقش و دورنمايى از جامعه اى كه در آن ولايت وجود دارد.
     آنچه از تدبر در آيات قرآن و با استمداد و استنتاج از مبارزه اهل بيت در زمينه ولايت بدست آمد اين بود كه ولايت داراى چند بعد و چند جلوه است، يكى اينكه جامعه مسلمان، وابسته و پيوسته به عناصر خارج از وجود خود نباشد، و پيوستگى به غير مسلم نداشته باشد و توضيح داديم كه پيوسته نبودن و وابسته نبودن يك حرف است و بكلى رابطه نداشتن يك حرف ديگر و هرگز نمى گوئيم كه عالم اسلام در انزواى سياسى و اقتصادى به سر ببرد و با هيچيك از ملتها و كشورها و قدرتهاى غير مسلمان رابطه اى نداشته باشد بلكه مسئله، مسئله وابسته نبودن و پيوسته و دنباله رو نبودن است، در قدرتهاى ديگر هضم و حل نشدن و استقلال و روى پاى خود ايستادن را حفظ كردن است.
     جلوه ديگر و رويه ديگر از ولايت عبارت است از انسجام و ارتباط بسيار شديد داخلى ميان عناصر مسلمان يعنى يكپارچه بودن و يك جهت بودن جامعه اسلامى همانطوريكه در احاديث نبوى و غير نبوى است كه مَثَلُ الْمُؤْمِنِ‏فِى تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى بَعْضُهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى
    قريب به همين الفاظ كمثل النيان (مثل مؤمنين) مثل يك پيكر واحد و يك عمارت واحدى است كه باهمديگر بايد پيوسته بهم، جوش خورده بهم و گره خورده بهم باشند و در مقابل دستهاى ديگر در مقابل تعارضها و دشمنيهايى كه پيش خواهد آمد دست واحدى باشند كه اين مطلب از آيه «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» (فتح،29)(محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابرکفارز سرسخت و شدید ،و در میان خود مهربانند)بدست می آید.
       وقتى در مقابل جبهه خارجى قرار مى گيرند تو از آنها چيزى استوارتر، خلل ناپذيرتر، تأثير ناپذيرتر و نفوذ ناپذير تر نمى بينى، اما در ميان خودشان بسيار باهم مهربانند چون جبهه بندى در داخل وجود ندارد و در بدنه ها و جناحهاى پيكر عظيم اسلامى نفوذ ناپذيرى و تأثير ناپذيرى نيست بلكه به عكس همه روى هم اثر مى گذارند.
      همه يكديگر را بسوى خير و نيكى جذب مى كنند، همه يكديگر را توصيه به پيروى هر چه بيشتر از حق مى كنند، همه يكديگر را به پافشارى هرچه بيشتر در راه حق و مقاومت هر چه بيشتر در مقابل انگيزه هاى شر و فساد و انحطاط سفارش مى كنند،همه همديگر را نگه مى دارند و همانطور كه قبلًا مثال زدم مثل ده نفر كوهنورد كوهپيماى ورزيده كه دارند به سوى پيچ و خمهاى كوه مى روند كه اگر يك كلوخى يا يك سنگى از زير پاى يك كوهنورد در رفت كافيست كه او را با مغز در اعماق دره صد مترى و دويست مترى و پانصد مترى سقوط بدهد، در اينجا راه براى سالم ماندن همه افراد اين است كه كمرهاى خود را با ريسمانى هرچه قويتر به يكديگر ببندند، تجاذب داشته باشند، دست هم را بگيرند، همديگر را گاهگاهى صدا بزنندكه مثلا فلانى راه را گم نكردى، عقب نماندى، گرسنه نشدى، دقت كنند و ببينند كه آيا بين آنها از لحاظ فكرى، از لحاظ مادى، از لحاظ شناخت حق و حقيقت ضعيفتر از ديگران وجود دارد كه اگر هست همه بكوشند تا او را هدايت كنند، همه سعى كنند تا اينكه او را براه راست بكشانند خلاصه يك خانواده با اعضاء و افرادى صد در صد صميمى. اين هم يك جلوه ديگر از جلوه هاى ولايت است كه جامعه اسلامى آن را داراست.(سید علی خامنه ای، ولایت، ص60-58)
     آیات سوره ممتحنه هم گویای این حقیقت است که نام دیگرش سوره ولایت است که درآن چنین آمده (یا ایها الذین آمنوا  لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیا) (ممتحنه،1) دشمن من و دشمن خودتان را ولی و دوست خودت نگیرید .
    این معنا کامل نیست  چون مسأله فقط دوستی نیست بلکه فراتر است،ولی خودتان نگیرید یعنی هم جبهه خودتان ندانید یعنی خودتان را در صف آنان قرار ندهید ،خودتان وآنها را دریک صف فرض نکنید،آن کسی که دشمن خدا و دشمن شماست  او را در کنار خودتان نگذارید بلکه روبه رو و دشمن با خودتان ببینید.(ص218،کتاب ولایت فقیه)
 
 
 
 
 
منابع
1.  قرآن کریم .
2. بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏،ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، چ1، سازمان اوقاف و امور خیریه، قم، 1388.
3. جوادی آملی، ولایت در قرآن، چ5، اسراء، قم، 1387.
4. جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، چ7،موسسه بوستان کتاب، قم، 1388.
5. خامنه ای، سید علی، ولایت، چ1، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370.
6. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، تهران. 
7. موسوی خلخالی، محمد مهدی ،حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه، جامعه مدرسین، قم.