کد مطلب: 14351 تعداد بازدید: ۲۱۹

سنت پرچمداران و صاحبان رسالت الهی در اسلام(1) (سنت امام محمد باقر(علیه السلام))

دوشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۴
پیشوای پنجم طی مدت امامت خود،درهمان شرایط نامساعد،به نشرواشاعه حقایق ومعارف الهی پرداخت ومشکلات علمی راتشریح نمود وجنبش علمی دامنه داری به وجود اورد که مقدمات تاسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامی راکه دردرون امامت فرزند گرامیش امام صادق )علیه االسلام) به اوج وعظمت رسید، پی ریزی کرد.
1. ایجاد کرسی درس معارف دینی توسط امام محمد باقر(علیه السلام)
سمانه سرخاب
امام باقر و صادقعليهما السّلام در دوران انتقال حكومت از بنى اميه به بنى عباس، توانستند مكتب شيعه را تبيين كرده و با پرورش شاگردان زيادى در همه‏ى زمينه‏هاى معارف اسلامى، به نشر حقايق تشيّع بپردازند.(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام، ص 151)                                                                                     
     پیشوای پنجم طی مدت امامت خود،درهمان شرایط نامساعد،به نشرواشاعه حقایق ومعارف الهی پرداخت ومشکلات علمی راتشریح نمود وجنبش علمی دامنه داری به وجود اورد که مقدمات تاسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامیراکه دردرون امامت فرزند گرامیشامام صادق )علیه االسلام)به اوج وعظمت رسید،پی ریزی کرد.
     امامپنجم درعلم،زهد،عظمت وفضیلت،سرامد همه ی بزرگان بنی هاشم بود ومقام بزرگ علمی واخلاقی اومورد تصدیق دوست ودشمن بود.به قدری روایات واحادیث،درزمینه مسایل واحکام اسلامی،تفسیر تاریخ اسلام،وانواع علوم،ازان حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز ازهیچ یک از فرزندان امام حسن علیه السلاموامام حسین علیه السلامبه جا نمانده بود.
     رجال وشخصیت های بزرگ علمی آن روز، و نیز عده ای از یاران پیامبر صلی الله علیه واله وسلمکه هنوز در حال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده می کند.
     جابر بن یزید جعفی وسحبستانی وفقهای مانند:ابن مبارک، زهری، اوزاعی، ابو حنیفه، مالک، شافعی، از آثار علمی او بهرهمند شده و سخنان آن حضرت را، بی واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده اند.
     کتب ومولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبری، بلاذری، سلامی و خطیب بغدادی، و کتبی مانند: موطاء مالک، سنن ابی داود، مسند ابی حنیفه، مسند مروزی، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشری، و دها نظیر این ها که از مهم ترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پر مغز پیشوای پنجم است وهمه جا جمله:« قال محمد بن علیعلیه السلام» و یا «قال محمد الباقرعلیه السلام» به چشم می خورد.
     کتب شیعه نیز در زمینه های مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر علیه السلاماست و هر کس کوچکترین آشنایی با این کتب ها داشته باشد، این معنا را تصدیق می کند.(پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص306و307)
   حضرت باقر(علیه السلام)شاگردان برجسته ای در زمینه های فقه و حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامی تربیت کرد که هر کدام وزنه علمی بزرگی به شمار می رفت. 
     ...آثار درخشان علمی پیشوای پنجم و شاگردان برجسته ای که مکتب بزرگ وی تحویل جامعه اسلامی داد، پیشگویی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم)را عینیت بخشید. (پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص309)
    هر یک از امامان و پیشوایان بزرگ ما در زمان خود به نوعی به ارشاد وراهنمایی مردم پرداخته و از حریم دین پاسداری می نمودند. وشرایط تاریخی واجتماعی امام باقر(علیه السلام)به گونه ای بود که پیام های حیات بخش اسلام در قالب نشر حدیث و گسترش علم ودانش در سرتاسر جهان آن روز به وسیله وجود مقدس امام پنجم فراگیر شود.امام باقر(علیه السلام)در زمانی که گسترش حدیث رسول خداصلی الله علیه واله وسلمممنوع بود، به گسترش تعلیم احادیث نبوی پرداخت. و مسلمانان را با دریای معارف اسلامی و تفسیر قرآن و احکام دین آشنا نمود.(اسرار، مصطفی، زندگانی خاتم پیامبران (صلی الله علیه واله وسلم)و ائمه معصومین(علیه السلام)، ص127)
2. نمونه هایی از روایت امام محمد باقر(علیه السلام)در تبیین جایگاه امامت و ولایت
مرضیه بابایی
امام محمد باقر(علیه السلام ) مى‏فرمايد:«اسلام بر پنج پايه بنا شده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولايت». زراره مى‏پرسد:كدام يك از اين اركان برتر از بقيه است؟ حضرت مى‏فرمايد:« ولايت برتر است، زيرا ولايت كليد راهيابى به ديگر پايه‏هاى دين مى‏باشد و راهنماى بر آنها فقط «والى» است ... اگر انسانى شب خويش را به قيام و روزش را به صيام سپرى نمايد، همه ثروتش را انفاق كند و همه عمر به خانه خدا رود ولى معرفت به ولايت ولىّ خدا نداشته باشد تا از او متابعت كند و همه كارهايش را با راهنمايى او انجام دهد، بهره‏اى از پاداش الهى نداشته و از اهل ايمان نخواهد بود؟». استفاده از تعبير «والى» در بيان امام، به روشنى بر معنايى فراتر از ولايت معنوى دلالت دارد، زيرا «والى» مشخصا در مورد حاكم و متصدى امور به كار مى‏رود. بنابراين گرچه چهار ركن ديگر از فروع دين‏اند اما ركن ركين ولايت كه همان امامت و رهبرى است از اصول مذهب مى‏باشد و همين امر آن را از ساير اركان متمايز ساخته است.                                                                                                                                       
     واژه «ولايت» زيباترين و مردمى‏ترين تعبيرى است كه نظام سياسى اسلام براى عنوان حكومتى خويش برگزيده است؛ در اين نظام، ولاى زعامت يا حق رهبرى اجتماعى و سياسى با معناى لغوى ولايت كاملا مرتبط و بر پايه صداقت، محبت و نصرت بنا نهاده شده است؛ رابطه ميان«امت» و «امام» رابطه‏اى يك‏سويه، خشك و بى‏روح نيست، بلكه خصيصه «ولايى» بودن حكومت، احساس‏ نزديكى و نبود فاصله ميان «والى» و مردم است. رهبران الهى از ميان مردم و براى مردم برگزيده شده‏اند و ولايت حتى در مفهوم سياسى آن با عشق و محبت عجين است.                                               
     مردم در«نظام ولايى» چون«ولىّ»را برگزيده الهى مى‏دانند، با همه وجود به او عشق مى‏ورزند و از آن‏جا كه او را مجرى فرامين الهى مى‏دانند نه مطيع خواهش‏هاى نفسانى، در برابر دستورهاى وى سر تسليم فرو مى‏آورند.(جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، ص103و104)                                                  
     امام باقر(علیه السلام )چندين بار با سوگند مى‏فرمود:«و لله و لله و لله و ما تنال و لا يتنا الا بالعمل و الورع». معلوم مى‏شود ولايت چيز ديگرى است. معنى محبت معلوم است. آدم خيلى بايد كج‏سليقه باشد كه على( علیه السلام ) را دوست نداشته باشد يا امام باقر( علیه السلام )  را دوست نداشته باشد. ولى اين ولايت نيست. ولايت يعنى در حزب اينها در آمدن و در برابر رهبرى آنها تعهد داشتن. آن كس كه مى‏گويد من امروز از ولايت امام زمان، سلام اللّه عليه، برخوردارم، حواس خود را جمع كند كه چه مى‏گويد. معنى اين حرف اين است كه من در برابر اين رهبر پنهان تعهد دارم و مسئولم. و اين رهبر پنهان می باشد
     امام باقر(علیه السلام ) فرمود:«اى جماعت شيعه آل محمد، شما بايد آن تكيه‏گاه معتدل و متكاى معتدلى باشيد كه تندروها برگردند به شما بپيوندند، عقب‏مانده‏ها بشتابند به شما برسند». يكى از انصار كه سعد نام داشت گفت، فدايت شوم، تالى و تندروز كيست؟ فرمود:« گروهى هستند كه درباره ما چيزهايى مى‏گويند كه ما خودمان درباره خودمان نمى‏گوييم. اينها از ما نيستند، ما هم از آنها نيستيم». گفت، آن دنباله‏رو و آن كه بايد به ما بپيوندد كيست؟ فرمود:« آن آدمهاى جستجوگرى كه دنبال خير و حق مى‏گردند. اين شيعه راستين مى‏تواند آنها را به خير و حق برساند و از اجر و پاداش الهى برخوردارباشد». بعد رو كرد به ما و فرمود:«قسم به خدا با ما برائت از خدا و برائت از عذاب خدا نيست. ميان ما و ميان خدا قوم و خويشى نيست. كسى نمى‏تواند ما را در برابر خدا سند قرار بدهد. خود ما هم از راه عبادت و اطاعت به خدا نزديك مى‏شويم. حالا ديگران مى‏خواهند بدون عبادت از راه ما به خدا نزديك شوند! هركس از شما مطيع و فرمانبردار خدا باشد ولايت ما برايش سودمند است. هريك از شما كه نافرمان خدا باشد ولايت ما برايش سودى ندارد؛ براى اينكه در دايره ولايت و حزب ما بودن يعنى تعهد داشتن. ما در ولايت، كارت عضويت اسمى نداريم.اميدوارم ديگر هيچ بحثى يا نوشته‏اى نتواند فكر شما را در زمينه اين مسأله حساس منحرف كند. اين نوع ولايت است كه اگر بر جستجوگرى كه حق را مى‏جويد عرضه كردى، منطق فطرتش آن را مى‏پذيرد». اين است كه امام (علیه السلام ) مى‏فرمايد، شما بايد آن تكيه‏گاه معتدل باشيد كه تندروها به شما بپيوندند و عقب‏مانده‏ها و عقب‏افتاده‏ها هم به شما برسند. اين نوع شيعه است كه فكرش و عملش مى‏تواند براى فرد جستجوگر نمونه باشد.(حسینی بهشتی، سید محمد، ولايت رهبرى و روحانيت، ص 35و36)
     امام باقر(علیه السلام ) از رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله)نقل مى‏كند:«كسى لياقت و صلاحيت رهبرى مسلمين را دارد كه داراى اين سه خصلت باشد: 1- تقوائى داشته باشد كه او را از معاصى و محرمات الهى باز دارد. 2- حلمى داشته باشد كه بتواند در موقع غضب خود را كنترل نمايد. 3- ولايتى نيكو نسبت به رعيت داشته و است همچون پدرى مهربان نسبت به آنان باشد».(طاهری، حبیب الله، تحقیق پیرامون ولایت فقیه، ص143 )
3. نمونه هایی از روایت امام محمد باقر(علیه السلام)در تبیین معارف سیاسی دین
مریم پروایی
اسلام يك دينى است كه احكام عباديش هم سياسى است اين جمعه، اين خطبه هاى جمعه، آن عيد، آن خطبه هاى عيد، اين جماعت، اجتماع، اين مكه، اين مشعر، اين منى، اين عرفات، همه اش مسائل سياسى است، با اينكه عبادتند، در عبادتش هم سياست است، سياستش هم عبادت است.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏،ولايت فقيه سايه‏ى حقيقت عظمى، ص126 )
     آنچه كه از روايات مربوط به زندگى ائمه(عليهم السلام)به‏دست مى‏آيد و شواهد زيادى بر آن وجود دارد، اين كه ائمه(عليهم السلام)جداً مى‏خواستند نظام اسلامى به وجود آورند. اين كار- آن طور كه تصور مى‏شود- با علم و معرفت امام منافات ندارد. آنها واقعا مى‏خواستند نظام الهى برقرار كنند.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏،ولايت فقيه سايه‏ى حقيقت عظمى،ص123 )
     از میان روایات امام پنجم (عليه السلام)به ما رسیده، بخش قابل توجهی به شرایط پذیرش اعمال، ویژگی های دین مرضی خداوند و شیوه صحیح دینداری اختصاص دارد و می توان دریافت تبعیت از ولی الهی برای تحقق ولایت و اجرای معارف دینی در جامعه ، مهم ترین وظیفه دینی هر مسلمانی است  به عنوان نمونه:
     امام باقر(عليه السلام)می فرمایند: اگر مردی شب تا به صبح بیدار باشد و تمام عمر را روزه بگیرد  نه فقط ماه رمضان را و تمام اموالش را در راه خدا صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود ، در حالی که ولایت ولی خدا را نشناخته باشد تا از او پیروی کند  و تمام اعمالش با پیروی او باشد، این چنین آدم هر آنچه را انجام داده است بیهوده ، بی ثمر ئ خنثی است.
     امام باقر(عليه السلام)فرمودند: خدای متعال گفته اند: هر دسته از مسلمین ، که از امام جائر که از جانب خدا نیست اطاعت کرده است هر چند در اعمالش نیکوکار و پرهیز گار باشد، عذاب خواهد کرد ؛ و هر دسته از مسلمین، که از امام عادل برگزیده از جانب خدا اطاعت کرده است، خواهد بخشید، هرچند آن دسته، در حق خود ، ستم کار و گنا هکار باشند.(معاونت تربیت و آموزش بسیج، ولایت فقیه کانون عزت و اقتدار،ج2، ص127و126)
     اينك به دسته‏بندى معارف و قوانين اسلامى، ويژگى هر گروه و پيوند آن‏را با دولت اسلامى بررسى مى‏كنيم:
     گروه اوّل‏: احكام و قوانينى كه مربوط به «زندگى اجتماعى» است، و هريك از شهروندان در زندگى فردى و شخصى خود، نمى‏توانند آن‏را عملى سازند.همه افراد نمى‏توانند در اجراى آن، دخالت كنند و «متولّى» مى‏طلبد.اجراى آن به «قدرت» نيازمند است و بدون چنين پشتوانه‏اى، زمينه تحقّق آن پيدا نمى‏شود.چنين قوانينى، تنها با تأسيس دولت اسلامى به اجرا درمى‏آيد و تا اين دولت، اداره امور كشور را در دست نداشته باشد، به اجراى مطلوب آن نمى‏توان اميدوار بود؛ مثلا احكامى كه در زمينه مسائل جزايى و كيفرى در قوانين اسلام به چشم مى‏خورد و در مباحث قضا، حدود، ديات و قصاص، به تفصيل، جزئيات آن توضيح داده شده، از اين ويژگى‏ها برخوردار است.قرآن كريم از جامعه اسلامى مى‏خواهد كه اين مقررات را جدّى گرفته و آن‏را عملى سازند:«السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله؛» دست مرد و زن دزد را به كيفر عملشان ببريد! اين عقوبتى است كه خداوند بر آن‏ها مقرّر داشته است.(سروش، محمد، دين و دولت در انديشه اسلامى،ص 160)
     روايات در باب حدود وارد است كه دلالت مى‏كنند كه اجراء حدّ به دست امام و ولىّ مسلمين است و اختيار عفو و اقامه حدّ در حق اللّه به دست امام است:عن ابى جعفر (عليه السلام) قال: «لا يعفى عن الحدود الّتى للّه دون الإمام»امام باقر(عليه السلام) فرمود: «در حدود الهى غير از امام احدى حق عفو و بخشش ندارد». (طاهری، حبیب الله، تحقيق پيرامون ولايت فقيه،ص 107)
     گروه دوم‏:احكام و مقررّاتى كه در زمينه روابط اجتماعى مسلمانان است.همه مسلمانان در اجراى آن، وظيفه دارند.دخالت خودسرانه اشخاص، به آشفتگى اوضاع و اختلال در نظام.در اجراى قانون، به نظارت و كنترل دولت نياز است.
     امر به معروف و نهى از منكر در برخى از مراحل خود، اين گونه است؛ چرا كه در مراحل ابتدايى آن، مانند تذكّر، راهنمايى و امر و نهى زبانى، هر مسلمانى مى‏تواند مستقيما انجام وظيفه نمايد و نيازى به دخالت دولت نيست؛ ولى در مراحل بالاتر، كه براى جلوگيرى از منكر، نياز به دخالت عملى است و ممكن است به درگيرى و زدوخورد بينجامد، هم‏چنين در مواردى كه براى جلوگيرى از منكر، به تنبيه‏بدنى نياز است، ورود و مداخله همه مردم، آن هم به شكل خودسرانه، هرج‏ومرج و فساد را به دنبال خواهد داشت و چه بسا افراد فرصت‏طلب و فتنه‏جو، امر به معروف و نهى از منكر را بهانه‏اى براى تصفيه حساب‏هاى شخصى قرار داده و با اين عنوان، به ضرب و جرح و يا قتل ديگران اقدام نمايند.
     اجراى امر به معروف و نهى از منكر، در موارد فراوانى، نياز به قدرت دارد. ازاين‏رو، قرآن كريم از مسلمانان مى‏خواهد كه وقتى در زمين اقتدار پيدا كرده و حكومت تشكيل دادند، به امر به معروف و نهى از منكر بپردازند:«الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر. »از اين آيه فهميده مى‏شود كه با تشكيل دولت اسلامى، زمينه اجراى كامل اين فريضه الهى فراهم مى‏گردد، معروف‏ها در جامعه گسترش يافته، و منكرها از ميان مردم رخت برمى‏بندند.
      به تعبير امام باقر(عليه السلام):با اين فريضه بزرگ، احكام ديگر پابرجا مى‏شوند، راه‏ها امن مى‏گردد، كسب و تجارت در مسير حلال و مشروع قرار مى‏گيرد، حقوق از دست رفته به صاحبانشان باز مى‏گردد، زمين آباد مى‏شود، دشمن به انصاف تن مى‏دهد و كارها سامان مى‏يابد.
     روشن است كه تحقق چنين برنامه‏هايى، فراتر از امر و نهى زبانى، به بسط يد و دردست داشتن حكومت نياز دارد. هم‏چنين اجراى اين قانون، در مواردى، تشكيل و سازماندهى يك گروه ويژه را مى‏طلبد و مسلمانان بايد چنين تشكيلاتى را فراهم آورند.(سروش، محمد، دين و دولت در انديشه اسلامى،ص 164 )     
     گروه سوم‏: قوانين و مقرّراتى كه مربوط به مسائل اجتماعى است.همه مردم نسبت به آن وظيفه داشته، و براى به اجرا درآمدن آن، امت اسلامى بايد بسيج شود.
     تكليف «جهاد اسلامى» كه در آيات فراوانى از قرآن كريم، بدان تصريح شده است، داراى چنين خصوصياتى است؛ از آن جمله:با آنان كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آن‏چه را كه خدا و رسولش حرام كرده، حرام نمى‏دانند و به دين حق نمى‏گروند، از اهل كتاب، بجنگيد تا آن كه با خوارى، به دست خود جزيه بپردازند.در چنين مواردى هر چند تكليف متوجه عموم مسلمانان است، ولى ماهيّت قانون به گونه‏اى است كه اجراى آن بدون رهبرى و تشكيلات ممكن نيست.(سروش، محمد، دين و دولت در انديشه اسلامى، ص 167)
     حضرت امام باقر (عليه السلام)در يكى از سخنانش در تبيين این امر فرموندد: «اگر مراتب ضعيفه آن از قبيل انكار قلبى و نصيحت زبانى و ترش رويى نسبت به طرف مؤثر واقع نشد و دست از جنايات خود برنداشت و تن به حكم خدا نداد بايد با او جنگيد و جهاد كرد تا به حكم خدا بازگردد». قهرا چنين امر ی بايد زير نظر ولى امر مسلمين انجام گيرد وگرنه هركس بخواهد چنين كند مملكت به هرج و مرج كشانده مى‏شود. (طاهری، حبیب الله، تحقيق پيرامون ولايت فقيه، ص 120)
     در زمان خلفاء كه قدرت در دست آنان بوده و ائمه طاهرين (عليهم السلام) خانه‏نشين بودند بسيارى از احكام اسلام آن‏گونه كه بايد عمل نمى‏شد، از جمله مسئله طلاق بود كه بر طبق شرائط مقرره در شرع واقع نمى‏شد. و به تعبير ديگر طلاقها «بدعى» انجام مى‏گرفت نه «سنى» امام باقر(عليه السلام)بارها از اين موضوع اظهار نگرانى كرده مى‏فرمود: اگر من زمام امور را در دست گيرم مردم را- گرچه به ضرب تازيانه و شمشير باشد- وادارشان مى‏كنم كه طلاق را آن‏طور كه خدا خواسته است انجام دهند:فرمود: «در حدود الهى غير از امام احدى حق عفو و بخشش ندارد».( طاهری، حبیب الله، تحقيق پيرامون ولايت فقيه، ص 114)
     گروه چهارم‏: احكام و مقرراتى كه  ضمانت اجرايى قانون، به نظارت و دخالت دولت بستگى دارد؛ چرا كه بدون آن،چه بسا، مخاطبان قانون، در انجام وظيفه خود كوتاهى و سهل‏انگارى نموده، و در نتيجه، با اخلال در روابط اجتماعى، حقوق ديگران را پايمال نمايند.
     بسيارى از قوانين و مقررات اسلام كه به شكل مسائل حقوقى ارائه گرديده، مانند حقوق خانواده، حقوق تجارت و حقوق مدنى، از اين قبيل است؛ مثلا قرآن كريم دستور مى‏دهد:هرگاه زنان را طلاق داديد، و موقع عده آن‏ها رسيد، يا از آن‏ها به نيكى نگهدارى كنيد و يا به نيكى آنان را رها سازيد. مبادا براى اين‏كه به آن‏ها ستم كنيد، آن‏ها را به شكل زيان‏آورى نگهدارى كنيد. هركس چنين كند، همانا به خويشتن ستم كرده است.در روابط خانوادگى، اسلام پس از تعيين حقوق زوجين، از مرد خواسته است كه يكى از دو راه را انتخاب كند: يا تمام وظايف خود را به خوبى انجام داده و حقوق همسر خود را تأمين كند: «امساك بمعروف»، و يا زن را رها كرده و او را طلاق دهد.و بدين وسيله، اسلام راه سومى را مطرح نمى‏كند كه مرد بتواند نه همسر خود را طلاق دهد و نه به شايستگى او را نگه دارد و در نتيجه، شرايط سخت و زيان‏آورى را بر او تحميل كند.
     ولى آيا اسلام اجراى اين قانون را فقط به خواست و ميل شوهران واگذار كرده است تا در شرايطى كه مرد حاضر به انجام وظايف خود نبوده، نه حقوق همسر خويش را ادا مى‏كند و نه او را رها مى‏كند، قانون الهى معطل بماند و حقوق زن تضييع گردد؟ اگر اجراى اين قانون، به اختيار و هوس مرد واگذار شود، چه ره‏آورد مثبتى مى‏تواند داشته باشد؟ و آيا به سوءاستفاده از حق طلاق و حتى قانونى‏شدن زندانى كردن زن نمى‏انجامد؟ازاين‏رو، هر مكتبى كه براى تحقق آرمان‏هاى عدالت‏خواهانه خود، به عرضه‏قانون مى‏پردازد، بايد عملا راه‏هاى اجراى آن‏را باز نموده، و ابزار تحقق آن‏را نيز در اختيار گذارد، لذا براساس فقه اسلام، حاكم اسلامى موظف است براى پاسدارى از حريم قانون، و در جهت حفظ حقوق افراد، متمرّدان را به قبول حق و عدل وادار نمايد؛ (سروش، محمد، دين و دولت در انديشه اسلامى، ص 169و168)
     در زمان خلفاء كه قدرت در دست آنان بوده و ائمه طاهرين (عليهم السلام) خانه‏نشين بودند بسيارى از احكام اسلام آن‏گونه كه بايد عمل نمى‏شد، از جمله مسئله طلاق بود كه بر طبق شرائط مقرره در شرع واقع نمى‏شد. و به تعبير ديگر طلاقها «بدعى» انجام مى‏گرفت نه «سنى» امام باقر(عليه السلام)بارها از اين موضوع اظهار نگرانى كرده مى‏فرمود: اگر من زمام امور را در دست گيرم مردم را- گرچه به ضرب تازيانه و شمشير باشد- وادارشان مى‏كنم كه طلاق را آن‏طور كه خدا خواسته است انجام دهند:فرمود: «در حدود الهى غير از امام احدى حق عفو و بخشش ندارد».( طاهری، حبیب الله، تحقيق پيرامون ولايت فقيه، ص 114)
4. نمونه هایی از روایت امام محمد باقر(علیه السلام)در تبیین حق اهل بیت(علیه السلام)و نسبت آن با دینداری
وحدیه صادقی
انسان مى‏توان در اثر پيمودن راه عبوديّت و رسيدن به مقام قرب، در جهان هستى تصرف كرده و امر و نهى نمايد، و همه چيز مطيع و فرمانبر او خواهند شد و اگر در بين فرزندان آدم كسى بدين مقام راه يافته و مصداق اينموضوع شده باشد قطعا محمد (صلى اللّه عليه و آله)و اهلبيت اطهار مى‏باشند.
     فتح و ختم عالم، بارش باران، نگهدارى آسمان از سقوط، و رفع همّ و غم از جوامع بشر همه و همه به وسيله اهل بيت (عليهم السلام)و به وساطت آنان انجام مى‏گيرد.
     از آيات و روايات به خوبى استفاده مى‏شود كه منصب مرجعيت در معارف و بيان احكام براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله)و ائمه طاهرين(عليهم السلام)قرار داده شده است و در اين موضوع نسبت به رسول خدا در بين مسلمين اختلافى وجود ندارد گرچه نسبت به اوصياء گرامش اتفاقى وجود ندارد آن هم از باب خطاء در تطبيق و عدم شناخت وصى است كه ديگران را وصى و خليفه انگاشته و سپس آنان را مرجع احكام و مبيّن معارف الهى دانسته‏اند، وگرنه، در اينكه پيامبر(صلى اللّه عليه و آله)و خلفائش مرجع احكام و مبيّن معضلات قرآن و حلّال مشكلات علمى و دينى مردمند، احدى از مسلمين مخالفت ندارد.
     عن ابى جعفر (عليهم السلام)فى قول اللّه عزّوجلّ: «فاسئلوا اهل الذّكر ان كنتم لا تعلمون، قال:قال رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله)الذّكر انا و الائمّة اهل الذّكر»امام باقر(عليهم السلام)فرمود ـ رسول خدا فرموده است ـ:«منظور از ذكر در آيه منم و اهل ذكر ائمه اطهارند كه بايد معارف از ما پرسيده شود».(طاهری، حبیب الله، تحقيق پيرامون ولايت فقيه  ، ص  77)
      انبياى عظام و اولياى كرام، مظاهر اسماء و صفات بارى تعالى هستند و هريك تجلّيگاه قدرت لايزال ذات اقدس ربوبى مى‏باشند، هر آنچه بخواهند و مصلحت باشد، با اذن خداوند مى‏توانند انجام دهند. و اين مظهريّت صفات جمال و جلال و تجليگاه قدرت پروردگار بودن امامان معصوم عليهم السّلام، يكى از اساسى‏ترين پايه‏ها و باورهاى مكتب تشيّع در مقوله مقام بلند انوار طيبه است كه از روز نخست تا كنون استوار بوده و شيعه بر آن اتفاق نظر داشته‏اند.
     در ادعيه و زيارات ائمه كه هريك درسى از معارف و عقايد تشيّع را تشكيل مى‏دهد، به اين مطلب اشارت فراوان دارد و به تصريح و تلميح بر آن تأكيد شده است.در سوره زمرمى‏خوانيم: «و أشرقت الأرض بنور ربها»همچنين در زيارت جامعه كبيره آمده است: «و أشرقت الأرض بنوركم»كنايه از آن است، كه ائمه أطهار مظهر أنوار حق تعالى هستند.
      شيخ طوسى در كتاب «الغيبة» از امام ابى جعفر باقر(عليهم السلام) روايت كرده كه فرمود: «قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله:«إنّى و أحدعشر من ولدى و أنت يا على، زرّ الأرض، أعنى أوتادها و جبالها، بنا أوتد اللّه الأرض أن تسيخ بأهلها، فإذا ذهب الإثناعشر من ولدى ساخت الأرض بأهلها و لم ينظروا».پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و الهفرمود: من و يازده فرزندم و تو يا على، پيوند زمين هستيم، ميخهايى كه زمين را بهم پيوست داده، تا از هم نپاشد. تا يكى از ما باشد،زمين استوار است، و اگر نباشيم زمين از هم مى‏گسلد.
     صدوق در كتاب «إكمال الدين» نيز از امام باقر(عليهم السلام)روايت كرده فرمود:«لو بقيت الأرض يوما بلا إمام منّا لساخت بأهلها، إنّ اللّه- تبارك و تعالى- جعلنا حجّة فى أرضه و أمنا فى الأرض، لن يزالوا فى أمان من أن تسيخ بهم الأرض ماد دمنا بين أظهرهم.».ما حجّت خدا در روى زمين، و مايه امان و امنّيت مردم هستيم.
     احاديث «لو لا الحجّة لساخت الأرض بأهلها» در حدّ استفاضه نزديك به تواتر از ائمه معصومين عليهم السّلاموارد شده است .
     امامت حق اختصاصى دوازده نفر معين از خاندان على (عليهم السلام)، آن هم به علت انحصار در موهبت الهى يعنى علم مرتبط به وحى و تقوا و مصونيت در درجه عصمت در آنها است ونظير انحصار مقام نبوت در افراد معينى با صفات و مشخصات معين است بى‏آنكه جنبه امتياز طبقاتى داشته باشد.(حسینی بهشتی، ولايت رهبرى و روحانيت ، ص 376(   
5. تلاش برای تبیین اهداف حکومت الهی و انحرافی بودن ادعاهای مدعیان خلافت
عفت شجاعی، مهناز محمودی
پیشوایان ما اسلام را از خطر صدمه انحراف نگه داشتند و مصونیت اسلام را به عنوان قانون گذار تحقق بخشیدند، اما کوشش های امام باقر(عليه السّلام)و برتری فعالیت آن بزرگوار نسبت به سایر پیشوایان این بود که به توده ی شیعه  شکلی تفصیلی و خاص داده و آن را به حرکت در آورد این توده شیعی به عنوان توده مومن و نگه دارنده خط حقیقی اسلام شناخته می شد.(ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ص169)
     امام باقر(عليه السّلام)در عصر خود به مبارزه فرهنگی می پرداخت وسعی می کرد ذهنیت  اشتباه مردم را عوض کند تا راه را برای حکومت الهی هموار کند و راه حکومت  طاغوتی و شیطانی را ببندد. (کمیته فرهنگی، انسان 250ساله، ص 234)                                                                                                             
    آن حضرت با تحریف در معارف اسلامی  و احکام اسلامی مبارزه می کرد ،مقصود از مبارزه با تحریف این است که دین مقدس اسلام با معارف و احکامی که دارد و با آیات قران برای جامعه اسلامی خصوصیات و شرایطی را مقرر کرده، بلکه برای دنیای انسانی و زندگی بشر که اگرمردمی آن معارف را بدانند وبه آن پایبند باشند، ممکن نیست در جامعه ای که به نام اسلام وجود دارد بعضی چیزها را تحمل کنند،مثلا حکومت ستمگران را یا حکومت فجار را تحمل نمیکنند و سعی می کرد مردم را به سوی حکومت الهی سوق دهد.                                                                                            
     بعضی از سلاطین و زمامدارانی که به عنوان خلافت پیغمبر برسر کار آمدند مثل بنی امیه و مروانی ها، اینها به هیچ وجه شایسته آن نبودند که برجامعه اسلامی حکومت کنند و دردوران زمامداری خودشان انواع فسق وظلم وفسادو تبعیض وجهل وخلاصه انحراف های گوناگون وجود داشت اگرقرار بود احکام اسلامی وآیات قرآنی همان طوری که هست برای مردم تبیین شود امکان اد امه حکومت وزمام داری وقبضه کردن قدرت برای اینها نبود.این بود که دست به تحریف می زدند.(کمیته فرهنگی، انسان 250ساله، ص232-233)                                                                                                                          
     مدعیان خلافت اینگونه اظهار می کردند که خلافت از نبوت بالاتر است وچنین حرفی راادعا می کردند چنین تحریف هایی در زمان امام باقر در دین واقع شده بود و عامل اصلی ادامه سلطه بنی امیه وبنی عباس و مانع اصلی حکومت حق اسلامی همین  فرهنگ غلط بود که بر ذهن های مردم حاکم بود امام می خواست ذهنیت مردم را عوض کند و فرهنگ به اصطلاح اسلامیه،ضد اسلامی که در ذهن مردم رسوخ کرده را از آنها بگیرد و جای ان را با فرهنگ خوب و صحیح وقرآن حقیقی و توحید واقعی جایگزین کند و قران را برای آنان تبئیین کند.(کمیته فرهنگی، انسان 250ساله، ص 234)                           
     امام باقر(عليه السّلام)افرادی را مامور کرد تا کسانی که تحت تاثیر ادعاهای مخالفین بودند را راهنمایی کنند  و اشکالات انها را برطرف کنند و معرفت بیشتری به آنها دهد تا تحت تاثیر القائات دشمن قرار نگیرند.(کمیته فرهنگی، انسان 250ساله، ص 235)
      امام باقر(عليه السّلام)در دوران امامت خود گامی پیش رفته و تلاش و مجاهدت شیعی را به سمت آخرین گام ،به مرحله ای فراتر برد و همین امر شاخصه دوران امامت ایشان را تشکیل می دهد.(کمیته فرهنگی، انسان 250ساله، ص 232)
6. مبارزه علمی با حکومت استکباری بنی امیه و تلاش برای اثبات حقانیت امیرالمؤمنین(علیه السلام)
مریم سلمان
امامت امام محمد باقر(عليه السّلام)  نیز همزمان با ادامه اقتدار حکومت امویان بود. در این زمان، خلیفه مقتدر و مستبدی چون هشام بن عبدالملک حکومت می کرد که امام باقر(عليه السّلام)  را همراه فرزندش امام صادق(عليه السّلام)  به شام فراخواند و از هیچ آزار و اذیتی نسبت به آنان کوتاهی نکرد. در زمان او، زید بن علی بن الحسین قیام کرد و به شهادت رسید. اگر چه در دوره عمر بن عبد العزیز اندکی از سخت گیری و فشار بر شیعیان کاسته شد، ولی مدت خلافتش کوتاه بود وبعد از دو سال و اندی حکومت، به طرز مرموزی از دنیا رفت.                                                                                                         
     البته بنی امیه با فشار و سخت گیری نتوانستند نور حق را خاموش کنند و فضایل ومناقب امیرالمؤمنین علی(عليه السّلام)  رااز خاطره ها محو سازند، واین خواست خدا بود.ابن ابی الحدید می گوید:«اگر خدای تعالی سری در این مرد(علی(عليه السّلام)) قرار نداده بود، حتی یک حدیث هم در فضیلت و منقبت او نقل نمی شد، زیرا مروانیان نسبت به ناقلان فضایل آن جناب، خیلی سختگیر بودند».(محرمی، غلامحسن، درسنامه تاریخ تشیع، ص92و93)                                                                                                                           
شيوه‏ى عملكرد حاكمان بنى اميه، متأثر از الگويى بود كه معاويه، اولين خليفه‏ى اين خاندان، طراحى كرده بود. معاويه كه پس از فتح مكه، به اجبار مسلمان شده بود با اهل بيت پيامبر دشمنى مى‏كرد و حاضر به تبعيت از امام على(عليه السّلام) نشد. وى پس از سلطه بر حجاز و عراق، بسيارى از شيعيان را به شهادت رساند و لعن و ناسزاگويى به امير المؤمنين(عليه السّلام)  را رواج داد.                                     
     اين سنّت شرم‏آور پس از معاويه، توسط ديگر خلفاى بنى اميه نيز دنبال شد تا هنگامى كه عمر بن عبد العزيز آن را ممنوع ساخت، اما دشمنى با اهل بيت پيامبر و شيعيان آنها، همچنان در ميان بنى اميه تداوم يافت.(نصرتی، علی اصغر، نظام سياسى در اسلام،ص203)                                                                       
     مسئله‏ى اصلى و اختلاف اصلى بين سردمداران قدرت- يعنى بنى عباس و بنى اميه- و ميان اهل بيت رسول خدا، مسئله‏ى امامت بود و مبارزه و درگيرى و معارضه و سركوب، ناشى از فكر ائمه (عليه السّلام)  در باب امامت مسلمين بود. در دوران اخير و بخصوص در دو قرن گذشته هم در دنياى اسلام مايه‏ى اصلى نزاع ميان مسلمين و قدرتهاى استعمارگر، مسئله‏ى حكومت اسلامى است.                                   
     آنچه كه از روايات مربوط به زندگى ائمه (عليه السّلام) به‏دست مى‏آيد و شواهد زيادى بر آن وجود دارد، اين است كه ائمه(عليه السّلام) جداً مى‏خواستند نظام اسلامى به وجود آورند. اين كار- آن طور كه تصور مى‏شود- با علم و معرفت امام منافات ندارد. آنها واقعا مى‏خواستند نظام الهى برقرار كنند. اگر برقرار مى‏كردند، تقدير الهى همان بود.(بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏، ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، ص123)                                                                                                                                             
     ائمه (عليه السّلام) خود را بر حق مى‏دانستند و حكومت را فقط شايسته خود مى‏ديدند و نه ديگران، لذا با خلفاى جائر زمان‏شان- بنى اميه و بنى العباس- پيوسته درگير بوده وآنها نيز، نسبت به ايشان، حساسيت فوق العاده داشتند و هماره سعى در خانه‏نشين كردن ايشان مى‏كردند. حضرات معصومين (عليه السّلام) در امر خلافت، تقيه نداشتند و پيوسته در هر فرصت مناسب اظهار مى‏كردند كه امر خلافت، به غضب در دست ديگران است، و در همين رساله، روايات متعددى درباره غاصب بودن دستگاه‏هاى جور و حرمت مراجعه به آنها نقل گرديد.(ممدوحی، حسن، حکمت حکومت فقیه، ص 208و 209)                                                
      یكى از اصحاب امام (عليه السّلام) به حضرت گفت: مگر خداوند نفرموده است كه ملك از آن او است، به هركس بخواهد مى‏دهد و از هركس بخواهد مى‏ستاند، و مگر خداوند حكومت را به بنى اميه نداده است، پس چه خللى در كار آن‏ها وجود دارد؟                                                                           
  امام (عليه السّلام) فرمود: اشتباه مى‏كنى. خداوند حكومت را به بنى اميه نداده است، بلكه اين منصب را به ما عطا كرده؛ ولى بنى اميه از ما گرفته‏اند؛ مانند كسى كه صاحب لباسى است و ديگرى از دست او مى‏ربايد. رباينده، حقّى پيدا نمى‏كند.                                                                                
     چنين افرادى گمان مى‏برند كه هركس به حكومت دست يافت، خداوند راضى است، حكومتش قانونى و مشروع است و اطاعت او لازم است؛ ولى امام (عليه السّلام) توضيح دادند كه نسبت به هركس كه مال و ثروتى در اختيار دارد، نمى‏توان او را داراى حق مالكيت دانست، و چه بسا فردى از راه دزدى و غاصبانه، مالى را تصرف كرده باشد.(سروش، محمد، دین و دولت در اندیشه اسلامی، ص381)                                
    حاكمان دودمان بنى اميه نيز با همين منطق، مشروعيت حكومت خود را اثبات مى‏كردند و آن‏را مجوّزى براى ريشه‏كن كردن مخالفين مى‏دانستند. از آن جمله، يزيد بن معاويه پس از قيام عاشورا، به بهانه‏اى كه خداوند ملك را به ما داده، جنايات خود را توجيه مى‏كرد.                                         
     از نظر مبانى فكرى و اعتقادى شيعه، ترديدى وجود ندارد كه تسلّط بر حكومت، هيچ‏گونه ملازمه‏اى با حق بودن آن ندارد؛ چه اين‏كه تاريخ پيشوايان معصوم شيعه، در برخورد با حاكمان بنى اميه و بنى عباس، به عنوان سلاطين جور، شاهد آن است.                                                                 
     به علاوه، همه انبياى الهى، از اين اتّهام مبرّايند كه جنايتكاران و ستمگران را چنين توجيهاتى تبرئه و تطهير كرده و آنان را لازم الاطاعة بشمارند. آنان خود در صف مقدم مبارزه با قدرتمندان بوده‏اند. حضرت نوح، در جدال با مستكبرين قدرتمند و صاحب زر و زيور بود و محرومين را در اين مبارزه هدايت مى‏كرد. حضرت هود به قوم خود ميى‏گفت: چرا مانند جبّارها عمل مى‏كنيد. و سخن صالح اين بود كه از اسراف كارانى كه در زمين تباهى مى‏كنند، اطاعت نكنيد.و حضرت موسى در نبرد با فرعون، و حضرت ابراهيم در درگيرى با نمرود به سر مى‏برد.(سروش، محمد، دین و دولت در اندیشه اسلامی، ص382)       
     از امام‏ باقر(عليه السّلام)روايت كرده كه در معناى آيه:" إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ..." فرمود: يعنى تسليم شدن به ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام).(طباطبایی، ترجمه تفسير الميزان، ج‏3، ص 196) 
    امام باقر(عليه السّلام) زنى اختيار مى‏كند و آن زن خيلى مورد علاقه ايشان واقع مى‏شود. در جريانى امام متوجه مى‏شود كه اين زن «ناصبيه» است يعنى با على بن ابيطالب (عليه السّلام) دشمنى مى‏ورزد و بغض آن‏ حضرت را در دل مى‏پروراند. امام او را طلاق داد. از امام پرسيدند: تو كه او را دوست داشتى چرا طلاقش دادى؟ فرمود: نخواستم قطعه آتشى از آتش هاى جهنم در كنارم باشد.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج19، ص254و255)
 
7. معرفی امام صادق(علیه السلام)به عنوان عالم الهی بعد از خود به مردم و دعوت از آنان برای تبعیت از ایشان
زینب حقیری
در روایت است که در ساعت عمر شریف امام باقر(عليه السّلام)به امام صادق(عليه السّلام)فرمود:« چند نفر را به عنوان شاهد در اینجا حاضر کن»، امام صادق(عليه السّلام)چهار نفر از قریش را حاضر کرد که در میان آن ها نافع غلام آزاد شده عبدالله بن عمر نیز بود، فرمود بنویس:« هذا ما وصی به یعقوب ببنیه یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون»، این وصیتی است که یعقوب به پسرانش نمود: ای فرزند من، خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما جز به آیین اسلام (تسلیم شدن در برابر مومن) از دنیا نروید.                                                                                         
      امام صادق(عليه السّلام)به پدر بزرگوارش عرض کرد: آوردن شهود در موقع وصیت برای چه بود؟ امام باقر(عليه السّلام)فرمودند:« خواستم آن ها بدانند که من به تو وصیت کردم و وصی من تو هستی تا همین وصیت برای تو حجت باشد».                                                                                     
      و در روایات دیگر این که امام باقر(عليه السّلام)فرمود، خوش نداشتم افرادی بگویند امام باقر(عليه السّلام)به امام صادق(عليه السّلام)وصیت نکرد خواستم همین وصیت برای تو حجت باشد و مردم بدانند که تو وصی و جانشین و امام بعد از من هستی.(طباطبایی نسب، محمد رضا، چشمه های معرفت، ص301و302)                                         
روزی امام باقر(عليه السّلام)به جابر بن عبدالله انصاری فرمود:«علیک با لبیان والمعانی»، بر تو لازم است که دارای بیان ومعانی باشی. جابر گفت: منظور از بیان و معانی چیست؟ امام باقر(عليه السّلام)فرمودند: ـ حضرت علی(عليه السّلام)فرمودندـ« بیان این است خدارا به یکتائی و بی همتائی بشناسی و هیچ را برای او شریک نسازی، معانی ما خاندان رسالت هستیم ما معانی خدا و دست و زبان و امر و حکم و علم و حق خدا هستیم تمام وجود ما نشانه خدا و راه خداست آنچه را بخواهیم خداوند همان را می خواهد ما مظهر خدا در میان شماییم آن کس را که ما را شناخت به یقین می رسد و کسی که ما را نشناخت سجین و دوزخ پیش روی او است بازگشت مردم به سوی ما است و حسابرسی آنها تحت نظر ما می باشد.(طباطبایی نسب، محمد رضا، چشمه های معرفت، ص291)                                                                                                          
                                                                                                                            
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منابع
1. اسرار، مصطفی، زندگانی خاتم پیامبران(صلّى اللّه عليه و اله)و ائمه معصومین(عليه السّلام)، چ1، انتشارات عفاف، تهران، 1387.
2. ادیب، عادل،زندگانی تحلیلی پیشوایان ما ، ترجمه دکتر اسداله مبشری، چ19، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382.
3. بيانات حضرت امام خمينى( قدس‏سره) و رهبر معظم انقلاب‏،ولایت فقیه سایه ی حقیقت عظمی، چ1، سازمان اوقاف و امور خیریه، قم، 1388.
4.پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، چ21، موسسه امام صادق(عليه السّلام) ، قم، 1388.
5. حسینی بهشتی، محمد، ولایت، رهبری و روحانیت، چ4، بنیاد نشر وآثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی، تهران،1386.
6. جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، چ7،موسسه بوستان کتاب، قم، 1388.
7. سروش، محمد، دین و دولت در اندیشه اسلامی، چ2، موسسه بوستان کتاب، قم، 1386.
8. طاهری، حبیب الله، تحقیق پیرامون ولایت فقیه، چ6، دفتر انتشارات اسلامی، قم،1381.
9. طباطبايى، سيد محمد حسين،ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، چ5، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، قم، 1374.
10. طبابایی نسب، محمد رضا، چشمه های معرفت، چ1، موسسه فرهنگی و انتشاراتی نورالائمه، تهران، 1384.
11. کمیته فرهنگی، انسان250ساله، چ38، موسسه جهادی، تهران، 1393.
12. محرمی، غلام حسین،درسنامه تاریخ تشیع، چ1، مرکز نشر هاجر، قم، 1391.  
13. ممدوحی، حسن، حکمت حکومت فقیه، چ2، بوستان کتاب قم، قم، 1380.
14. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، تهران.
15. نصرتی،علی اصغر،نظام سیاسی در اسلام، چ6، نشر هاجر، قم، 1388.
16. معاونت تربیت وآموزش بسیج،ولایت فقیه کانون عزت و اقتدار،ج1،چ1،سازمان بسیج مستضعفین، 1389.