کد مطلب: 14431 تعداد بازدید: ۱۷۰

سنت پرچمداران و صاحبان رسالت الهی در اسلام (سیره امام رضا(علیه السلام))

شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
امام رضا(علیه السلام) بعد از پدر،مسئولیت رهبرى و امامت را به عهده گرفت،در جهان اسلام به سیرو گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود تا بتواند به طور مستقیم با پایگاههاى مردمى خود دیدار كند و درباره همه كارها به گفتگو پردازد.
. 1.اشاره به گسترش نفوذ امام رضا (علیه السلام) در اقصی نقاط جهان اسلام
مریم پروایی
امام رضا(علیه السلام)بعد از پدر،مسئولیت رهبرى و امامت را به عهده گرفت،در جهان اسلام به سیرو گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود تا بتواند به طور مستقیم با پایگاههاى مردمى خود دیدار كند و درباره همه كارها به گفتگو پردازد.عادت او چنین بود كه پیش از آنكه به منطقه اى حركت كند،نماینده اى به آن دیار گسیل میداشت تا مردم را از ورود وى آگاه كند تاوقتى وارد میشود، مردم آماده استقبال و دیدار او باشند. سپس با گروههاى بسیار بزرگ مردم اجتماع بر پا می كرد و درباره امامت و رهبرى خود با مردم گفتگو مى فرمود. آنگاه از آنان می خواست تا ازاو پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمینه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد.سپس می خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگویان،همچنین با دانشمندان غیر مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آوردند و با او به بحث و مناظره پردازند پس از پایان كار به مردم كوفه خبر میداد كه تا سه روز دیگر نزد آنان خواهد بود و با پایگاههاى خود تماس می گرفت و با بحث كنندگان و متكلمان و یهود و نصارى و كسانى كه در آن زمان در جهان اسلام یك خط فكرى داشتند، تماس می گرفت تا در هر باب گفتگو كنند. به گروه اخیر از آنروى توجه مى فرمود و به جنبش وافكارشان اهمیت میداد كه از راه ترجمه ها و مجادله هاى كلامى، توجه جهان اسلام را بخود جلب كرده بودند.                                                   
    امام(علیه السلام)در این مسافرتها با همه گروهها و مكتبهاى علمى، بحث ها وگفتگوهاى رنگارنگ می داشت. محمد بن عیسى تقطینى گوید:«مسائلى كه از امام  (علیه السلام)مى پرسیدند گرد آوردم،به هیجده هزار مساله رسید كه به آنها پاسخ گفته بود.» «ابراهیم بن عباس صورى »مى گوید:«هرگز ندیدم كه ازامام رضا(علیه السلام)پرسشى كنند و او پاسخ آنرا نداند.» پدران امام رضا(علیه السلام)به همه این فعالیتهاى آشكار مبادرت نمی كردند. آنان شخصا به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند بطور مستقیم و آشكار با پایگاههاى مردمى خود تماس حاصل كنند.اما در مورد امام رضا (علیه السلام)مسئله امرى طبیعى بود.(ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما ، ص228)                                                                          
    دوران حیات امام هشتم اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاه های مردمی این خاندان است. چنان که می دانیم امام از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردار بود و در همان شهر که مأمون با زور حکومت می کرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حکم می راند... نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت می کند که (در این دوران) پایگاه مردمی مکتب علی (علیه السلام)از جهت علمی و اجتماعی تا حدی بسیار رشد کرده و گسترش یافته و در آن مرحله بود که امام (علیه السلام)مسوولیت رهبری را به عهده گرفت .                                                                             
    حقیقت آن است که در این دوران، بدی اوضاع میان امین و مأمون به امام کمک کرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش کشد، بر تلاش های خود بیفزاید، و فعالیت های خود را دوچندان کند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت که شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهای او بهره جویند، و همین امر در کنار برخوردار بودن امام از ویژگی های منحصر به فرد و رفتار آرمانی که در پیش گرفته بود سرانجام به تحکیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمین های مختلف حکومت اسلامی انجامید. او خود یک بار زمانی که درباره ولایتعهدی سخن می گوید، به مامون چنین اظهار می دارد: «این مساله که بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتی که داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا می شد و گاه نیز بر الاغ خود می نشستم و از کوچه های مدینه می گذشتم، در حالی که در این شهر عزیزتر از من کسی نبود».                                                                                                            
     پس از آنکه امام مسوولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایی خود را در آن دوره، در توسعه دادن پایگاه های مردمی خود صرف کرد اما رشد و گسترش آن پایگاه ها و همدلی آنان با کار امام به این معنی نبود که او زمام کارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفت ها و افزایش پایگاه های مردمی، امام به خوبی می دانست و اوضاع و احوال اجتماعی نشان می داد که جنبش امام علیه السلام در حدی نیست که حکومت را در دست گیرد،زیرا حکومتی که امام می خواست غیرا از حکومتی بود که دارای آن حکومت مردمی بود.                                                            
     یا به بیان روشن تر، آن پایگاه ها که در جهان ا سلام وجود داشت امام رضا(علیه السلام)را آماده می ساخت که زمام حکومت را در سطحی به دست گیرد که هر طالب حکومتی ، خریدار و خواستار آن نبود. زیرا با پایگاه های گسترده ای که حضرت داشت، گرچه از او حمایت و پشتیبانی می کردند، اما نظیر این پایگاه ها به این درد نمی خورد که پایه حکومت امام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فکری پیچیده و عمومی بود و از قهرمانی عاطفی نشانی داشت. این همان احساس های آتشین بود که روزگاری پایه و اساسی بود که بنی عباس بر آن تکیه کردند و برای رسیدن به حکومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن پایگاه ها و مانندهای آن به درد آن نمی خورد که راه را برای حکومت او و در دست گرفتن قدرت سیاسی اش هموار سازد. امام رضا(علیه السلام)درآن مرحله خود را آماده آن می کرد تا مهارحکومت را به دست گیرد اما به شکلی که خود حضرت طرح کرده بود  نه  به شکلی که آنها می خواستند.(ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ص230)                                 
     دورانی که امام رضا(علیه السلام)در آن می زیست عصر شکوفایی علم و سرازیر شدن علوم مختلف ملل سرزمین ها و تداخل فرهنگی مردمان آن روزگار بود. در این زمان پیشرفت علوم باعث پیدایش افکار و عقائد انحرافی و مشرب های فکری گوناگون کلامی و فلسفی شده بود که همین امر چالشی جدی دربرابر عقائد و آموزه های ناب اسلامی و شیعی به شمار می رفت .امام رضا(علیه السلام)با درک این خطرات و تهدیدها از فرصت پیش آمده نهایت بهره برداری رابه عمل آورد و به روشنگری های فراوان در زمینه تبیین عقائد اسلامی و نمایاندن راه مستقیم الهی اقدام نمود.                             
     اهمیت این مسئله آن گاه روشن می شود که بدانیم وسعت کشور اسلامی در عصر هارون و مامون به آخرین حد خود رسیده بود، به طوری که بعضی از مورخان معروف تصریح کرده اند در هیچ عصر و زمان چنان حکومت گسترده ای در جهان وجود نداشت . در آن زمان کشور های زیر همه در قلمرو اسلام قرار داشت : ایران، افغانستان، سند، ترکستان، قفقاز، ترکیه، عراق، سوریه، فلسطین، عربستان، سودان،الجزایر، تونس، مراکش، اسپانیا،  و به این ترتیب مساحت کشورهای اسلامی در عصر عباسیان بدون محاسبه اسپانیا برابر با مساحت تمام قاره اروپا یا بیشتر! طبیعی است که فرهنگ پیشین این کشورها به مرکز اسلام نفوذ می کرد و این، نفوذ مایه اختلاط و آمیختگی آنها با اندیشه و فرهنگ اصیل اسلامی بود، در حالی که غث و سمین و سره و ناسره در آن فرهنگها با هم مخلوط بود. اما امام به خوبی از این خطر آگاه بودند و دامن همت بر کمر زد و انقلاب فکری عمیقی ایجاد فرمودند و در برابر این امواج سهمگین،  اصالت عقیده و فرهنگ جامعه اسلامی را حفظ کردند و سرانجام این کشتی را با رهبری حکیمانه خویش از سقوط در گرداب انحراف و التقاط رهایی بخشید.(پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص510)                                                           
2. اشاره به ضعف نفوذ حکومت عباسی در مناطق تحت امر و گسترش فعالیت علویان
عفت شجاعی شیخی
یکی از مهم ترین علل گسترش تشیع، در دوران عباسیان، مهاجرت و پراکنده شدن سادات وعلویان در سرزمین های گوناگون اسلامی است.
     ...سادات در بیشتر مناطق سرزمین های اسلامی، از ماوراءالنهر وهند گرفته تا آفریقا پخش بودند. اگر چه این مهاجرت ها از زمان حجاج شروع شده بود، در زمان عباسیان به سبب قیام هایی که از سوی علویان بر پا می شد و بیشتر با شکست مواجه می گشت، شتاب بیشتری داشت. ... در نیمه دوم قرن سوم هجری حکومت علویان در طبرستان به وسیله حسن بن زید علوی تشکیل شد. در این زمان، طبرستان مکان مناسبی برای سادات به شمار می رفت.(محرمی، غلامحسن، درسنامه تاریخ تشیع، ص122)
    آن گاه که امام رضاعليه السّلام به وسیله مامون به ولایت عهدی برگزیده شد، برادران و نزدیکان آن حضرت رو به سوی ایران نهادند. علویان به سرعت میان مردم جایگاه ویژه ای پیدا می کردند، به اندازه ای که می توانستند در مقابل حکومت قد علم کنند. بدین ترتیب، علویان مهم ترین رقیب خلافت عباسی به شمار می رفتند.
     علویان در هر منطقه ای که ساکن می شدند، مورد احترام مردم بودند. بدین سبب، مردم پس از مرگشان برسر قبورشان مزار و بارگاه می ساختند و در حیاتشان اطرافشان جمع می شدند. ... از سوی دیگر، علویان افزون بر این که مردمانی پاک دامن و پرهیزگار، در حالی که فسق حاکمان اموی و عباسی برای مردم روشن بود، مظلومیتشان نیز آنان را وارد قلب های مردم کرده بود، چنان که مسعودی نقل کرده است:« در سالی که یحیی بن زید شهید شد، هر نوزادی که در خراسان به دنیا آمد، نامش را یحیی یا زید گذاشتند».(محرمی، غلامحسن، درسنامه تاریخ تشیع، ص124و125)
3. نمونه هایی ازروایات امام رضا(علیه السلام) در تبیین جایگاه امامت و اولی الامر
زینب حقیری
امام رضا عليه السّلامدر ضمن حديثى فرمود:« فان قال فلم جعل أولي الأمر و أمر بطاعتهم، قيل لعلل كثيرة:
      منها أنّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود و أمروا أن لا يعتدّوا ذلك الحدّ لما فيه من فسادهم لم يكن يثبت ذلك و لا يقوم إلّا بأن يجعل عليهم فيه أمينا يمنعهم من التّعدّي و الدّخول فيما حظر عليهم. لأنّه إن لم يكن ذلك كذلك لكان أحد لا يترك لذّته و منفعته لفساد غيره، فجعل عليهم فيّما يمنعهم من الفساد و يقيم فيهم الحدود و الأحكام.
       و منها أنّا لا نجد فرقة من الفرق و لا ملّة من الملل بقوا و عاشوا إلّا بقيّم و رئيس لما لا بدّ لهم من أمر الدّين و الدّنيا. فلم يجز في حكمة الحكيم أن يترك الخلق ممّا يعلم أنّه لا بدّ لهم منه و لا قوام لهم إلّا به، فيقاتلون به عدوّهم و يقسمون به فيئهم و يقيم لهم جمعتهم و جماعتهم و يمنع ظالمهم من مظلومهم.
      و منها أنّه لو لم يجعل لهم إماما قيّما أمينا حافظا مستودعا لدرست الملّة و ذهب الدّين‏و غيّرت السّنّة و الأحكام، و لزاد فيه المبتدعون و نقصّ منه الملحدون و شبّهوا ذلك على المسلمين. لأنّا قد وجدنا الخلق منقوصين محتاجين غير كاملين، مع اختلافهم و اختلاف أهوائهم و تشتّت أنحائهم. لو لم يجعل لهم قيّما حافظا لما جاء له الرّسول لفسدوا على نحو ما بيّنا و غيّرت الشّرائع و السّنن و الأحكام و الايمان، و كان في ذلك فساد الخلق أجمعين».(موسوی خمینی، روح الله، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص25)    
     اگر كسى بگويد كه چرا خداوند «اولى الامر» براى مردم قرار داده، آنان را به پيروى از ايشان امر فرموده است، پاسخ داده مى‏شود كه اين امر علل بسيار دارد:
     از جمله اينكه، خداوند حدود و قوانينى براى زندگى بشر تعيين فرموده است و به مردم فرمان داده كه از آن حدود و قوانين تجاوز نكنند، چرا كه فساد و تباهى براى آنان به ارمغان مى‏آورد. امّا اجراى اين قوانين و رعايت حدود شرعى صورت تحقّق نمى‏پذيرد مگر آنكه خداوند زمامدارى امين بر ايشان بگمارد تا آنان را از تعدّى از حدود و ارتكاب محرّمات بازدارد. در غير اين صورت، چه بسا افرادى باشند كه از لذّت و منفعت شخصى خود، به بهاى تباه شدن امور ديگران، صرف‏نظر نكنند. ازاين‏رو، خداوند سرپرستى براى مردم تعيين فرموده است تا ايشان را از فساد و تباهى بازدارد و احكام و قوانين اسلامى را در ميان آنان اقامه كند.
     ديگر آنكه، ما هيچ گروه يا ملّتى را نمى‏يابيم كه بدون زمامدار و سرپرست زندگى كرده، ادامه حيات داده باشند، زيرا اداره امور دينى و دنيوى آنان، به زمامدارى مدبّر نيازمند است. از حكمت بارى تعالى به دور است كه آفريدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها كند، حال آنكه خود به خوبى مى‏داند كه مردمان به ناچار بايد حاكمى داشته باشند كه جامعه را قوام و پايدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبرى كند و اموال عمومى را ميانشان تقسيم كند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگيرى كند.
     و ديگر آنكه، چنانچه خداوند براى مردم زمامدارى امين، حفيظ و مورد اطمينان قرار نمى‏داد، به يقين آيين و دين الهى از بين مى‏رفت، احكام و سنن خداوندى تغيير مى‏كرد، بدعتها در دين افزايش مى‏يافت، بى‏دينان در مذهب الهى دست برده آن را دچار نقايص و كاستی ها مى‏كردند و شبهاتى پيرامون اسلام در ميان مسلمانان رواج مى‏دادند. چرا كه مى‏دانيم مردمان، ناقص و نيازمندند و آراء و افكار و تمايلات آنان مختلف است. پس اگر حضرت حق، زمامدارى را كه از ره‏آوردهاى پيامبر پاسدارى كند، تعيين نمى‏فرمود، مردمان فاسد و تباه مى‏شدند، آيين و سنّت و احكام خداوندى تغيير مى‏يافت، ايمان مردم متزلزل مى‏شد و تمامى خلق به تباهى و ضلالت مى‏افتادند.(موسوی خمینی، روح الله، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص26)    
     حديثى را مرحوم كلينى در كافى، و مجلسى در بحار از عيون اخبار الرضا، و امالى صدوق، از حضرت رضا، نقل كرده‏اند كه حضرت در اين حديث شريف مقام والاى امامت را آنگونه كه شايسته آن بوده تعريف كرده، و تعيين امام را تنها از ناحيه خداوند سبحان دانسته است، و مردم را لايق انتخاب كردن امام ندانسته، و اصولا عقل انسان ها را كوتاهتر و ناقصتر از آن دانسته است كه بتواند امام را بشناسد تا او را به امامت انتخاب نمايد، و اين همان ادعاى ماست كه امامت و تعيين امام انتصابى است نه انتخابى.
     از آنجا كه اين حديث طولانى است ما بخاطر اختصار به بعضى از قسمت هاى آن كه به مسأله مورد بحث ما مرتبط است، اشاره مى‏كنيم:
     حضرت رضا (عليه السلام)پس از آنكه فرمود: خداوند در زمان رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله)دين خود را كامل كرده، و آنچه كه مردم بدان نيازمند بودند را بيان فرموده است و چيزى را فروگزار نكرده است تا اختيار آن در دست مردم باشد فرمود:
    «هل يعرفون قدر الأمامة و محلّها من الامّة فيجوز فيها اختيارهم؟!، انّ الأمامة اجلّ قدرا و اعظم شأنا و اعلا مكانا و امنع جانبا و ابعد غورا من ان يبلغها النّاس بعقولهم او ينالوها بارائهم او بقيموا اماما باختيارهم، انّ الإمامة خصّ اللّه بها ابراهيم الخليل بعد النّبوّة و الخلّة مرتبة ثالثة و فضيلة شرّفه، و اشاد بها ذكره فقال عزوجل: «انّى جاعلك للنّاس اماما» فقال الخليل (عليه السلام)سرورا بها «و من ذرّيتى» قال اللّه عزّوجل «لا ينال عهدى الظّالمين» فمن اين يختار هؤلاء الجهال؟! انّ الإمامة هى منزلة الأنبياء الأوصياء انّ الأمامة خلافة اللّه عزّوجل و خلافة الرسول (صلى اللّه عليه و آله)و مقام امير المؤمنين (عليه السلام)و ميراث الحسن و الحسن و الحسين (عليهما السلام)».                                    
     و پس از برشمردن عظمت و صفات امام و مقام امامت يكى پس از ديگرى فرمود: «فمن ذالّذى يبلغ معرفة الامام او يمكنه اختياره، هيهات هيهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الالباب و حسرت العيون و تضاغرت العظماء و تحيّرت الحكماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء، و كلّت الشعراء و عجزت الأدباء و عييت البلغاء عن وصف شأن من شائه او فضيلة من فضائله، و اقرّت بالعجز و التّقصير و كيف يوصف او ينعت بكنهه او يفهم شى‏ء من امره او يوجد من يقوم مقامه و يغنى غناه، لا، كيف و انّى؟ و هو بحيث النجم من ايد المتناولين و وصف الواصفين، فاين الإختيار من هذا و اين العقول عن هذا و اين يوجد مثل هذا ... راموا اقامة الإمام بعقول حائرة بائرة ناقصة واراء مضلّة فلم يزداد و امنه اّلا بعدا قاتلهم اللّه انى يؤفكون، لقد راموا صعبا و قالوا افكا و ظلّوا ضلالا بعيدا و وقعوا فى الحيرة اذ تركوا الأمام عن بصيرة ... رغبوا عن اختيار اللّه و اختيار رسوله الى اختيارهم و القرآن يناديهم «و ربّكيخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيرة ...»
     فكيف لهم باختيار الإمام؟» و الامام عالم لا يجهل داعى لا ينكل، معدن القدس و الطّهارة و النّسك و الزّهادة و العلم و العبادة مخصوص بدعوة الرّسول و هو نسل المطهّرة البتول لا مغمز فيه فى نسب و لا يدانيه ذو حسب ...»
     همانگونه كه از سراسر اين كلام نورانى استفاده مى‏گردد، عقل انسان پائين‏تر و به مراتب ناقصتر از آن است كه بتواند مقام والاى امامت را درك كرده، و امام را بشناسد، تا بتواند او را به عنوان امام اختيار و انتخاب نمايد، لذا طبق عقيده شيعه اين كار، ابدا به عهده انسانها واگذار نگرديده، بلكه همانند مسأله پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله)از ناحيه پروردگار براى مردم به عنوان رهبر و راهنما بعد از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله)تعيين مى‏گردد، و مردم موظّف به اطاعت و تبعيّت و حمايت از او هستند، و ما معتقديم طبق شهادت تاريخ  پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله)از همان ابتداى دعوتش مخصوصا در «يوم‏ الإنذار» قريش را به مسأله امامت و خلافت بعد از خود، در جريان كار قرار داده، و سپس در دوران نبوتش در موارد مختلف و با هر تناسبى، امام بعد از خود را با مشخصات كامل معرفى كرده است، تا آنكه در پايان عمرش در حجّة الوداع، در سرزمين غدير خم، در مراى و منظر عموم حجّاج دست امير المؤمنين (عليه السلام) را گرفته و به مردم معرفى فرموده است، كه: «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه» لذا پس از تعيين امام توسط پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله)جايى براى مسأله انتخاب باقى نمى‏ماند.(طاهری، حبیب الله،تحقیق پیرامون ولایت فقیه، ص181- 183)
     «إنّ الامامة زمان الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المومنين» امام رضا عليه السّلاممى‏فرمايند: امامت و رهبرى به منزله‏ى مهار دين است و نظام مسلمين به وسيله‏ى امامت و صلاح دنيا و عزت مؤمنين به وسيله‏ى وى تأمين مى‏شود..(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام، ص140)                                                                                               
4. تبیین ویژگی های مامون و اهداف وی از توطئه ی ولایت عهدی
مریم سلمان
هنگامى كه مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امين فراغت يافت و خلافت بى منازع را به چنگ آورد، يكى از اولين تدابير او حل مشكل علويان و مبارزات تشيع بود. او براى اين منظور تجربه همه خلفاى سلف خود را پيش چشم داشت تجربه اى كه نمايشگر قدرت، وسعت و عمق روز افزون آن نهضت و ناتوانى دستگاه هاى قدرت از ريشه كن كردند و حتى متوقف و محدود كردن آن بود.
     او ميديد كه سطوت و حشمت هارونى حتى با به بند كشيدن طولانى و بالاخره مسموم كردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سياسى، نظامى، تبليغاتى و فكرى شيعيان مانع شود. او اينك در حالى كه از اقتدار پدر و پيشينيان خود نيز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهاى داخلى ميان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهديد مشكلات بزرگى مشاهده مى كرد، بى شك لازم بود به خطر نهضت علويان به چشم جدى ترى بنگرد. شايد مامون در ارزيابى خطر شيعيان براى دستگاه خود واقع بينانه فكر مى كرد.
     گمان زياد بر اين است كه فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بويژه فرصت پنچ ساله جنگهاى داخلى، جريان تشيع را از آمادگى بيشترى براى بر افراشتن پرچم حكومت علوى برخوردارتر ساخته بود. مامون اين خطر را زيركانه حدس زد و در صدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همين ارزيابى و تشخيص بود كه ماجراى دعوت امام هشتم از مدينه به خراسان و پيشنهاد الزامى وليعهدى به آن حضرت‏ پيش آمد.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص9)
     و اين حادثه كه در همه دوران طولانى امامت كم نظير و يا در نوع خود بى نظير بود، تحقق يافت. در اين حادثه امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلامدر برابر يك تجربه تاريخى عظيم قرار گرفت و در معرض يك نبرد پنهان سياسى، كه پيروزى يا ناكامى آن مى توانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.
     در اين نبرد، رقيب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود، مامون بود. مامون با هوشى سرشار و تدبيرى قوى و فهم و درايتى بى سابقه قدم در ميدانى نهاد كه اگر پيروز مى شد و مى توانست آنچنان كه برنامه ريزى كرده بود، كار را به انجام برساند يقيناً به هدفى دست مى يافت كه از سال چهل هجرى يعنى از شهادت على بن ابيطالب عليه السلامهيچ يك از خلفاى اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست يابند، يعنى مى توانست درخت تشيع را ريشه كن كند و جريان معارضى را كه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود، بكلى نابود سازد.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص10)
مامون از دعوت امام هشتم عليه السلامبه خراسان چند مقصود عمده را تعقيب مى كرد:
     هدف نخست:اولين و مهمترين آنها تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابى شيعيان، به عرصه فعاليت سياسى آرام و بى خطر بود.
     همان طور كه گفتم، شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتى خستگى ناپذير و تمام نشدنى داشتند.اين مبارزات كه با دو ويژگى همراه بود، تأثير توصيف ناپذيرى در برهم زدن بساط خلافت داشت. آن دو ويژگى يكى مظلوميت بود و ديگرى قداست.شيعيان با اتكاء به اين دو عامل، نفوذ انديشه شيعى را كه همان تفسير و تبيين اسلام از ديدگاه ائمه اهل بيت است، به زواياى دل و ذهن مخاطبان خود مى رساندند، و هر كسى را كه از اندك آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فكر متمايل و يا مومن مى ساختند.
     و چنين بود كه دائره تشيع، روز به روز در دنياى اسلام گسترش مى يافت. و همان مظلوميت و قداست بود كه با پشتوانه تفكر شيعى اين جا و آن جا، در همه دورانها قيامهاى مسلحانه و حركات شورشگرانه را بر ضد دستگاههاى خلافت سازماندهى مى كرد.
     مامون مى خواست يكباره آن خفا و استتار را از اين جمع مبارز بگيرد و امام را از ميدان مبارزه انقلاب، به ميدان سياست بكشاند. (خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص11)
     وبه اين وسيله كارآيى نهضت تشيع را كه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزايش يافته بود، به صفر برساند.با اين كار مامون آن دو ويژگى مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان مى گرفت. زيرا جمعى كه رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق العنان وقت، و متصرف در امور كشور است، نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
     اين تدبير مى توانست فكر شيعى را هم در رديف بقيه عقايد و افكارى كه در جامعه طرفدارانى داشت، قرار دهد و آن را از حد يك تفكر مخالف- دستگاه كه اگر چه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض است از نظر مردم بخصوص ضعفا پر جاذبه و استفهام بر انگيز است- خارج سازد.
     هدف دوم:دوم، تخطئه مدعاى تشيع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى، و مشروعيت دادن به اين خلافتها بود.
     مامون با اين كار به همه شيعيان مزورانه ثابت مى كرد كه ادعاى غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهاى مسلط كه همواره جزء اصول اعتقادى شيعه به حساب مى آمده است، يك حرف بى پايه و ناشى از ضعف و عقده هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى ديگران نامشروع و جابرانه بود، خلافت مامون هم كه جانشين آنهاست، مى بايد نامشروع و غاصبانه باشد، و چون على بن موسى الرضا عليه السلامبا ورود در اين دستگاه و قبول جانشينى مامون، او را قانونى و مشروع دانسته. پس بايد بقيه خلفا هم از مشروعيت برخوردار بوده باشند و اين نقض همه ادعاهاى شيعيان است.
     با اين كار نه فقط مامون از على بن موسى الرضا عليه السلامبر مشروعيت حكومت خود و گذشتگان اعتراف مى گرفت، بلكه يكى از اركان اعتقادى تشيع يعنى ظالمانه بودن پايه حكومتهاى قبلى را نيز در هم مى كوبيد.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص12)
     علاوه بر اين، ادعاى ديگر شيعيان، مبنى بر زهد و پارسايى و بى اعتنايى ائمه به دنيا نيز با اين كار نقض مى شود كه آن حضرت فقط در شرائطى كه به دنيا دسترسى نداشته اند نسبت به آن زهد مى ورزيدند و اكنون كه درهاى بهشت دنيا به روى آنان باز شد، به سوى آن شتافتند و مثل ديگران خود را از آن متنعم كردند.
     هدف سوم:سوم، اينكه مامون با اين كار، امام را كه همواره يك كانون معارضه و مبارزه بود در كنترل دستگاههاى خود قرار ميداد.
     به جز خود آن حضرت همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوى را نيز در سيطره خود در مى آورد و اين موفقيتى بودكه هرگز هيچ يك از اسلاف مامون چه بنى اميه و چه بنى عباسى بر آن دست نيافته بودند.
     هدف چهارم:اين كه امام را كه يك عنصر مردمى و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه ها بود، در محاصره ماموران حكومت قرار مى داد. و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى افكند.
     هدف پنجم:اين بود كه با اين كار براى خود وجهه و حيثيتى معنوى كسب مى كرد.
     طبيعى بود كه در دنياى آن روز همه او را براى اين كه فرزندى از پيغمبر و شخصيتى مقدس و معنوى را به وليعهدى خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است، ستايش كنند.و هميشه چنين است كه نزديكى دينداران به دنيا طلبان از آبروى دينداران مى كاهد و بر آبروى دنيا طلبان مى افزايد.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص13)
     هدف ششم:آن كه در پندار مامون، امام با اين كار به يك توجيه گر دستگاه خلافت بدل مى گشت.
     بديهى است، شخصى در حد علمى و تقوايى امام با آن حيثيت و حرمت بى نظيرى كه وى به عنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حكومت بر عهده مى گرفت، هيچ نغمه مخالفى نمى توانست خدشه اى بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد.اين خود در حكم حصار منيعى بود كه مى توانست همه خطاها و زشتيهاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشيده بدارد.
     بجز اينها، هدفهاى ديگرى نيز براى مامون متصور بود.چنان كه مشاهده مى شود اين تدبير به قدرى پيچيده و عميق است كه يقيناً هيچ كس جز مامون نمى توانست آن را بخوبى هدايت كند و بدين جهت بود كه دوستان و نزديكان مامون از ابعاد و جوانب آن بى خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاريخى چنين بر مى آيد كه حتى فضل بن سهل وزير و فرمانده كل و مقربترين فرد دستگاه خلافت نيز از حقيقت و محتواى اين سياست بى خبر بوده است. مامون حتى براى اين كه هيچ گونه ضربه اى بر هدفهاى وى از اين حركت پيچيده وارد نيايد داستانهاى جعلى براى علت و انگيزه اين اقدام مى ساخت و به اين و آن مى گفت.
     حقاً بايد گفت سياست مامون از پختگى و عمق بى نظيرى برخوردار بود اما آن سوى ديگر اين صحنه نبرد، امام على بن موسى الرضا عليه السلام است.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص14)
     همين است كه على رغم زيركى شيطنت آميز مامون تدبير پخته و همه جانبه، او را به حركتى بى اثر و بازيچه اى كودكانه بدل مى كند؛ مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمايه گذارى عظيمى كه در اين راه كرد از اين عمل نه تنها طرفى بر نبست، بلكه سياست او به سياستى بر ضد او بدل شد تيرى كه با آن اعتبار و حيثيت و مدعاهاى امام على بن موسى الرضا عليه السلامهدف گرفته شده بود، خود او را آماج قرار داد به طورى كه بعد از گذشت مدتى كوتاه ناگزير شد همه تدابير گذشته خود را كأن لم يكن شمرده بالاخره همان شيوه اى را در برابر امام در پيش بگيرد، كه همه گذشتگانش در پيش گرفته بودند يعنى قتل و مامون كه در آرزوى چهره قداست مآب خليفه اى موجه و مقدس و خردمند اين همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله اى كه همه خلفاى پيش از او در آن سقوط كرده بود يعنى فساد و فحشا و عيش و عشرت توام با ظلم و كبر فرو غلطيد؛ دريده شدن پرده ريا مامون را با زندگى پانزده ساله او پس از حادثه وليعهدى در دهها نمونه مى توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عياش همچون يحيى بن اكثم و همنشينى و مجالست با عموى خواننده و خنياگرش ابراهيم بن مهدى و آراستن بساط عيش و نوش و پرده درى در دارالخلافه او در بغداد است.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص15)
 
 
5. تدابیر امام رضا (علیه السلام)  برای رسوا کردن تدلیس (نیرنگ ها) مامون و بی اثر کردن توطئه های او
وحدیه صادقی
هنگامى كه امام را از مدينه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدينه را از كراهت و نارضايتى خود پر كرد، به طورى كه همه‏كس در پيرامون امام يقين كردند كه مامون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور مى كند.امام بدبينى خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدينه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى داد، گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه اين سفر، سفر مرگ اوست همه كسانى كه بايد طبق انتظار مامون نسبت به او خوش بين و نسبت به امام به خاطر پذيرش پيشنهاد او بدبين مى شدند در اولين لحظات اين سفر دلشان از كينه مامون كه امام عزيزشان را اين طور ظالمانه از آنان جدا مى كرد و به قتلگاه مى برد، لبريز شد.
   هنگامى كه در مرو پيشنهاد ولايتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنكاف كردند و تا وقتى مامون صريحاً آن حضرت را تهديد به قتل نكرد، آن را نپذيرفتند.اين مطلب همه جا پيچيد كه على بن موسى الرضا عليه السلاموليعهدى و پيش از آن خلافت را كه مامون با او به اصرار پيشنهاد كرده بود، نپذيرفته است.دست اندركاران امور كه به ظرافت تدبير مامون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه جا منتشر كردند. حتى فضل بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده ام امير المومنين آن را به على بن موسى الرضا عليه السلامتقديم مى كند و على بن موسى دست رد به سينه او مى زند.
   خود امام در هر فرصتى اجبارى بودن اين منصب را به گوش اين و آن مى رساند و همواره مى گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدى را قبول كردم.طبيعى بود كه اين سخن همچون عجيب ترين پديده سياسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز يا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مامون فقط به دليل آن كه از وليعهدى برادرش امين عزل شده است به جنگى چند ساله دست مى زند و هزاران نفر از جمله برادرش امين را به خاطر آن به قتل مى رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى گرداند كسى مثل على بن موسى الرضا عليه السلامپيدا مى شود كه به وليعهدى با بى اعتنايى نگاه مى كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهديد به قتل، نمى پذيرد.مقايسه اى كه از اين رهگذر ميان امام على بن موسى الرضا عليه السلامو مامون عباسى در ذهنها نقش مى بست درست عكس آن چيزى را نتيجه مى داد كه مامون به خاطر آن سرمايه گذارى كرده بود.
   با اين همه على بن موسى الرضا عليه السلامفقط بدين شرط وليعهدى را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند. و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد. و مامون كه فكر مى كرد فعلًا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعداً بتدريج مى توان امام را به صحنه فعاليتهاى خلافتى كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد.روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مامون نقش بر آب مى شد و بيشتر هدفهاى او برآورده نمى گشت.
   امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و قهراً از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود، چهره اى به خود مى گرفت كه گويى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن، معترض است نه امرى، نه نهيى، نه تصدى مسؤوليتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعاً نه هيچ گونه توجيهى براى كارهاى آن دستگاهروشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود از همه مسؤوليتها كناره مى گيرد، نمى تواند نسبت به آن دستگاه صميمى و طرفدار باشد.
   مامون بخوبى اين نقيصه را حس مى كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدى انجام گرفت، بارها در صدد بر آمد امام را بر خلافت تعهد قبلى با لطائف الحيل به مشاغل خلافتى بكشناد و سياست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثى مى كرد.
   يك نمونه همان است كه معمر بن خلاد از خود امام هشتم نقل مى كند كه مامون به امام مى گويد:اگر ممكن است به كسانى كه از شما حرف شنوى دارند، در باب مناطقى كه اوضاع آن پريشان است، چيزى بنويس و امام استنكاف مى كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است، را به يادش مى آورد.و نمونه بسيار مهم و جالب ديگر، ماجراى نماز عيد است، كه مامون به اين بهانه كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گيرد، امام را به امامت نماز عيد دعوت مى كند، امام استنكاف مى كند و پس از اين كه مامون اصرار را به نهايت مى رساند، امام به اين شرط قبول مى كند كه نماز را به شيوه پيغمبر صلى الله عليه و آلهو على بن ابى طالب عليه السلامبه جا آورد.و آنگه امام از اين فرصت چنان بهره اى مى گيرد كه مامون را از اصرار خود پشيمان مى سازد و امام را از نيمه راه نماز بر مى گرداند يعنى بناچار ضربه اى ديگر به ظاهر رياكارانه خود وارد مى سازد.
   اما بهره بردارى اصلى امام از اين ماجرا بسى از اينها مهمتر است. امام با قبول وليعهدى، دست به حركتى مى زند كه در تاريخ زندگى ائمه، پس از اين خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آن دوران، بى نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست.تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه، جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود، به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى گرفت، آن را به گوش همه رساند.
   مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است،نام جوامع الشريعه كه در آن همه روؤس مطالب عقيدتى و فقهى شيعى را براى فضل بن سهل نوشته است، حديث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزيز بن مسلم بيان كرده است، قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس، هميشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است، نمايشگر اين موفقيت عظيم امام عليه السلاماست.
   آن سال در مدينه و شايد در بسيار از آفاق اسلامى هنگامى كه خبر ولايتعهدى على بن موسى الرضا عليه السلامرسيد، در خطبه ها فضائل اهل بيت بر زبان رانده شد و اهل بيت پيغمبر كه نود سال علناً بر منبرها، دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى ديگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت. اكنون همه جا به عظمت و نيكى ياد مى شدند. دوستان آنان از اين حادثه روحيه و قوت قلب گرفتند. بى خبرها و بى تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن گرايش يافتند. و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند.محدثان و متذكران شيعه معارفى را كه تا آن روز جز در خلوت نمى شد به زبان آورد در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.
   در حالى كه مامون امام را، جدا از مردم مى پسنديد و اين جدايى را در نهايت وسيله اى براى قطع رابطه معنوى عاطفى، ميان امام و مردم مى خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى داد.
   با اينكه مامون آگاهانه، مسير حركت امام از مدينه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگيرند، امام در همان مسير تعيين شده از هر فرصتى براى ايجاد رابطه جديدى ميان خود و مردم استفاده كرد.در اهواز آيات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهايى كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نيشابور حديث سلسله الذهب را براى هميشه به يادگار گذاشت.و علاوه بر آن، نشانه ها و معجزه هاى ديگرى نيز آشكار ساخت و در جاى جاى اين سفر طولانى، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد و در مرو هم كه سر منزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت بود، هر گاه فرصتى دست داد، حصارهاى دستگاه حكومت را براى حضور در انبوه جمعيت مردم شكافت.
   نه تنها سرجنبانان تشيع از سوى امام به سكوت و سازش تشويق نشدند، بلكه قرائن حاكى از آن است كه وضع جديد امام موجب دلگرمى آنان شد.و شورشگرانى كه بيشترين دورانهاى عمر خود را در كوه هاى صعب العبور و آباديهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى گذراندند، با حمايت امام على بن موسى الرضاعليه السلامحتى مورد احترام و تجليل كارگزاران حكومت در شهرهاى مختلف نيز قرار گرفتند.
   هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل كه هرگز به هيچ خليفه و وزير و اميرى روى خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نيفكنده بوده و هيچ كس از سرجنبانان خلافت از تيزى زبان او مصون نمانده بود و به همين دليل هميشه مورد تعقيب و تفتيش دستگاههاى دولتى بر سر مى برد، و ساليان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل مى كرد و ميان شهرها و آباديها سرگردان و فرارى مى گذرانيد، توانست به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترين و شيواترين قصيده خود را كه ادعا نام نهضت نبوى ضد دستگاههاى خلافت اموى و عباسى است، براى آن حضرت‏بسرايد. و شعر او در زمانى كوتاه، به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى كه در بازگشت، از محضر امام آن را از زبان رئيس راهزنان ميان راه مى شنود.( خامنه ای ، علی، غریب پیروز، ص 16تا22)
6. بهره برداری امام رضا(علیه السلام) از فرصت به وجود آمده برای اثبات برتری اهل بیت(علیه السلام) و حق حاکمیت آنان
سمانه سرخاب
مهمترين چيزى كه در زندگى ائمه عليهم السلام، به طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر مبارزه حاد سياسى است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به طور آشكار با پيرايه هاى سلطنت آميخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بيت عليهم السلام، مبارزه سياسى خود را با شيوه اى متناسب با اوضاع و شرايط، شدت بخشيدند. اين مبارزه بزرگترين هدفش تشكيل نظام اسلامى و تأسيس حكومتى بر پايه امامت بود.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص6)
     بى شك تبيين و تفسير دين با ديدگاه مخصوص اهل بيت وحى، و رفع تحريف ها و كج فهمى هاى از معارف اسلامى و احكام دينى، نيز هدف مهمى براى جهاد اهل بيت به حساب مى آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بيت به هدف ها محدود نمى شد و بزرگترين هدف آن، چيزى جز تشكيل حكومت علوى و تأسيس نظام عادلانه اسلامى نبود. بيشترين دشواريهاى زندگى مرارت بار و پر از ايثار ائمه و ياران آنان به خاطر داشتن اين هدف بود.
     و ائمه عليهم السلام، از دوران امام سجاد عليهم السلامو بعد از حادثه عاشورا به زمينه سازى دراز مدت براى اين مقصود پرداختند. در تمام دوران صد و چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدى امام هشتم عليهم السلامجريان وابسته به امامان اهل بيت يعنى شيعيان هميشه بزرگترين و خطرناك ترين دشمن دستگاههاى خلافت به حساب مى آمد. در اين مدت بارها زمينه هاى آماده اى پيش آمد و مبارزات تشيع كه بايد آن را نهضت علوى نام داد، به پيروزى هاى بزرگى نزديك گرديد.
     اما، در هر بار موانعى بر سر راه پيروزى نهايى پديد مى آمد و غالباً بزرگترين ضربه از ناحيه، تهاجم، بر محور و مركز اصلى اين نهضت، يعنى شخص امام در هر زمان، با به زندان افكندن يا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى گشت.
     و هنگامى كه نوبت به امام بعد مى رسيد، اختناق و فشار و سختگيرى به حدى بود كه براى آماده كردن زمينه به زمان طولانى ديگرى نياز بود.
     ائمه عليهم السلامدر ميان طوفان سخت اين حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشيع را همچون جريانى كوچك اما عميق و تند و پايدار از لابه لاى گذرگاههاى دشوار و خطرناك گذراندند و خلفاى اموى وعباسى در هيچ زمان نتوانستند با نابود كردن امام، جريان امامت را نابود كنند و اين خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرو رفته مانده و به صورت تهديدى هميشگى آسايش را از آنان سلب كرد.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص7)
هنگامى كه حضرت موسى بن جعفر عليهم السلامپس از سالها حبس در زندان هارونى، مسموم و شهيد شد، در قلمرو وسيع سلطنت عباسى اختناقى كامل حكمفرما بود.
     در آن فضاى گرفته كه به گفته يكى از ياران امام على بن موسى عليهم السلاماز شمشير هارون، خون مى چكيد. بزرگترين هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشيع را از گزند طوفان حادثه سلامت بدارد. و از پراكندگى و دلسردى ياران پدر بزرگوارش مانع شود و با شيوه تقيه آميز و شگفت آورى جان خود را كه محور و روح جمعيت شيعيان بود، حفظ كرد.
     و در دوران قدرت مقتدرترين خلفاى عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژيم، مبارزات عميق امامت را ادامه داد. تاريخ نتوانسته است ترسيم روشنى از دوران ده ساله زندگى امام هشتم، در زمان هارون و بعد از او در دوران پنچ ساله جنگهاى داخلى ميان خراسان و بغداد به ما ارائه كند.
     اما به تدبير مى توان فهميد كه امام هشتم در اين دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بيت عليهم السلام را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت گيرى و همان اهداف ادامه مى داده است.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص8)
     امام با قبول وليعهدى، دست به حركتى مى زند كه در تاريخ زندگى ائمه، پس از اين خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آن دوران، بى نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست.تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه، جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود، به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى گرفت، آن را به گوش همه رساند.
   مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است،نام جوامع الشريعه كه در آن همه روؤس مطالب عقيدتى و فقهى شيعى را براى فضل بن سهل نوشته است، حديث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزيز بن مسلم بيان كرده است، قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس، هميشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است، نمايشگر اين موفقيت عظيم امام عليه السلاماست.
   آن سال در مدينه و شايد در بسيار از آفاق اسلامى هنگامى كه خبر ولايتعهدى على بن موسى الرضا عليه السلامرسيد، در خطبه ها فضائل اهل بيت بر زبان رانده شد و اهل بيت پيغمبر كه نود سال علناً بر منبرها، دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى ديگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت. اكنون همه جا به عظمت و نيكى ياد مى شدند. دوستان آنان از اين حادثه روحيه و قوت قلب گرفتند. بى خبرها و بى تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن گرايش يافتند. و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند.(خامنه ای، علی، غریب پیروز، ص19و20)
     مامون چه در متن فرمان ولايتعهدى و چه در گفته ها و اظهارات ديگر، او را به فضل و تقوى و نسبت رفيع و مقام علمى منيع ستوده است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنيده و حتى به همين اندازه هم او را نشناخته و شايد گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان يك چهره در خور تعظيم و تجليل و يك انسان شايسته خلافت كه از خليفه به سال، علم و تقوى و خويشى با پيغمبر، بزرگتر و شايسته تر است، شناخته اند.
     مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعى خود را خوشبين و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد، بلكه حتى على بن موسى الرضا عليه السلاممايه، ايمان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است در مدينه، مكه و ديگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على بن موسى الرضا عليه السلام،به تهمت حرص به دنيا و عشق به مقام و منصب، از رونق نيفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و مبارزه سياسى، نه آن اولى است و نه اين دومى؛ عبارت است از مبارزه‏يى با يك هدف سياسى. آن هدف سياسى چيست؟ عبارت است از تشكيل حكومت اسلامى و به تعبير ما- حكومت علوى. ائمه از لحظه وفات رسول الله تا سال 260، در صدد بودند كه حكومت الهى را در جامعه اسلامى به وجود بياورند؛ اين، اصل مدعاست.
     البته نمى توانيم بگوييم كه مى خواستند حكومت اسلامى را در زمان خودشان- يعنى هر امامى در زمان خودش- به وجود بياورد، آينده‏هاى ميان مدت و بلند مدت، و در مواردى هم نزديك مدت وجود داشت. مثلًا در زمان امام مجتبى عليه السلام،به نظر ما تلاش براى حكومت اسلامى، در آينده كوتاه مدت بود. امام مجتبى در جواب به آن كسانى- مسيب بن نجبه و ديگران- كه مى‏گفتند چرا شما سكوت كرديد مى‏فرمود: أن ادرى لعله فتنه لكم و متاع الى حين. و در زمان امام سجاد عليه السلامبه نظر بنده، براى آينده ميان مدت بود؛ كه حالا در اين باره، شواهد مطالبى را كه هست، عرض خواهم كرد. در زمان امام باقر (عليه الصلاه و السلام)،احتمال زياد اين است كه براى آينده كوتاه مدت بود؛ از بعد از شهادت امام هشتم‏عليه السلام- به گمان زياد- براى آينده بلند مدت بود؛ براى چه موقع؟ مختلف بود؛ اما هميشه بود. اين معناى مبارزه‏ى سياسى است.(خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص29)
7. تشریح نتایج تدابیر داهیانه امام رضا (علیه السلام) و نشانه های شکست مامون
مرضیه بابایی، مهناز محمودی
   يك سال پس از اعلام وليعهدى وضعيت چنين است:
   مامون چه در متن فرمان ولايتعهدى و چه در گفته ها و اظهارات ديگر، او را به فضل و تقوى و نسبت رفيع و مقام علمى منيع ستوده است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنيده و حتى به همين اندازه هم او را نشناخته و شايد گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان يك چهره در خور تعظيم و تجليل و يك انسان شايسته خلافت كه از خليفه به سال، علم و تقوى و خويشى با پيغمبر، بزرگتر و شايسته تر است، شناخته اند.
   مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعى خود را خوشبين و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد، بلكه حتى على بن موسى الرضا عليه السلاممايه، ايمان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است در مدينه، مكه و ديگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على بن موسى الرضا عليه السلام،به تهمت حرص به دنيا و عشق به مقام و منصب، از رونق نيفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.
   كوتاه سخن آن كه، مامون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزى به دست نياورده كه بسيارى چيزها را از دست داده و در انتظار است كه بقيه را نيز از دست بدهد.
   اين جا بود كه مامون احساس شكست و خسران كرد و در صدد برآمد كه خطاى فاحش خود را جبران كند.خود را محتاج آن ديد كه پس از اين همه سرمايه گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى ناپذير دستگاههاى خلافت، يعنى ائمه اهل بيت عليهم السلام، به همان شيوه اى متوسل شود كه هميشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند يعنى قتل. (خامنه ای، علی، غریب پیروز،ص22و23)
 
 
 
 
 
 
منابع
1. ادیب، عادل،زندگانی تحلیلی پیشوایان ما ، ترجمه دکتر اسداله مبشری، چ19، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382.
2.پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، چ21، موسسه امام صادق(عليه السّلام) ، قم، 1388.
3. خامنه ای، علی، غریب پیروز، چ2، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1386.
4. طاهری، حبیب الله، تحقیق پیرامون ولایت فقیه، چ6، دفتر انتشارات اسلامی، قم،1381.
5. محرمی، غلام حسین،درسنامه تاریخ تشیع، چ1، مرکز نشر هاجر، قم، 1391.  
6. موسوی خمینی، روح الله، شؤون اختیارات ولایت فقیه، چ1، وزارت ارشاد اسلامی، 1365.
7. نصرتی،علی اصغر،نظام سیاسی در اسلام، چ6، نشر هاجر، قم، 1388.