کد مطلب: 14432 تعداد بازدید: ۲۰۶

سنت پرچمداران و صاحبان رسالت الهی در اسلام(3) (سیره امام حسن عسگری و امام زمان(علیه السلام))

شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
در زمان امام عسگری(علیه السلام)شیعه به صورت یک قدرت عظیم درعراق درآمده بود وهمه مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده و حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانند، بلکه معتقد است امامت الهی در فرزندان علی (علیه السلام)باقی است، ودرآن زمان شخصیت ممتاز آن خانواده امام حسن عسگری(علیه السلام) بود.
1. تشریع نوع برخورد حاکمان جائر با امام حسن عسگری (علیه السلام)
وحدیه صادقی
امام عسگری (علیه السلام)در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی که هر یک از دیگری ستمگر بودند، معاصر بود، این سه تن عبارتند از :
     1.المعتز بالله (252تا255)
     2.المهتدی بالله(255تا256)
     3.المعتمد بالله(256تا279)
     خاندان عباسی وپیروان آنان می دانستند مهدی موعود که تارومارکننده کلیه حکومت های خود کامه است، از نسل امام خواهد بود به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلکه بتوانند فرزند اورا به چنگ آورده و نابود کنند و به این دلیل فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بودواز هر طرف او را تحت کنترل داشتند.
     حکومت عباسی به قدری از نفوذ وموقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام راناگزیرکرده بود هر هفته روزهای دوشنبه وپنج شنبه در دربار حاضر شود. دربار عباسی به قدری وحشت داشت که به این مقدارکفایت نکرد، بلکه معتز امام را بازداشت و زندانی کرد و حتی به سعید حاجب دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و درراه او را به قتل برسانند، ولی پس از سه روز، ترکان خود او را به هلاکت رساندند.
     پس از او مهتدی نیز امام را بازداشت کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد وترکان بر ضد او شوریدند و وی را به قتل رساندند. ابوهاشم داود بن قاسم جعفری که از نسل جعفر طیار است می گوید: ما چند نفر در زندان بودیم که امام عسگری(علیه السلام)  وبرادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب وخدمت، به سوی حضرت شتافتیم وگرد ایشان جمع شدیم. درزندان مردی بودوادعا میکرد که از علویان است. امام متوجه حضور وی شد وگفت: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست نمی بود، می گفتم کی آزاد می شوید. آنگاه به مرد اشاره کرد که بیرون رود و او بیرون رفت. سپس فرمود: این مرد از شما نیست، از او برحذر باشید، او گزارشی از آنچه گفته اید برای خلیفه تهیه کرده که هم اکنون در میان لباسهای اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد وگزارش ر اکه در لای لباس پنهان کرده بود کشف کرد ،مطالب مهم وخطرناکی درباره ما نوشته بود .این حادثه نشان میدهد که حتی در زندان هم برای کنترل امام وشیعیان، مامور مخفی گماشته بودند.
     یکی از یاران امام بنام احمد بن اسحاق می گوید: به حضور امام رسیدم و ازاو در خواست کردم که چیزی بنویسد ومن خط او را ببینم تا اگر نامه ای از او رسید، خطش را بشناسم و دشمن نتواند بنام امام جعل کند امام فرمود: خط من گاهی با قلم باریک وگاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران نباش. یکی از یاران امام می گوید: ما گروهی بودیم که وارد سامراء شدیم ومترصد روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه و خیابان ببینیم .در این هنگام نامه ای  به این مضمون از طرف امام به ما رسید: هیچ کدام بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند، زیرا برای شما خطر جانی دارد.
     عبد العزیز بلخی می گوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسگری (علیه السلام) را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد. در دلم گفتم :خوب است فریاد کنم که :مردم این حجت خدا است، او را بشناسید. ولی با خود گفتم در این صورت مرا می کشند. امام وقتی به کنار رسید ومن به او نگریستم ، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت واشاره کرد که سکوت. من بسرعت پیش رفتم وبوسه برپاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی، هلاک می شوی. شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید وگرنه کشته می شوید، خود رابه خطر نیندازید.
     چنانکه دیدیم، خلفای عباسی از هر گونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امام دریغ نمی کردند. (پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص616تا625)
2. تشریع علت این نوع برخورد حاکمان
سمانه سرخاب
در زمان  امام عسگری(علیه السلام)شیعه به صورت یک قدرت عظیم درعراق درآمده بود وهمه مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده و حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانند، بلکه معتقد است امامت الهی در فرزندان علی (علیه السلام)باقی است، ودرآن زمان شخصیت ممتاز آن خانواده امام حسن عسگری(علیه السلام) بود. گواه قدرت شیعیان، اعتراف «عبیدالله»، وزیر«معتمد عباسی»، به این موضوع است. توضیح اینکه پس از شهادت حضرت عسگری(علیه السلام)، برادرش«جعفر کذاب» نزد عبیدالله رفت وگفت منصب برادرم را به من بسپار من در برابر آن سالیانه بیست هزار دینار به تو می دهم. وزیر به او پرخاش کرد وگفت احمق خلیفه آن قدر به روی کسانی که پدر وبرادر تو را امام می دانند، شمشیر کشید تابلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست، وبا تمام کوشش هایی که کرد توفیقی به دست نیاورد، اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی نیازی به خلیفه و غیر خلیفه نداری واگر درنظر آنان چنین مقامی نداشته باشی، کوشش ما، دراین راه کوچکترین فایده ای نخواهد داشت. (پیشوایی ،مهدی،سیره پیشوایان،ص621)
     به دلائل یاد شده در بالا، فشار و اختناق درمورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود واز هر طرف او را تحت کنترل ونظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ وموقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه وپنجشنبه در دربار حاضر شود.البته بر رغم نیت پلید خلیفه، هر بار امام رفت و آمد می کرد هزاران نفر جمعیت مشتاق، در مسیر حرکت  امام اجتماع می کردند، وآن چنان غلغله شادی  به راه افکنده وابراز اساسات می کردند که از کثرت جمعیت، راهها بند می آمد وعبور ومرورقطع می شد، وبه محض اینکه حضرت را مشاهده می کردند سروصدا خاموش می شد وبرای حضرت راه باز می کردند، وپس از عبور امام، وضع به حال طبیعی باز می گشت.
     ...در اینجا ممکن است این سوال پیش اید که با وجود ضعف وتزلزل دستگاه خلافت ،وتسلط ترکان وموالی بر امور مملکت ،چگونه فشار واختناق درمورد امام به همان شدت ادامه داشت؟
     در پاسخ باید گفت اگر نگرانی از ناحیه قدرت معنوی امام، منحصر به شخص خلیفه یا اطرافیان بود، کار سهل بود وامام می توانست از راه های گوناگون، به فعالیت سری بپردازد، ولی بیم ونگرانی بر یک طیف وسیع سیاسی سایه افکنده بود که خلیفه هم جزیی از انها بود، واین طیف بقیه سردمداران وهمه کسانی رانیز که به نحوی با حکومت، منافع مشترک داشتند، شامل می شد، به همین جهت مخالفت واعمال قشار ومحدودیت در مورد امام، ویژگی اصلی خط حاکم بر کشور محسوب می شد وحتی با قتل خلیفه ای، و جایگزینی خلیفه ای دیگر تغییر نمی یافت.(پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص622)
3. استفاده امام حسن عسگری (علیه السلام) از شبکه وکلا واعتبار بخشی به علمای شیعه در غیاب امام معصوم (آماده کردن مردم برای تبعیت از ولی فقیه)
مهناز محمودی
گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می کرد؛
3-1علل تشکیل سازمان وکالتدر زمان امام عسگری (علیه السلام):
1- لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان: در هر نظام دینی، سیاسی یا اجتماعی، ارتباط بین رهبر و اعضای آن نظام، اجتناب ناپذیر است؛ بنابر این می‌بایست کسی یا کسانی از سوی امامان شیعه، تعیین می‌شدند تا به عنوان وکلای آنها، با شیعیان ارتباط برقرار می‌کردند. این مسأله زمانی روشن‌تر می‌شود که به گستردگی عالم اسلامی در آن عصر و پراکندگی شیعیان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ایران، یمن، مصر و مغرب توجه کنیم. از آنجایی که همه شیعیان، توانایی مسافرت به مدینه و سایر شهرهای اقامتی امامان را نداشتند، پس لازم بود کسانی به عنوان نمایندگان و افراد مورد اعتماد امام، شناخته شوند.امام عسگری (علیه السلام)، به جهت حفظ و نگهداری اموال مسلمانان، بیم از تباه شدن و از بین رفتن آنها و نیز برای دریافت حقوق شرعی از مردم و توزیع آنها میان نیازمندان و تهیدستان، نمایندگان و وکلایی تعیین فرموده بود تا شیعیان برای حل مشکلات شرعی و اجتماعی خود به آنها پناه ببرند.
     2- خفقان حکومت عباسی: هر چند وجود خفقان را نمی‌توان علت اصلی تشکیل نهاد وکالت دانست، ولی به طور قطع، این مسأله، علت تشدید فعالیت این نهاد و گسترش و توسعه آن بوده است.
    3- آماده سازی شیعیان برای عصر غیبت: سخنان ائمه پیشین و نصوص فراوان و پیاپی، به آمدن مهدی(عجل الله تعالی فرجه) بشارت می داد. بدین لحاظ امام عسكری می كوشید مردم را قانع سازد كه زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) صورت گرفته است. این امر درباره افكار افراد عادی دشوار می نمود و امام به هر ترتیب، زمینه سازی پذیرش فكر غیبت را از طریق ارتباط مردم با وکلا در اذهان و افكار رسوخ می داد و بدین سان، فرهنگ باور به امام غایب و رجوع به نائبان را در میان شعیه، نهادینه فرمودند.
3-2 وظایف و شئون‌ نهاد وکالت:
1ـ دریافت وجوه شرعی: از آغاز تأسیس این نهاد، وکلا موظف به جمع آوری و توزیع وجوهات شرعی بودند. به عنوان نمونه از «معلی بن خنیس» به عنوان وکیل و قیّم مالی امام صادق (علیه السلام)، در مدینه یاد شده است که فعالیت او در جهت جمع آوری وجوهات از شیعیان، سبب سوء ظن عباسیان و سرانجام، شهادت وی شد. دریافت اموال در عصر امام عسگری (علیه السلام)، به خاطر وجود جوّ خفقان، بدون قبضِ رسید، انجام می‌شد.
     امام عسگری (علیه السلام)، به جهت حفظ و نگهداری اموال مسلمانان، بیم از تباه شدن و از بین رفتن آنها و نیز برای دریافت حقوق شرعی از مردم و توزیع آنها میان نیازمندان و تهیدستان، نمایندگان و وکلایی تعیین فرموده بود تا شیعیان برای حل مشکلات شرعی و اجتماعی خود به آنها پناه ببرند. ایشان به بعضی از وکلای خود ـ مانند: «ابراهیم بن عبده نیشابوری» ـ فرمان داد تا حقوق شرعی را به آن حضرت برسانند. همین‌طور «عثمان بن سعید عمری» را به عنوان وکیل تامّ الاختیار خود در بغداد تعیین فرمود، به مردم و همه وکلا دستور داد تا با او در ارتباط باشند و همه حقوق واجب الهی و دیگر وجوهی را که نزدشان است به او تحویل دهند.
     2- رسیدگی به اوقاف: برای مثال، حسن محمد قطاة صیدلانی، در رسیدگی به امور وقفی در «واسط» وکالت داشت.
     3ـ راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان: یکی از شئون مهم این نهاد، راهنمایی و ارشاد شیعیان به وظایف و اصول صحیح مکتب بوده است.‌ تردیدی نیست که وقتی کسی به عنوان وکیل یک امام معصوم به اهالی یک شهر یا منطقه معرفی می‌شود، می‌بایست از نظر شناخت و آگاهی، برتر از سایر افراد باشد و از این جهت، وکلا، غالباً توسط شیعیان مورد سؤال واقع می‌شدند.
     4ـ نقش سیاسی نهاد وکالت: اهتمام حاکمیت عباسی در عصر غیبت برای شناختن اعضای نهاد وکالت، نشان از وجود نقش سیاسی این نهاد دارد.
     5- نقش ارتباطی نهاد وکالت با مردم: وکلا ـ به عنوان رابطین امام در شهر‌های مختلف ـ به پرسش‌های شرعی، کلامی و اعتقادی مردم پاسخ می‌دادند مکاتبات و نامه‌ها را به محضر امام می‌رساندند و پاسخ‌های شفاهی را دریافت می‌کردند.
     با این وجود امام حسن عسگری (علیه السلام)، کارهای انجام شده توسط وکلا را زیر نظر داشتند و به هیچ عنوان از اعمال آنها غافل نبودند و به طور معمول، ضمن نامه ای به شیعیان، وکیل خویش را معرفی می کرد و اگر کسی از وکلا، مرتکب خطایی می شد، شخص دیگری را به جای وی معین می کردند.
 
3-3 نتیجه شبکه وکالتی:
با توجه به چنین ضرورت و کارکردی بود که امام حسن عسگری (علیه السلام)، نمایندگان مورد اعتمادی را منصوب می‌نمود تا برای حل مشکلات دینی و دنیوی شیعیان، رابطه میان آن حضرت و آنان باشند و شیعیان با موضوع مراجعه به نمایندگان، مأنوس شوند. اما آنچه درباره وکلای امامان علیهم السلام موجب تعجب آمیخته با تاسف عمیق شده، آن که گاه و بیگاه میان وکلا، افرادی یافت می شدند که در مقابل اموالی که شیعیان به آنها می سپردند تا به امام برسانند، دچار وسوسه شده دست به خیانت می زدند، و به همین سبب از طرف امام مورد لعن و سرزنش قرار گرفته و طرد می شدند. این امر تا بدانجا رسید که برخی از وکلا پس از رحلت امام، وفات او را انکار می کردند تا آن را بهانه قرار داده و از پرداخت پولهایی که نزد آنها جمع شده بود به امام بعدی طفره روند. اصولا می توان همین پیشامدها را یکی از علل مهم پیدایش فرقه های انشعابی میان شیعیان دانست. با این وجود امام حسن عسگری (علیه السلام)، کارهای انجام شده توسط وکلا را زیر نظر داشتند و به هیچ عنوان از اعمال آنها غافل نبودند و به طور معمول، ضمن نامه ای به شیعیان، وکیل خویش را معرفی می کرد و اگر کسی از وکلا، مرتکب خطایی می شد، شخص دیگری را به جای وی معین می کردند.
      از نتایج نظام وکالت، انسجام میان شیعیان بود که پراکندگی آنها در شهرها، انحراف آنها را در پی داشت. شیعیان از دو سوی در معرض انحراف بودند. نخست خارج شدن از مذهب شیعه و دیگر گرایش به افراطی گری که در دوران امامان آخر، فعالتر از پیش عمل می کرد. قرار گرفتن شیعیان در مدار نظام وکالت، عامل مهمی برای جلوگیری از انحراف آنها بود.
     با وجود خفقان شدید در سامرا و تلاش‏های جاسوسان خلیفه، امام حسن عسگری (علیه السلام)به بهترین صورت ممکن این دو کار را انجام داد. ارتباط با شیعیان جهان اسلام از سوی دستگاه پنهانی وکیلان صورت می‏گرفت و ایشان از هر فرصتی برای خبر دادن درباره جانشین خویش به شیعیان استفاده می‏کرد.برای نمونه، در روایتی آمده است که روزی امام حسن عسگری (علیه السلام)چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد خود را جمع کرد و مهدی موعود را به آنان نشان داد و فرمود: «این امام شما پس از من است. از او اطاعت کنید و پس از من دچار اختلاف نشوید که هلاک خواهید شد.فعالیت امام حسن عسگری (علیه السلام) و برنامه ریزی او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو کار مقدماتی نیازداشت:
1- مخفی کردن مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از چشم مردم و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص.
2- آنکه به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ دهد و به مردم بفهماند که این مسئولیت اسلامی را باید تحمل کنند و مردم را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند.
www. Tanha monje. ir)(
 
4. راهکار صدور نامه برای تبیین معارف امامت و ولایت برای خواص
مرضیه بابایی
علاوه بر شبکه ارتباطی وکالت، امام از طریق اعزام پیک ها نیز با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار می ساخت و از این رهگذر مشکلات آنان را برطرف می کرد. در این زمینه، به عنوان نمونه، می توان از فعالیت های «ابوالادیان»، یکی از نزدیکترین یاران امام یاد کرد. اونامه ها و پیام های امام را به پیروان آن حضرت می رساند، و متقابلا نامه ها، سؤال ها، مشکلات، خمس ودیگر وجوه ارسالی شیعیان را دریافت نموده ودر سامراء به محضر امام عسگری (علیه السلام)  می رساند.
     گذشته از پیک ها، امام از طریق مکاتبه نیز با شیعیان ارتباط برقرار می ساخت و از این رهگذر آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار می داد. نامه ای که امام به ابن بابویه نوشته نمونه ای از این نامه هاست.(پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص636)
     امام عسگری (علیه السلام)در نامه‏ای به علی بن بابویه قمی - از دانشمندان برجسته شیعه در قم  به نحو شایسته‏ای او را می‏ستاید. در بخشی از آن نامه آمده است: ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند متعال تو را بر اموری که مورد رضای اوست موفق بگرداند و برای تو فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید. ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبرکن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می‏سازد. و سرانجام نیکو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت‏خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد. است.
     از آنجا که غائب شدن امام و رهبر هر جمعیتى، یک حادثه غیر طبیعى و نامانوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشى از آن براى نوع مردم دشوار مى‏باشدواین امر درباره افکار افراد عادی دشوار می نمود ائمه(علیه السلام)به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ می دادند و به مردم می فهماندند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه آگاه سازند.
پیامبر اسلام و امامان پیشین بتدریج مردم را با این موضوع آشنا ساخته و افکار را براى پذیرش آن آماده مى‏کردند.
     این تلاش در عصر امام هادى(علیه السلام)و امام عسگرى(علیه السلام)که زمان‏غیبت نزدیک مى‏شد، به صورت محسوس ترى به چشم مى‏خورد. چنانکه در زندگانى امام هادى دیدیم، آن حضرت اقدامات خود را نوعا توسط نمایندگان انجام مى‏داد و کمتر شخصا با افراد تماس مى‏گرفت.
     این معنا در زمان امام عسگرى(علیه السلام)جلوه بیشترى یافت;زیرا امام از یک طرف، با وجود تاکید بر تولد حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان مى‏داد و از طرف دیگر تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت روز بروز محدودتر و کمتر مى‏شد، به طورى که حتى در خود شهر سامراء به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ مى‏داد و بدین ترتیب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آماده مى‏ساخت، و چنانکه خواهیم دید این همان روشى است که بعدا امام دوازدهم در زمان غیبت صغرى در پیش گرفت و شیعیان را بتدریج‏براى دوران غیبت کبرى آماده ساخت.از طرفی از دغدغه های اصلی حاکمان عباسی در زمان امام عسگری(علیه السلام)برخورد با مساله غیبت و وجود مهدی بود که خواب از چشمشان ربوده و آنان را مجبور به انجام حرکاتی در جهت حفظ تاج و تخت خود کرده بود.
     معتمد عبّاسی امام را تحت مراقبت شدیدی قرار داد، به طوری که کسی جز در شرایط ویژه ای که امام با نزدیکان خود قرار گذاشته بود، امکان تماس با آن حضرت را نمی یافت و هر آنچه که از خارج به ایشان می رسید یا به خارج می دادند، از طریق مراسله بود.آنان می خواستند با از میان برداشتن نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، مانع ظهور امام منتظر گردند و امام عسگری(علیه السلام)در نامه ای به همین مطلب اشاره کرده است: «پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد، حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.»
     وظیفه حساس امام حسن عسگری (علیه السلام)دارای دو بعد بود یکی، آماده ساختن شیعیان برای زمان غیبت و دیگری، معرفی فرزند خویش به عنوان آخرین امام و مهدی موعود.                
www. Tanha monje. ir)(
5. بستر سازی اهل بیت(علیه السلام)برای حکومت مهدوی
زینب حقیری
     از آنجا که غایب شدن امام و رهبر هر جمعیتی یک حادثه غیر طبیعی ونامانوس است و باور کردن آن و نیزتحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار می باشد،پیامبر اسلام (صلیالله علیه وآله وسلم) وامامان پیشین بتدریج مردم رابا این موضوع آشنا ساخته و افکار را برای پذیرش آن آماده می کردند.
     این تلاش در عصرامام هادی(علیه السلام) و امام عسگری(علیه السلام) که زمان غیبت نزدیک می شد، به صورت محسوس تری به چشم می خورد. چنانکه در زندگانی امام هادی(علیه السلام)  دیدیم، آن حضرت اقدامات خود را نوعا توسط نمایندگان انجام می داد و کمتر شخصا با افراد تماس می گرفت.
     این معنا در زمان امام جلوه بیشتری یافت؛زیرا امام از یک طرف با وجود تاکید بر تولد حضرت مهدی (علیه السلام) او را تنها به شیعیان خاص وبسیار نزدیک نشان می داد و از طرف دیگر تماس مستیقم شیعیان با خود آن حضرت روز به روزمحدودتر وکمتر می شد، به طوری که حتی در خود شهر سامراء به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می داد و بدین ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع وشرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آماده می ساخت.(پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص650و651)
     سال‌ها پیش از زاده‌ شدن حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) آن‌گاه که معصومان(علیه السلام) از آن حضرت سخن می‌گفتند، بی‌درنگ به پنهان‌زیستی آن حضرت نیز اشاره می‌کردند. این پافشاری، بیش از آن‌که در جهت آگاه کردن شیعیان باشد، برای زمینه‌سازی و آماده‌کردن آن‌ها بود.
     آنچه بر رمز و راز این مسأله می‌افزود، پافشاری معصومان(علیه السلام) بر سِرّ بودن این حادثه بود؛ اگر چه گاهی به تناسب، گفته‌های ارزنده‌ای دربارة آن، به پیروان خود می‌فرمودند.
     چگونگی غیبت امام دوازدهم غیبت صغری درپیش گرفت وشیعیان رابتدریج برای دوران غیبت کبری آماده یکی از وظایف مهم شیعیان، محبت و دوستی امام است و هر قدر محبت بیشتر شد، نشان از وجود سنخیت با آن انوار مقدس است. این هم‌سنخی  نیز هر قدر افزایش یابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهی است و این والاترین کمال است .از آنجایی که خود پیشوایان معصوم(علیه السلام) به مقام والای امام و امامت شناختی کامل دارند؛ وقتی سخن از یک امام پیش می‌آید، در نهایت بزرگداشت از او یاد میکنند.
     در منابع معتبر اولیه نقل شده است که: عبدالسلام هروی گوید: از دعبل‌ بن خزاعی شنیدم که می‌گفت: بر مولای خود امام رضا(علیه السلام) قصیدة خود را خواندم که چنین آغاز می‌شود.
     مَدَارِسُ آیَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ            وَ مَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ‏
     و چون به این ابیات رسیدم:
     خُرُوجُ إِمَامٍ لا مَحَالَةَ خَارِجٌ            یَقُومُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَکَاتِ‏
     مُمَیِّزُ فِینَا کُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ            وَ یُجْزِی عَلَی النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ‏
      امام رضا(علیه السلام) به سختی گریست. سپس سر خود را بلند کرده و به من فرمود: یَا خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَی لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ فَهَلْ تَدْرِی مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَ مَتَی یَقُومُ؛ ای خزاعی! روح‌القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرده است آیا می‌دانی این امام کیست و کی قیام خواهد کرد؟
     گفتم: خیر ای سرورم، جز اینکه شنیده‏ام امامی از شما خاندان خروج می‌کند و روی زمین را از فساد پاک و جهان را پر از عدل و داد می‏نماید، آن جناب فرمود: ای دعبل، امام پس از من فرزندم محمّد است، و پس از محمّد پسرش علیّ و پس از وی فرزندش حسن و پس از او ولدش حجّت قائم که در زمان غیبتش انتظار او را کشند و در زمان حضور و ظهورش بر همه جهانیان مطاع و فرمانده باشد، و اگر از روزگار باقی نماند مگر یک روز، خداوند، آن‏ یک روز را طولانی میکند تا او خارج شود و روی زمین را پر از عدل و داد کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده است، و امّا کی و در چه وقت این واقعه روی خواهد داد؟ این مانند از خبر دادن بوقت قیامت است، و پدرم برای من از پدرش از اجداد بزرگوارش حدیث کرد که به رسول خدا (صلیالله علیه وآله وسلم) گفتند: یا رسول اللَّه چه وقت قائمی که از ذرّیّه شماست خروج می‏کند؟ فرمود: مثل آن مثل ساعت قیامت است که آشکار نکند آن را مگر خداوند، بسیار گران است آن بر اهل آسمانها و اهل زمین، نمی‏آید آن مگر ناگهان، یعنی همان طور که قیامت وقتش برای احدی معلوم نیست این قیام نیز بر کسی معلوم نخواهد بود امّا آمدنش برای بسیاری از مردم گران تمام خواهد شد.                                                                            www.mehrnews.com))
6. انتظار شیعیان برای تولد امام صاحب حکومت جهانی
عفت شجاعی شیخی
مشهور متکلمان و اندیشمندان اسلامی اصول دین و مذهب را توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد می دانند، شیعیان بر اساس آموزه های قرآنی بر این باورند که نبوت به وسیله امامت و ولایت تداوم دارد وخداوند متعال هدایت بشر را مهمل و بدون امام و هادی  نمی گذارد. بر همگان واضح است که نتیجه آفرینش جهان و انسان و ثمره برانگیختن تمامی انبیای الهی در چهار امر خلاصه می شود:    
     1- اشراق نور معرفت و عبودیت خداوند بر جهان
     2- احیای زمین به حیات علم و ایمان
     3- حکومت حق و زوال باطل
     4- قیام عموم مردم به قسط و عدل
     بدیهی است که فرصت تحقق تمام و کمال این امور تا کنون نصیب هیچ کس نگردیده لکن وعده الهی حق است و این وعده به دست منجی آخرالزمان مهدی موعود (عجل اللهتعالی فرجه الشریف)به وقوع می پیوندد.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص 55)
     اخبار و روایات فراوانی از پیامبر اسلام و هر یک از امامان (علیه السلام)درباره تولد، غیبت، ظهور و قیام جهانی و سایر ویِژگی های حضرت مهدی نقل شده و در واقع سال ها پیش از تولد آن حضرت، خصوصیات و ویژگی های او- از قبیل اینکه:او از خاندان پیامبر(صلیالله علیه وآله وسلم) ، از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و از نسل حسین (علیهالسلام)  است و با قیام جهانی خویش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد- پیشگویی  شده است.(پیشوایی، مهدی،سیره پیشوایان، ص692)
     آیت الله مرتضی مطهری امامت را به معنای 1ــ رهبری اجتماع 2 ــ مرجعیت دینی و 3 ــ ولایت به شمار می آورد. بنابراین مهدی موعود در جایگاه امامت و ولایت نشسته، او امام و انسان ها امت او هستند او بر انسان ها ولایت دارد همانطور که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)ولایت داشت و اطاعتش واجب و ظهور و قیامش قطعی و ضروری است.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص 59)
     آن حضرت پس از ظهور به تشکیل حکومت جهانی اهتمام می ورزد و ساختار سیاسی جهان را بامدل نوین خود سامان می دهد. وضعیت معیشتی مردم را توسعه می دهد و برنامه ها و نظام اقتصادی خاص خود را بر مبنای وحی الهی و شریعت سماوی بر پا می کند. هر یک از جامعه شناسان، روانشناسان، سیاستمداران، اقتصاد دانان، حقوقدانان، فرهنگیان، هنرمندان، و رشته های دیگر از زاویه تخصص و نگاه خود به کالبد شکافی و تحلیل و تفسیرآن حکومت الهی و مدینه فاضله آرمانی می پردازند.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص60)
     تمامی اندیشمندان و مکاتبی که به موعود پرداخته اند در این امر اتفاق نظر دارند که ظهور او موجب عدالت جهانی و برقراری امنیت و آرامش بشر خواهد شد و نگرانی ها، ظلم و ستم ها، تبعیض ها از بین خواهد رفت.حکومت موعود آخرین حکومت جهانی خواهد بود. باور منادیان حکومت موعود بر این است که موعود زمانی  ظهور خواهد کرد که فکر واندیشه بشر به پایان راه رسیده باشد، سعادت و خوشبختی تنها از دستان پر توان موعود برخواهدآمد، به گونه ای که جهان تشنه و سرگردان و سرخورده از افکار و اندیشه ها و نظام های موجود چشم به راه او می گردند.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص63)
     هر یک از ادیان بزرگ الهی داعیه رسالت جهانی داشته و هنوز هم برای تحقق این آرمان جهان شمول در تلاش و تکاپو هستند و رقابت های مهار گسیخته عصر کنونی از چنین فرایندی حکایت می کند. بدیهی است یکی از مهمترین ایده های پیشتاز در جهان گرایی، تشکیل حکومت و حاکمیت واحد جهانی همان ایده موعود گرایی و منجی گرایی است که نسخه واقعی و حقیقی آن در فرهنگ تشیع وجود دارد.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص69)
     درمیان مسلما ن ها بر سر تعیین و معرفی شخص مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)اختلاف نظرهایی وجود دارد، نظر و گفتمان تشیع اثنی عشری همان است که گفته شد و مهدی( عجل الله تعالی فرجه الشریف)فرزند امام حسن عسگری(علیهالسلام) و دوازدهمین امام معصوم و از ذریه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)و امام حسین(علیهالسلام) است.در پنج سالگی به حکمت الهی از دیده ها غایب شد و اکنون در غیبت کبری به سر می برد، روزی ظهور خواهد کرد و با تشکیل حکومت جهانی به اقامه عدل و داد و آبادانی زمین می پردازد.(شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نوراندیشه، ص67)
7. تبیین فلسفه غیبت در راستای اجرای احکام شرع در افق حکومت جهانی
مریم سلمان
  پس از شهادت امام حسن عسكرى (عليه السّلام) و آغاز دوران غيبت صغرى، مسئله‏ى ولايت و سرپرستى مسلمانان شكل تازه‏اى به خود گرفت و در قالب رهبرى چهار شخصيت غير معصوم كه نائب خاص امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه) بودند، تداوم يافت.(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام،ص213)
     در اين مدت، شيعيان آموختند كه مسائل و مشكلات خود را به نوّاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) عرضه كرده و احكام دين را از آنها سؤال كنند. غيبت صغرى در واقع يك دوران ويژه براى انتقال رهبرى مستقيم ائمه معصومين به رهبرى غير مستقيم آنان و واگذار شدن امور به فقها و علماى دين بود؛
     در نتيجه با پايان يافتن اين دوران، فقها و علماى دين مسئووليت هدايت شيعيان را بر عهده گرفتند و «نظام امامت» در شكل «ولايت فقيه» متجلى شد.
     در اين ساختار جديد، ولى فقيه جانشين امام معصوم (عليه السّلام) است و با پيروى از اصول و خط مشى‏هاى آنان به اداره‏ى جامعه و حل‏وفصل امور مى‏پردازد و مردم نيز همانگونه كه از معصومين تبعيت مى‏كردند، از فرمان‏ها و رهنمودهاى ولى فقيه پيروى كرده و براى پيشبرد اهداف اسلامى با ايشان همكارى مى‏كنند.
     هم‏اكنون بيش از چندين قرن است كه اين شكل از نظام امامت در ميان شيعيان رواج دارد و رهبرى سياسى آنان، در چارچوب همين الگو سامان مى‏يابد؛ البته چون در گذشته شيعيان كمتر موفق به تشكيل حكومت شده‏اند، دايره‏ى رهبرى سياسى فقها و علماى دين نيز فقط به برخى از مسائل مهم عبادى و اجتماعى محدود بوده است؛ اما پس از تأسيس نظام جمهورى اسلام، زمينه براى واگذارى رهبرى سياسى شيعيان در تمامى سطوح به ولى فقيه فراهم آمده است.‏(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام،ص214)
     سيد الشهداء (عليه السّلام) فرمود:«مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء بالله الامناء على حلاله و حرامه»؛ جريان امور و اجراى احكام (الهى) به دست عالمان ربانى كه امين بر حلال و حرام هستند مى‏باشد.(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام،ص278)
     در اسلام ولىّ امر، آن كسى است كه فرستاده خداست، آن كسى است كه خودِ خدا معين مى‏كند ... او پيغمبر و امام را معين مى‏كند و براى بعد از امام نيز صفاتى را معين مى‏كند كه اينها بعد از ائمه هداه معصومين حاكم بر جامعه اسلامى هستند. پس «ولى» را خدا معين مى‏كند؛ خودش ولىّ است، پيغمبرش ولىّ است. امام‏ها ولى هستند، امام‏هاى خاندان پيغمبر، تعيين شده‏اند كه دوازده نفرند و در رتبه بعد كسانى كه با يك معيارها و ملاك‏هاى خاصى تطبيق بكنند و جور بياند. آنها از براى حكومت و خلافت معين شده‏اند.
     اما در دوران غيبت يعنى در همان دورانى كه ما هم معتقديم كه امام معصومى در جامعه وجود ندارد آن حكومت متعلق به كى باشد بهتر است؟ عقيده‏ى ما و اعتقاد به ولايت فقيه اين را مى‏گويد كه همان حكومتى كه متعلق به خدا بود و منتقل به پيغمبران و پيغمبر اسلام شد، در اين دوران منتقل مى‏شود به يك انسانى كه طهارت و تقوا در حدّ عدالت داشته باشد؛ انسان پاكيزه و با تقوايى باشد؛ گناه نكند؛ ظلم نكند؛ گرايش به دشمنان خدا پيدا نكند؛ مطيع امر خدا باشد؛ با هواى نفس خود مخالفت كند؛(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص41)
     بر نفس خود كنترل داشته باشد؛ اين يك شرط. علاوه‏ى بر آن، به احكام اسلامى و به قرآن كاملًا مسلط باشد؛ يعنى قدرت فقاهت داشته باشد؛ بتواند اسلام را بفهمد؛ دين را بشناسد؛ احكام الهى را از مستندات آن كشف كند؛ با قرآن مأنوس باشد؛ با سنّت انس داشته باشد و توانايى استنباط داشته باشد. علاوه‏ى بر آن- يعنى از غير فقاهت و عدالت- درايت و كفايت هم لازم است؛ انسانى باشد كه داراى درايت لازم باشد؛ هوشمند باشد؛ زمان را بشناسد؛ دشمنان اسلام را بشناسد؛ دنيا را بشناسد.
     شرط اساسى، يعنى فقاهت، عدالت و كفايت- كه خود اين كفايت، كفايت ذهنى و كفايت عملى است؛ هم درايت بايد داشته باشد و هوشمند باشد و هم قدرت اداره و تدبير داشته باشد- اين سه شرط است كه يك انسان را شايسته مى‏كند و لايق مى‏كند كه ولايتى را كه متعلّق به خداست، به پيغمبر است، در اختيار بگيرد.
     علماء دين در اسلام، پيشروان اصلاح و ترقى و پيشرفت ملتند. اين مسئوليت بر عهده‏ى عالمان دين گذاشته شده‏است. اينكه در خطبه‏ى نهج البلاغه هست كه: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ»(نهج البلاغه، خطبه3)،يعنى عالم دين در مقابل ظلم، بى‏عدالتى، تجاوز انسانها به يكديگر نميتواند ساكت و بيطرف بماند. بيطرفى در اينجا معنا ندارد. فقط مسئله اين نيست كه ما حكم شريعت و مسئله‏ى دينى را براى مردم بيان كنيم. كار علماء كار انبياء است. «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِيَا». انبياء كارشان مسئله‏گوئى فقط نبود. اگر انبياء فقط به اين اكتفا ميكردند كه حلال و حرامى را براى مردم بيان كنند، اين كه مشكلى وجود نداشت؛ كسى با اينها در نمى‏افتاد.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص42)
     «فقها» اوصياى دست دوم رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) هستند، و امورى كه از طرف رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله)  به ائمه (عليه السلام)واگذار شده، براى آنان نيز ثابت است، و بايد تمام كارهاى رسول خدا را انجام دهند؛ چنانكه حضرت امير (عليه السلام) انجام داد.
     فقها از طرف امام(عليه السلام) حجت بر مردم هستند.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص44)                                                                                                                                    
     اكنون كه دوران غيبت امام (عجل الله تعالی فرجه) پيش آمده و بناست احكام حكومتى اسلام باقى بماندو استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مى‏آيد. عقل هم به ما حكم مى‏كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيرى كنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصى كه مى‏خواهند به شما تجاوز كنند براى دفاع آماده باشيد. براى جلوگيرى از تعديات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايى و اجرايى لازم است. چون اين امور به خودى خود صورت نمى‏گيرد، بايد حكومت تشكيل داد؛ چون تشكيل حكومت و اداره جامعه بودجه و ماليات مى‏خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالياتش را نيز تعيين نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زكات، و غيره.
     اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكومت در دوره غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمى‏خواهيم؟ اسلام فقط براى دويست سال بود؟ يا اين كه اسلام تكليف را معين كرده است، ولى تكليف حكومتى نداريم؟ معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بى‏حالى دست روى دست بگذاريم كه هر كارى مى‏خواهند بكنند. و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم، رد نمى‏كنيم. آيا بايد اين طور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه) موجود بود، براى بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عده بى‏شمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، مى‏توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند.(موسوی خمینی، روح الله، ولایت فقیه(امام خمینی)، ص50)    
8. تبیین ویژگی های حکومت امام زمان (علیه السلام)  پس از ظهور
مریم پروایی
دولت موعود، وعده‏ى خداوند به مؤمنين است كه در فرجام تاريخ پرتنش و نزاع ميان حق و باطل، به دست دوازدهمين امام شيعيان حضرت مهدى (عليه و على آبائه آلاف التحية و السلام)برپا خواهد شد.
    انديشه‏ى پيروزى نهايى نيروى حق، صلح و عدالت بر نيروى باطل و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه‏جانبه‏ى ارزش‏هاى انسانى، تشكيل مدينه‏ى فاضله و جامعه‏ى مطلوب به وسيله شخصيتى مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامى، از او به مهدى (عجل الله تعالی فرجه) نام مى‏برند، انديشه‏اى است كه كم‏وبيش همه‏ى فرق و مذاهب اسلامى با تفاوت‏ها و اختلاف‏هايى، بدان مؤمن و معتقدند؛ زيرا اصل اين انديشه،قرآنى است و قرآن مجيد با قاطعيت تمام، پيروزى نهايى ايمان اسلامى «هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِينِ الْحَقّ‏ِ لِيُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » (توبه، 33)، غلبه‏ى قطعى صالحان و متقيان «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ »(انبیاء، 105)، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براى هميشه و آينده‏ى درخشان و سعادتمندانه‏ى بشريت «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  وَ الْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(اعراف، 128)،را نويد و بشارت مى‏دهد.(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام، ص 215)
    بنابه روايات، آن حضرت هنگامى زمام امور را به دست خواهند گرفت كه دنيا، وارث انبوهى از نابسامانى‏هاست و پوچى ادعاهاى بسيارى از مدعيان اصلاح امور آشكار مى‏گردد.
    يكى از مهمترين مشخصه‏هاى حكومت امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه) عدالت است كه از ضرورى‏ترين نيازهاى حيات بشرى به شمار مى‏رود. در سايه‏ى حكومت آن حضرت، زندگى تحت حكومت عدل معناى حقيقى خود را آشكار ساخته و عدالت آن‏چنان فراگير مى‏شود كه امام صادق عليه السّلاممى‏فرمايد: «به خدا سوگند محققا عدالت مهدى به درون خانه‏ها و اتاق‏هاى مردم نفوذ خواهد كرد؛ همانطور كه سرما و گرما وارد آن مى‏شود» .
    ازاين ‏روايت مشخص مى‏شود كه عدالت، فضاى جامعه و حيات بشر را پر مى‏كند و همانند هوا و دماى آن، خواسته يا ناخواسته، زندگى اجتماعى را تحت تأثير قرار داده، انسان‏ها از مزاياى آن برخوردار مى‏شوند.
   بديهى و روشن است كه آن حضرت، در مدت كوتاهى بر دشوارى‏ها چيره شده، با رفع نابسامانى‏ها بذر اميد در دل مردم مى‏كارد، آتش جنگ‏ها را خاموش و امنيت و آرامش را به بشر بازمى‏گرداند. طبيعى است كه چنين حكومتى مورد پشتيبانى مردم قرار گرفته و آنان به امام و پيشواى خود علاقه‏مند گردند، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و اله و سلم) مى‏فرمايد: «شما را به مهدى، مردى از قريش، بشارت مى‏دهم كه از خلافت و فرمانروايى او اهل آسمان و زمين خشنودند». و در روايتى ديگر زنده‏ها آرزو مى‏كنند كاش مرده‏ها هم بودند و از آن عدالت بهره‏مند مى‏گرديدند. (نصرتی، علی اصغر،  نظام سياسى در اسلام، ص216)
    حكومتى كه حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه)رهبرى آن را بر عهده دارد، لزوما كارگزاران و مسؤولانى را مى‏طلبد كه از بزرگان و نيكان امت هستند. مضامين روايات، دولت مهدى (عجل الله تعالی فرجه)  را تركيبى از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امت‏هاى پيشين و از سران اصحاب پيامبر، بيان مى‏كند كه نام برخى از آنان عبارتند از:
    «حضرت عيسى عليه السّلام، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع؛ وصى موسى، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسى، ابو دجانه انصارى، مالك اشتر نخعى و قبيله‏ى همدان».( نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام، ص 217)            
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منابع
 
1- قرآن کریم .
2- نهج البلاغه.
3- بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏،ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، چ1، سازمان اوقاف و امور خیریه، قم، 1388.
4- پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، چ21، موسسه امام صادق، قم ، 1388.
5- شورای نویسندگان بسیج طلاب و روحانیون، نور اندیشه، چ17، تهران.
6- موسوی خمینی، روح الله، ولایت فقیه(امام خمینی)، چ27، موسسه تنظیم ونشر و آثار امام خمینی، تهران، 1391.
7- نصرتی،علی اصغر،نظام سیاسی در اسلام، چ6، نشر هاجر، قم، 1388.
8- www.aliakbar fararat.com
9- www. Tanha monje. ir
10- www.mehrnews.com