کد مطلب: 13124 تعداد بازدید: ۵

تعریف ومختصات آزادی در اسلام و غرب

یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳
پدیده آزادی، پدیده‏ای مبارک و در شمار مباحث اصولی و اساسی انقلاب اسلامی می‏باشد که شایسته است همچون سایر اصول، مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد تا فرهنگ انقلاب را عمق بخشد. آزادی گوهری گرانبهاست که می‏باید با استقلال‏اندیشی، بدون یاری گرفتن از بیگانگان و نیز بدون سوءاستفاده از حدّ و حدود، مفهوم و منشأ آن، ارزیابی و بررسی شود.مدتی است که در میان اجتماع با این پدیده الهی به گونه‏ای برخورد می‏شود که گویا در ایران اسلامی، آزادی، بی‏سابقه بوده است و یا عطیه‏ای است که از غرب باید گرفت. آزادي يکي از مهمترين و با ارزش ترين حقوق و خواسته هاي جامعه اسلامي ايران است . علي رغم گذشت نزديک به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي و تحقق ابعاد وسيعي از اين موهبت الهي در سطوح مختلف جامعه و نمايان بودن مظاهر گوناگون آن ، به نظر مي رسد اين واژه از جهات متعددي دچار ابهام بوده و موجبات برداشت هاي نادرست ومتضاد و حتي کاربردهاي منافي با فلسفه و ضرورت آن را ، فراهم نموده است . موضوعي که در صورت عدم توجه کافي مي تواند آفات متعددي براي منافع و مصالح جامعه اسلامي به دنبال داشته و تحقق همه جانبه استراتژي اتحاد ملي و انسجام اسلامي،به عنوان يکي از ضرورت هاي کنوني را با مخاطره رو برو سازد . از اين رو توجه جدي به شناخت صحيح آزادي ،مباني و محدودههاي آن از اهميت به سزائي برخوردار است . هدف نوشتار حاضر تبيين و پاسخگويي به اين پرسش هايي نظير «تعریف آزادی در اسلام وابعاد آن ،تعریف آزادی و گستره آن در نگاه مکاتب غربی ، آسیب های نگاه مطلق گرایانه غرب به آزادی ها ،وعلت محدودیت های اسلام در خصوص آزادی چیست؟» مي باشد وبه تبیین تضاد ظاهری عبودیت با آزادی انسان و عدم تضاد واقعی عبودیت با آزادی انسان می پردازد و تلاش مي نمايد با توجه به آموزه هاي اصيل اسلامي و سيره معصومين (ع) , آراء و نظريات انديشمندان اسلامي و غربي و منابع حقوق اساسي , پاسخ های مناسب را ارئه دهد.
1. تعریف آزادی در اسلام
مرضیه بابایی
آزاد در زبان فارسى، غالبا در مقابل بنده به كار مى‏رود، در لغتنامه‏ى دهخدا آمده است: آزاد: آن‏كه بنده نباشد، حرّ، ضد بنده.                                                                                      
      بايد گفت: معنى لغوى آزاد گسترده‏تر از آن است كه در بيان فوق آمده است، و آزاد در مقابل بنده، يكى از مصاديق آن معناى گسترده است، و لذا افرادى را كه به نظام، و قيود و آداب سپاهيان و ساير ارباب مناصب مقيّد نباشند، آزاد مى‏نامند.                                                             
    از اين بيان مى‏توان نتيجه گرفت كه آزاد؛ رها از قيد،وآزادى؛ رهايى از هر نوع يا برخى التزام‏ها و قيوداست.( سبحانی ،جعفر،آزادى و دين سالارى، ص15 )                                                                         
     آزادى يكى از موهبت‏هاى خداوند به انسان است و اسلام آزادى انسان را در تكوين و عرصه طبيعت، به عنوان اصلى خدشه‏ناپذير بيان كرده است. انسان در انتخاب روش زندگى و برگزيدن دين و مكتب، هيچ‏گونه الزام و اكراهى ندارد…
     آزادى در اسلام از دو منظر تكوين و تشريع ملاحظه مى‏گردد:آزادى تكوينى انسان در عالم آفرينش است و او مى‏تواند هرچه را مى‏خواهد برگزيند حتى اگر باطل و ناصواب باشد. از سوى ديگر، حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه ابزار لازم براى گزينش حق را در اختيار انسان آزاد قرار دهد....
     چشم و گوش و عقل، ابزار شناخت حق از باطلند و چون اين ابزار در اختيار انسان قرار داده شده است، انتخابى از انسان پذيرفته است كه انتخاب درست و حق باشد. به همين منظور انسان در عين آزادى تكوينى، به گزينش احسن توصيه شده است...
     اراده تكوينى خداوند كه بر آزادى بدون قيد و شرط انسان تعلق گرفته است، در بعد تشريع و انتخاب عقيده، انسان را موظف به گزينش دين حق كه همان اسلام است مى‏نمايد و جز آن را از او نمى‏پذيرد.(جوان آراسته، حسين، مبانى حكومت اسلامى،ص‏276و277)
     در جای دیگر آزادی را این طور تعریف کرده اند: رهايى از جبر غير و عمل به اقتضاى ماهيت و طبيعت خويش.اين تعريف مركب از دو جزء است:
    1. جزء سلبى.
    2. جزء ايجابى.
     جزء نخست ناظر به رفع موانع است كه نمى‏گذارد انسان به اقتضاى طبيعت خود عمل كند، و در حقيقت جلوى مقتضى را مى‏گيرد، و مانع از تأثير آن مى‏شود، غالبا اين «غير» همان حاكمان مستبد و فرمانروايان خودخواه هستند كه اراده خود را بر انسان تحميل كرده و انسان را از عمل به خواسته‏هاى طبيعى خود باز مى‏دارند.
     در گذشته غالبا جبر غير به صورت حاكمان مستبد ترسيم مى‏شد امّا پس از پيوستگى جوامع و گسترش صنعت، عوامل «جبر آفرين» ديگرى نيز پديد آمدند، كه اختيار را از كف انسان‏ها مى‏ربايند و چه بسا انسان فكر مى‏كند كه آزادانه عمل مى‏كند امّا غافل از آن‏كه عواملى بى‏اختيار مانند رسانه‏ها و تبليغات گمراه‏كننده، فكر و انديشه سپس گزينش را در مغز او پديد مى‏آورند...
     اكنون به جزء دوم برگرديم فرض كنيد از «جبر غير» آزاد شويم ولى نمى‏توان در يك حالت بى‏تفاوتى زيست طبعا بايد به نقطه‏اى پناه برد و آن زندگى در پرتو اقتضاء طبيعت انسانى است. نقطه مهم در تشخيص اقتضاى طبيعت و ويژگى ذاتى اوست، در اينجا جهان‏بينى‏هاى مختلف به شدت در تشخيص مقتضاى طبيعت تأثيرگذارند.
     انسان نهاد الهى دارد.در جهان‏بينى الهى بشر مخلوق جهان بالاست و قدرت عظيمى او را از عدم به وجود آورده، و هر نوع كمالى را از عقل و هوش، بينايى، و شنوايى به او داده و خان نعمت طبيعت را، در برابر او گسترانيده است.
     وابستگى او به جهان بالا دقيقترين وابستگى‏ها است كه نمى‏توان براى آن نظيرى در طبيعت جست...،در جهان‏بينى الهى طبيعت انسان يك طبيعت وابسته است، رابطه آن دو با هم، رابطه خالق و مخلوق است و هرچه دارد از آفريدگار خود دارد. و به تعبير ديگر: او دارنده حقيقت خداگونه‏اى است كه به وجود او كاملا وابستگى دارد.(سبحاني، جعفر، آزادى و دين سالاری، ص52-54)
2. تعریف آزادی در نگاه مکاتب غربی
لیلا یاری
نگاه اسلام به آزادى، نگاهى فراگير و همه‏جانبه است. درحالى‏كه مكاتب سياسى و حقوقى جهان معاصر كه داعيه آزادى دارند تنها به آزادى بيرونى انسان در زمينه روابط اجتماعى با همنوعان خود و با دولت و حكومت پرداخته‏اند.)جوان آراسته، حسین، مبانى حكومت اسلامى،ص278)
     آزادی در غرب به معنای آزادی از قیود وحدود و تکالیف الهی و عمل به احکام خود بنیاد بشری است و ریشه در فلسفه اومانیستی غرب دارد .
     مفهومی که از آزادی در غرب بعد از رنسانس شکل گرفت  این بود که برای انسان هیچ تکلیفی و هیچ امر و نهی و واجب و حرامی وجود ندارد و بالنسبه به انسان همه چیز مباح است.(ذوالقدر، محمد باقر، اصلاحات آمریکایی، ص53)
     در تعريف پديده‏هاى طبيعى، مى‏توان به تعريف يكسانى كه مورد پذيرش تمام گروه‏ها قرار گيرد دست يافت، مثلا آب و نمك دو پديده‏ى طبيعى مى‏باشند و مى‏توان هر دو را به نوعى معرّفى كرد كه الهى و مادى در برابر آن يكسان باشند، زيرا هر دو از يك واقعيت خارجى برخوردار كه هستند ذهن و انديشه در واقعيت بخشيدن به آن، تأثيرى ندارد.                                                          
     امّا مفهوم آزادى، يك مفهوم اجتماعى- سياسى آن هم مربوط به زندگى فردى و اجتماعى انسان مى‏باشد. اگر در شناخت انسان اختلاف نظر باشد، و به اصطلاح درباره‏ى او دو نوع جهان‏بينى داشته باشيم، هرگز ممكن نيست به تعريف واحدى كه مورد پذيرش تمام صاحب‏نظران باشد، دست يافت.       
      در جهان‏بينى الهى، انسان مخلوق موجود برترى است كه او را پديد آورده و به انجام امورى و اجتناب از امور ديگر فرمان داده است. از آنجا كه آفريدگار او بهتر از هركس از خصوصيات زندگى و عوامل سعادت و شقاوت او آگاه است قهرا به حكم آن‏كه او حكيم و عادل است دستورهاى وى به صورت تكليف، مايه‏ى سعادت وخوشبختى مى‏باشد و در صروت سرپيچى، بازتاب منفى خواهد داشت.( سبحانی ،جعفر آزادی و دین سالاری،ص40)                                                                        
     باتوجه به چنين جهان‏بينى، آزادى مفهومى خواهد داشت كه غير از مفهوم آن در مكتب مادى است كه انسان را بريده از عالم بالا مى‏انديشد و او را بسان ديگر پديده‏ى مادى تلقّى مى‏كند كه از عوامل مادى پديد آمده و با آنها زندگى مى‏كند و پس از مدّتى به خاطر به هم ريختن شرايط مادى، به ديار عدم رهسپار مى‏شود و پس از مرگ هيچ مسئوليت و بازجويى از او وجود ندارد.                      
     در جهان‏بينى نخست هر نوع آزادى بايد در چهارچوب تكاليف الهى قرار گيرد. اين نوع محدوديت از درون عقيده‏ى استوار او سرچشمه مى‏گيرد، و نبايد آن را ضدّ آزادى انگاشت.          
     درحالى‏كه در جهان‏بينى دوم وابستگى انسان و تكاليف او در برابر خدا انديشه‏اى ارتجاعى است و هر نوع محدوديت از اين جانب، مزاحم آزادى بوده و مطرود مى‏باشد.                                
     از اين دو مكتب الهى و مادى كه بگذريم، به مكتب «اگزيستانسياليسم» مى‏رسيم كه يك مكتب فلسفى است. نحله‏اى از آن خواهان نگرش سوم درباره آزادى است. در اين مكتب «انسان محورى» جانشين «خدامحورى» گشته و بسان هيئت بطلميوسى كه جهان را به گرد زمين در حال گردش تصور مى‏كرد، او نيز انسان را محور هستى انديشيده و همه‏چيز را براى او مى‏خواهد، و تا آنجا پيش رفته كه براى او هيچ‏نوع حد و ماهيتى قايل نشده و مى‏گويد:بودن چنين حد و ماهيت، با آزادى او منافات دارد و بايد او حدّ و ماهيت خود را با كار خود به دست آورد.در اين چشم‏انداز، آزادى معنى وسيعترى پيدا كرده و هر انديشه كه مزاحم لذت انسانى باشد مردود شناخته مى‏شود. (سبحانی ،جعفر آزادی و دین سالاری،ص41)                                                                                                                
      باتوجه به اين چشم‏اندازهاى مختلف درباره‏ى انسان چگونه مى‏توان براى آزادى تعريف يكسان كرد كه با هر سه جهان‏بينى سازگار باشد؟                                                                   
     باتوجه به چنين مانع بزرگ، مى‏توان تعريف ديگرى كه نزديك به هر سه ديدگاه باشد، انجام دادآزادى، فراهم ساختن شرايط شكوفايى استعدادهاهر فردى، با استعداد و توان خاصى آفريده شده و اختلاف در لياقت و شايستگى‏ها رمز همزيستى و پيوستگى افراد به يكديگر است، ولى استعدادها در هر شرايطى شكوفا نبوده، بلكه در شرايط خاصى، خود را نشان مى‏دهند.                               
     واقعيت آزادى عبارت از: فراهم ساختن شرايط شكوفايى استعدادها در جامعه است به گونه‏اى كه هر فرد و هر گروهى ازشرايط موجود بهره‏مند شود و راه رشد و تكامل را در پيش بگيرد و توان‏ها را به فعليت تبديل سازد. مساعد ساختن شرايط براى شكوفايى استعدادها نامى جز آزادى كه شاخه‏اى ازعدالت است ندارد.(سبحانی ،جعفر ،آزادی و دین سالاری،ص42)                                                                                                                     
3. ابعاد آزادی در اسلام
عفت شجاعی شیخی
موجود هرچه كاملتر مى‏شود به استقلال و آزادى‏اش افزوده مى‏شود، و راه تكامل همان راه استقلال و آزادى است، ولى در مورد استقلال و آزادى انسان اين استقلال را در همه ابعادش بايد مطرح كرد.آن آزادى‏اى كه ما به صورت يك امر عرفانى، معنوى و مذهبى مطرح مى‏كنيم بزرگ‏ترين آزادي هاست.لذا در این جا چند مورد از ابعاد ازادی را مطرح می کنیم:
3-1آزادی معنوی
انسان از دو جهت يك سلسله توانايي ها دارد كه ساير جاندارها ندارند:
      يكى از جهت اينكه در انسان يك سلسله ميل ها و جاذبه‏هاى معنوى وجود دارد كه در ساير جاندارها وجود ندارد. اين جاذبه‏ها به انسان امكان مى‏دهد كه دايره فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالى معنويات بكشاند، ولى ساير جاندارها از زندان ماديات نمى‏توانند خارج شوند.
      ديگر از آن جهت كه به نيروى عقل و اراده مجهز است؛ قادر است در مقابل ميل ها مقاومت و ايستادگى نمايد و خود را از تحت تأثير نفوذ جبرى آنها آزاد نمايد و بر همه ميل ها حكومت كند. انسان مى‏تواند همه ميلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و براى آنها جيره‏بندى كند و به هيچ ميلى بيش از ميزان تعيين شده ندهد و به اين وسيله آزادى‏ معنوى كه با ارزش‏ترين نوع آزادى‏ است كسب نمايد.
      اين توانايى بزرگ از مختصات انسان است و در هيچ حيوانى وجود ندارد و همين است كه انسان را شايسته تكليف كرده است و همين است كه به انسان حق انتخاب مى‏دهد و همين است كه انسان را به صورت يك موجود واقعاً آزاد و انتخابگر و صاحب اختيار درمى‏آورد. ميلها و جاذبه‏ها نوعى پيوند و كشش است ميان انسان و يك كانون خارجى كه انسان را به سوى خود مى‏كشاند. انسان به هر اندازه كه تسليم ميل ها بشود خود را رها مى‏كند و به حالت لَختى و سستى و زبونى درمى‏آيد و سرنوشتش در دست يك نيروى خارجى قرار مى‏گيرد كه او را به اين سو و آن سو مى‏كشاند، ولى نيروى عقل و اراده نيرويى درونى و مظهر شخصيت واقعى انسان است.
      انسان آنجا كه به عقل و اراده متكى مى‏شود نيروهاى خويش را جمع و جور مى‏كند و نفوذهاى خارجى را قطع مى‏نمايد و خويشتن راآزادمى‏سازد و به صورت جزيره‏اىمستقل درمى‏آيد. انسان به واسطه عقل و اراده است كه مالكخويشتن مى‏شود و شخصيتش استحكام مى‏يابد.جاذبه ميل ها هدف اصلى تربيت اسلامى است. غايت و هدف چنين تربيتى آزادى‏معنوى است.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج2، ص283)
 
3-2 آزادی فردی
 
آزادى‏ ديگرى كه براى انسان تصور مى‏شود و به شدت مطرح است و به اديان هم اختصاص ندارد، آزادى‏ انسان از درون خودش است، آزادى‏ اخلاقى، آزادى‏ انسان از شهوات خودش، آزادى‏ انسانيت انسان از حيوانيت خودش، يعنى استقلال انسان در انسانيت اخلاقى خودش.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج13، ص782)
 
3-3 آزادی بیان
آزادى بيان عبارت است از: ارايه‏ى هر نوع فكر و انديشه، كه به صورت‏هاى گوناگون عرضه مى‏گردد.مانند: گفتار و سخن، قلم و نگارش، تصوير و فيلم، تئاتر و تعزيه و هر چيزى كه مى‏تواند انديشه‏ى انسان را در اذهان مخاطبان مجسّم سازد. البته، ابزار بيان افكار و عقيده، به آنچه كه اشاره شد، منحصر نيست ولى راه‏هاى مهمّ آن همان است كه مطرح گرديد.. (سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص94ـ95)
3-4آزادی درانتخاب دین
آزادى يكى از موهبت‏هاى خداوند به انسان است و اسلام آزادى انسان را در تكوين و عرصه طبيعت، به عنوان اصلى خدشه‏ناپذير بيان كرده است. انسان در انتخاب روش زندگى و برگزيدن دين و مكتب، هيچ‏گونه الزام و اكراهى ندارد، چنان‏كه آيات زير به صراحت بر اين نكته تأكيد دارند:
     «إنّا هديناه السّبيل إمّا شاكرا و إمّا كفورا »(انسان،3)ما راه به او نشان داديم، خواه شاكر باشد [و پذيرا گردد] يا ناسپاس.
     «لا إكراه فى الدّين قد تبيّن الرّشد من الغىّ »(بقره، 256)در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه به خوبى آشكار شده است.
     «و قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر »(کهف،29)و بگو حق از پروردگارتان [رسيده‏] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند.
      آزادى در اسلام از دو منظر تكوين و تشريع ملاحظه مى‏گردد. آيات فوق ناظر به‏آزادى تكوينى انسان در عالم آفرينش است و او مى‏تواند هرچه را مى‏خواهد برگزيند حتى اگر باطل و ناصواب باشد.از سوى ديگر، حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه ابزار لازم براى گزينش حق را در اختيار انسان آزاد قرار دهد:
     «و جعل لكم السّمع و الأبصار و الأفئدة لعلّكم تشكرون »(نحل،78) و براى شما گوش‏ها و چشم‏ها و دل‏ها قرار داد، باشد كه سپاس‏گزارى كنيد.
     چشم و گوش و عقل، ابزار شناخت حق از باطلند و چون اين ابزار در اختيار انسان قرار داده شده است، انتخابى از انسان پذيرفته است كه انتخاب درست و حق باشد.به همين منظور انسان در عين آزادى تكوينى، به گزينش احسن توصيه شده است:
     «فبشّر عباد الّذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه »(زمر،17)پس بشارت بده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند.
     از نظر اسلام، آزادى تشريعى در انتخاب و پذيرش دين وجود ندارد. آن‏جا كه تكاليف شرعى متوجه انسان است، آزاد و رها بودن در برابر آن مجاز نيست و اساسا به همين جهت است كه بر انجام يا عدم انجام آن ثواب و عقاب مترتب مى‏گردد.
     با اين بيان، هيچ تقابلى ميان آيه 256سوره بقره كه هرگونه اكراه و اجبار در دين را نفى مى‏كند و آيه85سوره آل عمران كه هيچ‏گونه دينى، جز اسلام را نمى‏پذيرد، وجود نخواهد داشت، زيرا آيه اول مربوط به آزادى تكوينى و آيه دوم مربوط به وظيفه تشريعى است. به طور خلاصه نكاتى كه از اين بحث استفاده مى‏گردد عبارتند از:
    1. انسان از نظر تكوين در گزينش و انتخاب راه حق يا باطل آزاد است.
   2. ابزار شناخت حق و باطل در اختيار انسان قرار داده شده است.
   3. انسان به گزينش برتر توصيه شده است.
   4. دين حق و گزينه برتر به انسان معرفى شده است.
   5. انسان از نظر تشريع، موظف به گزينش دين حق و گزينه برتر است.
   با توجه به مطالب فوق،آزادى: رهايى از جبر غير و عمل به اقتضاى ماهيت و طبيعت خويش است. (سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص52)
4. گستره آزادی در نگاه مکاتب غربی
مهناز محمودی
امروز جهان غرب پرچم آزادى را به دست گرفته و جنگ‏ها و نبردهاى بسيارى را به عنوان جنگ آزادى‏بخش، آغاز مى‏كند، حتّى اشغال و جنگ عراق نيز به بهانه يافتن سلاح‏هاى كشتار جمعى صورت گرفت، تا مبادا روزى ديكتاتور عراق كه روزى دست نشانده‏ى خود آن‏ها بود، دست از پا خطا كند، حيات و زندگى ملّت‏ها را به خطر افكند.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص89)
     آزادى فرد در غرب مشروط بر اين است كه مزاحم ديگران نباشد و از آنان سلب آزادى نكند.و به ديگر سخن: آزادى در غرب از طريق قانون محدود مى‏گردد، و سر و كار قانون با امور اجتماعى و روابط افراد با يكديگر و مجموع با دولت است، دراين‏صورت آزادى افراد، تا آنجا محترم است كه با مصالح جامعه در تضاد نباشد در غير اين صورت هرچه مى‏خواهد بينديشد و بگويد و انجام دهد.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص90)
     آزادى در غرب، خواسته‏ى طبيعى و مادّى انسان است و هدف از آن، ارضاى خواسته‏ها و تمنّاهاى درونى است، «هر آنچه ديده بيند دل كند ياد»، بنابراين درباره‏ى اعمال غرايز شهوانى و مادى انسان، هيچ نوع رادع و مانعى در كار نيست، و يك‏چنين آزادى، ابزارى براى نفى تكليف در زندگى فردى است.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص92)
     هدف از آزادى پاسخ‏گويى مثبت به خواست‏هاى درونى و بالأخص غرايز متنوع انسان است و لذا همه نوع رفتارهاى فردى قانونى بوده و لباس مشروعيت بر تن مى‏كند.
     آزادى در غرب براى تأمين خواسته‏هاى مادى انسان است و بيشترين هدف، تأمين غرايز در زندگى فردى، و در عرصه‏ى مسايل اجتماعى، آزادى احزاب و جريان‏هاى سياسى است و حقى به نام‏ حق خالقيت يا ربوبيت براى خدا مطرح نيست، وازاين‏روهيچ محدوديتى براى آزادى انسان پديد نمى‏آورد.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص93)
     در غرب قانون فقط ناظر به مسائل اجتماعی است ؛ یعنی تنها اداره جامعه را عهده داراست تا انسانها بدون هیچ مزاحمتی به حداکثر خواسته های خود برسند و اگر کسی در بند شهوت و خواسته های خود شود و سعادت دنیوی و اخروی افراد را در تیررس خطر قرار دهد مانعی ندارد. نه تنها قوانین برای محدود کردن این نوع آزادی ها وضع شده بلکه قانونگذارنیز چنین حقی را دارا نمی باشد. (مصباح یزدی، محمد تقی، دین و آزادی، ص7)
5. آسیب های نگاه مطلق گرایانه غرب به آزادی
مریم پروایی
آزادی کالای وارداتی نیست که از خارج بر جامعه تحمیل  شود. و این امور تحمیلی نشانه ی کمال جامعه و عظمت و عزت نیست. بی تردید آزادی با تعریف غربی آن به معنی رهایی از حدود الهی است صددرصد با آموزه های دینی و اصول و مبانی انقلاب اسلامی در تعارض است.و ظهور وگسترش آن می تواندبه ارکان امنیت ملی ما لطمه و آسیب جدی وارد آورد ازجمله :
5-1 نادیده انگاشتن خدا
گروهى كه در غرب «خداخواهى» را با «اصالت انسان» در تضاد مى‏بينند پديدآورندگان مكتب اومانيسم هستند، از نظر جهان‏بينى الهى خداخواهى جزء خصيصه ذات انسان و لازمه اقتضاى طبيعت اوست درحالى‏كه در اين مكتب، اصالت از آن انسان بوده و كمال انسان در اين است كه خود سرنوشت خود را رقم بزند و از مقامى الهام نگيرد.
     حقيقت اين است كه غرب پس از نفى عوالم طبيعى، در خود يك فقر معنوى عجيبى احساس كرد زيرا انكار خدا و تفسير جهان و انسان با قوانين خشك طبيعى، هر نوع عاطفه را از جامعه برچيد، و ارزش انسان با ارزش ماشين، يكسان گرديد، اين كار سبب شد كه او براى جبران عدم معنويت و عاطفه، اصلى به نام اصالت انسان را مطرح كند تا از خشكى و جمود زندگى بكاهد ازاين‏جهت مكتبى به نام «اصالت انسان» پديد آمد كه اصالت را به مخلوق مى‏دهد و آن را از خالق سلب مى‏كند.
     درحالى‏كه ميان اين دو اصالت كمترين تضادى نيست زيرا اين دو، رقيب هم و دشمن يكديگر نيستند كه بگوييم خدا يا انسان، بلكه انسان بر اثر پيوستگى به آن درياى نامتناهى از او مدد مى‏گيرد و سعى مى‏كند كه خود را به مركز كمال نزديك سازد، تعبير قرآن در اين‏ مورد اين است: «يا أيّها الإنسان إنّك كادح إلى ربّك كدحا فملاقيه»،«اين انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى كرد».
     در حقيقت كمال انسان قطره‏اى است از آن دريا، و اگر به آن دريا بپيوندد ديگر قطره نيست، بلكه دريا است‏.
     رنسانس در غرب هرچند نوآورى‏هايى در علوم طبيعى و فلكى پديد آورد، و قوانين پوشيده را آشكار ساخت ولى بر اثر غفلت از آموزه‏هاى الهى يك نوع انحطاط فكرى درباره شناخت انسان و ماوراى طبيعت به بار آورد كه هرگز قابل جبران نيست.
     باتوجه به اين‏كه خدا در مكتب الهى مربى آگاه و تواناست و خواهان كمال انسان مى‏باشد و هيچ فردى به خصوصيات مصنوع خود مانند صانع او آگاه نيست، او از زيروبم زندگى بشر وخواسته‏هاى درونى و برونى او آگاه است طبعا ارزش‏گذارى او مطابق فطرت و كمال او خواهد بود ولى در اينجا برخى از غريبان كه تحت تأثير انتقام از كليسا قرار گرفته اصالت را به انسان مى‏دهند و مى‏گويند كمال مطلوب انسان آن است كه خود ارزش‏گذار باشد نه اين‏كه از ارزش‏هاى وضع شده ديگران تبعيت و اطاعت كند.
     اين گروه اطاعت از خدا را با ميل به رهايى و آزادى و حتّى نيرومندى مغاير مى‏دانند.ژان پل سارتر كه از پيشروان اين انديشه است مى‏گويد:قول به آزادى انسان مستلزم اين است كه افراد بشر ملعبه خدايان يا هر قوه ديگرى ماسواى خود نيستند بلكه آزادى مطلق دارند و رها و مستقل و غير متعلق و غير مرتبطند و خلاصه به حال خويشند آينده به كلى باز و غير مسدود است، اگر خدايى بود كه همه‏چيز را مقدور مى‏كرد يا حتى همه‏چيز را مى‏دانست، آينده به ضرورت چنان مى‏بود كه خدا در علم قبلى خويش مى‏ديد. ازاين‏رو، نفى خالقى عليم، شرط عقل و منطق حريت كامل انسان است.
     در نقد نظريه «سارتر» چهار نكته را يادآور مى‏شويم:
     1. نظريه «سارتر» بسان كسى است كه قبلا مدعى را تنظيم كرده‏ و به دنبال دليل آن است و لذا به خاطر اثبات مدعاى خود همه اصول عقلى و فلسفى را ناديده مى‏گيرد، از آنجا كه او خواهان آزادى مطلق انسان است و كمال را در آزادى مطلق مى‏داند ازاين‏جهت وابستگى انسان را به خدا نوعى ملعبه تلقى مى‏كند و در تصور خود با نفى آن به مقصود خود مى‏رسد.
     2. با نفى خدا نيز آزادى مطلق انسان تأمين نمى‏شود، مسلّما نه! زيرا خصوصيات وجودى او به گونه‏اى است كه تكوينا محدوديت آفرين است، او نمى‏تواند بدون وسيله در هوا بپرد، يا هر نوع غذا و شرابى را بخورد يا بنوشد، زيرا اين نوع آزادى به قيمت مرگ او منتهى مى‏شود، اگر اين نوع محدوديت‏هاى تكوينى با آزادى او سازگار است، محدوديت وابستگى او به خداى جهان نيز با آزادى او منافاتى نخواهد داشت و همگى از خصيصه وجود انسان سرچشمه مى‏گيرد، زيرا وجود امكانى او بدون علت، امكان‏پذير نيست.
     3. سارتر تصور كرده علم پيشين خدا از انسان سلب آزادى مى‏كند، و به افعال بشر ضرورت و ناچارى مى‏بخشد، درحالى‏كه از نظر فلسفى اين نظريه منحط، كاملا مردود است، بلكه خواهان آزادى در مقام عمل اين انديشه را مطرح مى‏كنند.
     4. سارتر آزادى را هدف انديشيده درحالى‏كه آزادى وسيله رسيدن به كمال است، يك فيلسوف نبايد به خاطر حفظ وسيله، همه نوع اصول را زير پا نهد و بگويد نفى خالق عليم شرط عقل و منطق حريت كامل انسان است. ولى اگر آزادى مطلق هدف بود ناچار بايد وجود خدايى را كه در زندگى انسان محدوديت ايجاد مى‏كند نفى كنيم. (سبحانی، جعفر، آزادی و دین سالاری، ص58­ـ61)
5-2 دور شدن ازکرامت  انسانی
امروز مهم‏ترين مسأله‏اى كه انديشه‏ى نسل جوان و تحصيل‏كرده را به خود معطوف ساخته، مسأله‏ى آزادى عقيده و بيان است. كرامت انسان را در اين مى‏دانند كه انسان در گزينش هر نوع عقيده، و در نشر و گسترش آن، آزاد باشد و هيچ شخص و مقامى نتواند انسان را به خاطر عقيده و انديشه‏اش نكوهش كند و يا از تبليغ و دعوت به آن، جلوگيرى نمايد.
     اين گروه احيانا براى ساكت كردن گروه مخالف به آيه‏ى لا إكراه فى الدّين استدلال مى‏كنند، و مى‏گويند: به حكم محكوميت اكراه در گزينش دين، انسان در انتخاب هر نوع عقيده و نشر آن آزاد مى‏باشد.اين نوع داورى درباره‏ى آزادى عقيده با فرهنگ غربى كاملاهمسو است، زيرا ريشه‏ى آزادى در غرب، خواست و تمايلات انسان است، نه مصالح و سعادت او.
     به ديگر سخن،فلسفه و پشتوانه‏ى آزادى در غرب، خواستن و تمنّاى دل انسان است، دراين‏صورت هر نوع ايجاد مانع در برابر خواسته‏ى دل، نوعى مبارزه با آزادى تلقّى مى‏گردد. ولى در عين حال، مدافعان اين نوع نگرش بايد بدانند كه پيروى از هر نوع تمنّاى دل در غرب نيز مجاز و مشروع نيست، بلكه تمام حركت‏ها بايد پوشش قانونى داشته باشد و در غير اين صورت نوعى «آنارشيسم» و شورش كور، به شمار مى‏رود.
     آزادى در غرب بسيار گسترده و چشم‏گير است، و مهاجرت گروه‏هاى مرفّه يا نيمه مرفّه از ايران اسلامى به غرب، به خاطر برخوردارى از آزادى و بهره‏گيزى از آن مى‏باشد ولى اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه در آنجا قانونى كه آزادى‏ها را محدود مى‏سازد، ساخته و پرداخته‏ى توده‏ى مردم نيست، بلكه محصول تبليغات سرمايه‏داران بزرگ است كه نبض اقتصاد كشور را در دست دارند. (سبحانی، جعفر، آزادی و دین سالاری، ص87ـ88)
 
5-3 آزادی جنسی
یکی دیگر از آسیب های نگاه مطلق گرایانه غرب به آزادی ها، آزادی جنسی است.غریزه ی جنسی یکی از نیرومندترین غریزه های بشری است که در دوران بلوغ، نمودویژه ای دارد و بر جسم و جان جوان سایه می افکند. در دوران بلوغ، دختر و پسر درخود، احساس کمبود می کنند و می پندارند این کمبود با گرمای محبّت جنس مخالف، جبرانو با مهر و عطوفت او به آرامش بَدَل می شود. بنابراین، باید برای ارضای این غریزه یطبیعی و نیرومند، چاره ای اندیشید و راه درست را برگزید. در جامعه ی غرب که بر اساسنظریه ی افرادی همچون فروید و راسل، آزادی جنسی بی قید و شرط و شهوترانی را پذیرفتهاست، آمار فرزندان نامشروع بی سرپرست، نوزادان پیدا شده در زباله دانیها و توالتها،کورتاژها، قتلها و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی ناشی از آزادی جنسی روز به روز درحال افزایش استبا این حال، اگر از همه ی گناهها چشم بپوشیم، با این فاجعه ی بزرگ چه کنیم کهزن به توپی شهوانی بَدَل گشته است که هر لحظه میان نگاه شهوانی هزاران مرد شهوت راندست به دست میگردد.( امین زاده، محمدرضا، اسلام و ارضای غریزه ی جنسی، ص7) 
6.علت محدودیت های اسلام در خصوص ازادی
مریم سلمان
همه مي دانيم که همه ي دستورهاي ديني مبتني بر حکمت هايي است؛ اين حکمت ها هم به نفع فرد و هم به نفع جامعه است.
     در اینجا موضوع آزادی هایی است که دین آنها را محدود کرده که دولت اسلامی آن محدودیت ها را تامین و با مخالفین آن ها برخورد می کند.
6-1 رسیدن به رشد و کمال
بر اساس فرهنگ اسلامي، انسان موجودي است که براي رسيدن به کمال و معنويت خلق شده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز، به ويژه غريزه جنسي و توجه به هر يک از آنها در حد نياز طبيعي، سبب شکوفايي همه ي استعدادهای انسان شده و او را به سوي کمال سوق داده است.
     منتها دین با آن بینش عمیقی که اولیای دین داشتند واسطه ها را هم در نظر گرفته است ،مثلاً اگر کسی در وسط خیابان شرب خمر کند با این که عمل او یک کار اجتماعی حساب نمی شود ولی چون دین این کار را تظاهر به فسق و دارای آثار سوء اجتماعی می داند ، آ ن را از نظر اجتماعی ممنوع و یک جرم کیفری به حساب آورده و برایش مجازات تعیین می کند. (مصباح یزدی، محمد تقی، نظریه سیاسی اسلام ،ج1، ص43)
     پس علت این که دین در مسائل اجتماعی دخالت می کند این است که فساد به جامعه سرایت نکند و چیزهایی را که فساد هستند و مانع رشد و تکامل انسان می شوند را منع کرده است. (مصباح یزدی، محمد تقی، دین وآزادی، ص45)
    مساله ی دیگری که در این قسمت می توان به ان پرداخت مساله ی پوشش است. پوشش مناسب براي زن ومرد، عامل مهمي در تعديل و تنظيم اين غريزه است.استادمطهري در زمينه ي وجوب پوشش زنان مي فرمايد:اما علت اينکه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است که ميل به خودنمايي و خودآرايي مخصوص زنان است... انحراف تبرّج و برهنگي، از انحراف هاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است.
 
     به عبارت ديگر، جاذبه و کشش جنسي و زيبايي خاص زنانه و تحريک پذيري جنس مردانه، يکي از علت هاي اين حکم است؛ بنابراين جذابيت مو و ديگر اندام ها، در مورد زن و مرد يکسان نيست و همينطور تحريک پذيري زنان و مردان به يک صورت نمي باشد و اين مسئله از نظر علمي نيز کاملاً ثابت شده است.البته اين بدان معنا نيست که مردان با هر وضعيتي و با هر نوع پوششي مي توانند در جامعه ظاهر شوند، بلکه براي آنان نيز محدوديت درنظر گرفته شده، اما همانگونه که بيان شد، در حد پوشش زنان نيست.
    
     با توجه به مطالب فوق مي توان گفت که حجاب در اسلام، از يک مسئله کلي و اساسي ريشه گرفته است؛ اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي (چه بصري، لمسي و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع، تنها براي کار و فعاليت باشد؛ بر خلاف سيستم غربي که حضور در جامعه را با لذت جويي جنسي به هم مي آميزد و تعديل و تنظيم امور جنسي را به هم می ریزد.اسلام قائل به تفکيک ميان اين دو محيط است و براي تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بي بندوباري در پوشش، به معناي عدم ضابطه در تحريک غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسي است که آثار شوم آن بر کسي پوشيده نيست.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج19،ص436 و437)
6-2 آزادشدن از قیود ننگین حیوانیت
اسلام آزادی به بشر داده كه قابل قياس با آزادی تمدن عصر حاضر نيست و آن آزادى از هر قيد و بند و از هر عبوديتى به جز عبوديت براى خداى سبحان است و اين هر چند در گفتن آسان است، يعنى با يك كلمه آزادی خلاصه مى‏شود ولى معنايى بس‏ وسيع دارد و كسى مى‏تواند به وسعت معناى آن پى ببرد كه در سنت اسلامى و سيره عملى كه مردم را به آن مى‏خواند و آن سيره را در بين افراد جامعه و طبقات آن بر قرار مى‏سازد دقت و تعمق كند و سپس آن سيره را با سيره ظلم و زورى كه تمدن عصر حاضر در بين افراد جامعه و در بين طبقات آن و سپس بين يك جامعه قوى و جوامع ضعيف بر قرار نموده مقايسه نمايد، آن وقت مى‏تواند به خوبى درك كند آيا اسلام بشر را آزاد كرده و تمدن غرب بشر را اسير هوا و هوس ها و جاه‏طلبى‏ها نموده و يا به عكس است و آيا آزادى واقعى و شايسته منزلت انسانى آن است كه اسلام آورده، و يا بى بند و بارى است كه تمدن حاضر به ارمغان آورده است.
     پس احكام اسلام هر چند كه حكم است و حكم محدودیت ‏است، ولى در حقيقت ورزش و تمرين آزاد شدن از قيود ننگين حيوانيت است ،گو اينكه اسلام بشر را در بهره‏گيرى از رزق طيب و مزاياى زندگى و در مباحات آزاد گذاشته، اما اين شرط را هم كرده كه در همان طيبات افراط و يا تفريط نكنند و فرموده:" قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ..." (اعراف،32)و نيز فرموده:" خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً" (بقره،29) و نيز فرموده:" وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ"(جاثیه،13). (طباطبایی،محمد حسین، تفسیر المیزان، ج4، ص183و184)
6-3 زندگی اجتماعی سالم                                                                               
وحى الهى از جانب آفريدگار انسان است كه مصنوع خود را بهتر از ديگران مى‏شناسد و از نيازهاى واقعى و نيازهاى كاذب او كاملا آگاه مى‏باشد.خالق انسان در رتبه‏ى انسان نيست كه رقيب و مخالف او باشد، بلكه در ساخت برترى قرار دارد كه به انسان از ديدگاه يك معلّم دلسوزو مهربان مى‏نگرد. طبعا نبايد دستورهاى او را مخالف آزادى دانست بلكه بايد آن را به عنوان تعديل غرايز سركش تلقّى كرد.     
      اين‏كه گاهى گفته مى‏شود: انسان ميان دو اصل آزادى وتكاليف دينی مخالف درگير است كه اگر اوّلى را بگيرد بايد دومى را رها كند و اگر دومى را برگزيند، آزادى را از دست داده است. اين نوع نگرش به تعاليم مذهبى نگرشى واقع‏بينانه نيست. تعاليم دينى، ساخته و پرداخته‏ى انسان رقيب نيست كه به حريم آزادى او تجاوز كند، بلكه اين تعاليم از جهانى برتر همراه با رحمت و مهربانى فرود آمده است. در اين‏صورت، نبايد معادله‏ى رقابتى ميان اين دو برقرار كرد، بلكه بايد هر دو را گرفت. اينجا اگر بخواهيم از مثلى بهره بگيريم، بايد بگوييم: تعاليم دينى از قبيل تربيت پدر و مادر است كه كودك را آزادى مطلق باز مى‏دارد. در چنين شرايط به فكر كسى نمى‏رسد كه يا بايد كودك آزاد باشد يا فرمان پدر و مادر اجرا گردد بلكه همگان به خاطر آگاهى از نياز كودك به تربيت و گستره‏ى آگاهى پدر و مادر يك نظر بيش نمى‏دهند و آن اين‏كه آزادى كودك بايد در محدوده امرونهى پدر و مادر صورت باشد. (سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری، ص24 و25)
هرگاه نظرى بر قوانين اسلام بيفكنيم، درست‏است كه در وهله‏ى نخست، آزادى انسان را محدود مى‏سازد، ولى آن‏گاه كه در آثار سازنده‏ى اين قوانين فكر كنيم، خواهيم ديد كه همه‏ى اين قوانين مايه‏ى پيدايش زندگى اجتماعى سالم است كه در آن همه افراد به سان اعضاى يك خانواده در كنار هم زندگى مى‏كنند. شما دستورات اسلام را در مورد خوردنى‏ها و نوشيدنى‏هادرنظربگيريد، از آنچه كه نهى كرده دانش امروز ضرر آن را اثبات نموده و آنچه را كه مجاز شمرده مفيد بودن و لااقل بى‏ضرر بودن آن از نظر علمى روشن گشته است.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری،ص27)
7. تبیین تضاد ظاهری عبودیت و بندگی خدا با آزادی انسان
زهرافیروزی
در برخى از آيات قرآن صريحاً حكومت و دخالت سرنوشت، و اينكه هيچ حادثه‏اى در جهان رخ نمى‏دهد مگر به مشيّت الهى و آن حادثه قبلا در كتابى مضبوط بوده است، تأييد شده است از قبيل:
     «ما اصاب من مصيبة فى الارض و لا فى انفسكم الّا فى كتاب من قبل ان نبرأها انّ ذلك على اللّه يسير»(حدید،22)،هيچ مصيبتى در زمين يا در نفوس شما به شما نمى‏رسد مگر آنكه قبل از آنكه آن را ظاهر كنيم، در كتابى ثبت شده و اين بر خدا آسان است.
     «و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الّا هو و يعلم ما فى البرّ و البحر و ما تسقط من ورقة الّا يعلمها و لا حبّة فى ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الّا فى كتاب مبين»(انعام، 59)،كليدهاى نهان نزد اوست، جز او كسى نمى‏داند، و مى‏داند آنچه را كه در صحرا و در درياست. برگى از درخت نمى‏افتد مگر آنكه او مى‏داند، و دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است.(مطهرى،مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏1، ص368)
     «يقولون هل لنا من الامر من شى‏ء قل إنّ الامر كلّه للّه يخفون فى انفسهم ما لا يبدون لك يقولون لو كان لنا من الامر شى‏ء ما قتلنا هيهنا قل لو كنتم فى بيوتكم لبرز الّذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم‏»(آل عمران، 154)،مى‏پرسند آيا چيزى از كار در دست ما هست؟ بگو تمام كار به دست خداست. ايشان در دل مطلبى دارند كه از تو پنهان مى‏كنند؛ پيش خود مى‏گويند اگر كار به دست ما بود در اينجا كشته نمى‏شديم. به ايشان بگو اگر در خانه خود مى‏بوديد، كسانى كه كشته شدن بر ايشان نوشته شده بود به خوابگاههاى خويش مى‏شتافتند..(مطهرى،مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏1، ص369)
     «قل اللّهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك على كلّ شى‏ء قدير»(آل عمران، 26)،بگو: اى خدا! اى صاحب قدرت! تو به آن كس كه بخواهى قدرت مى‏دهى و از آن كس كه بخواهى باز مى‏ستانى؛ هر كه را خواهى عزّت دهى و هر كه را خواهى ذليل مى‏سازى؛ نيكى در دست توست، و تو بر همه چيز توانايى.
     ...امّا آياتى كه دلالت مى‏كند بر اينكه انسان در عمل خود مختار و در سرنوشت خود مؤثّر است و مى‏تواند آن را تغيير دهد:
     «انّ اللّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم‏»(رعد،11)،خدا وضع هيچ مردمى را عوض نمى‏كند مگر آنكه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند.
     «و ضرب اللّه مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كلّ مكان فكفرت بأنعم اللّه فاذاقها اللّه لباس الجوع و الخوف»‏(نحل،114)،خدا مثل زده شهرى را كه امن و آرام بود و ارزاق از همه جا فراوان به سوى آن حمل مى‏شد؛ ولى نعمتهاى خدا را ناسپاسى كرد و از آن پس خدا گرسنگى و ناامنى را از همه طرف به آن چشانيد.
     «و ما كان اللّه ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون‏»(عنکبوت، 40)،خدا چنان نيست كه به آنها ستم كند، ولى آنان چنان بودند كه به خويشتن ستم مى‏كردند.
    «و ما ربّك بظلّام للعبيد»(فصلت،46)، وپروردگارت نسبت به بندگان ،ستمگر نمى‏باشد.(مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار، ج‏1، ص 370)
     «انّا هديناه السّبيل امّا شاكرا و امّا كفورا»(دهر،3)،ما انسان را راه نموديم، او خود يا سپاسگزار است يا ناسپاس.
     «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»(کهف،29)،هر كه خواهد، ايمان آورد و هر كه خواهد، كفر ورزد.(مطهرى، مرتضی، مجموعه ‏آثار مطهرى، ج‏1، ص371)
     آياتى ديگر نيز از اين قبيل و هم از نوع دسته اوّل در قرآن كريم هست.
     از نظر غالب مفسّرين و متكلّمين، آيات قرآن در زمينه سرنوشت و آزادى و اختيار انسان، متعارض مى‏باشند و ناچار يك دسته از آيات را بايد تأويل و برخلاف ظاهر حمل كرد.(مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار، ج‏1، ص 373)
     علّت اينكه اين دو دسته متعارض شناخته شده‏اند اين است كه به عقيده متكلّمين و برخى از مفسّرين لازمه اينكه همه چيز به تقدير الهى باشد اين است كه انسان آزاد نباشد؛ آزادى با مقدّر بودن سازگار نيست، و لازمه اينكه همه چيز در علم خدا گذشته است، اين است كه همه چيز بايد جبرا و بدون اختيار صورت گيرد، و الّا علم خدا جهل خواهد بود.
     و از آن طرف، لازمه اينكه انسان خود عامل مؤثّر در خوشبختى و بدبختى خود باشد و سرنوشت خود را در اختيار داشته باشد كه خوب كند يا بد، اين است كه تقديرى قبلى دركار نباشد. پس يك دسته از اين دو دسته آيات بايد تأويل شوند.
     كتب كلامى و تفسيرى اشاعره و معتزله پر است از تأويل و توجيه. معتزله آيات تقدير را تأويل كردند و اشاعره آيات اختيار را. براى نمونه به تفسير امام فخر رازى كه فكر اشعرى دارد، و به كشّاف زمخشرى كه فكر معتزلى دارد مى‏توان مراجعه كرد.
     عليهذا اگر نظر سوّمى باشد كه بتواند اين تعارض ظاهرى را حلّ كند و هيچ گونه منافاتى بين قضا و قدر الهى به طور مطلق- يعنى علم سابق و ماضى و نافذ الهى و مشيّت مطلقه او- و بين اختيار و آزادى بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل نباشد، احتياجى به تأويل هيچ يك از اين دو دسته آيات نخواهد بود.
     اصولا معنى ندارد كه در كتاب مبين الهى تعارض و اختلاف وجود داشته باشد و نياز باشد كه برخى از آيات را برخلاف ظاهرى كه هست تأويل كنيم. حقيقت اين است كه در قرآن كريم، در هيچ موضوعى از موضوعات، حتّى يك آيه هم وجود ندارد كه نيازمند به تأويل باشد. متشابه‏ترين آيات قرآنى نيز چنين نيست و شايد بتوان گفت اعجاز آميزترين جنبه‏هاى قرآن مجيد همين جهت است.(مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار، ج‏1، ص 374)
     در ادامه توضیح خواهیم داد که بندگی خدا هیچ منافاتی با آزادی انسان ندارد.
8. تبیین عدم تعارض واقعی عبودیت با آزادی انسان و ابزار بودن عبودیت برای رسیدن انسان به آزادی واقعی
زینب حقیری
بندگى خدا در عين اين كه بندگى است وابستگى نيست. وابستگى به يك امر محدود است كه انسان را محدود و كوچك مى‏كند، وابستگى به يك امر نامحدود و تكيه به آن عين وارستگى و عدم محدوديت است‏.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج24، ص253)
      اصولا بايد هر نوع آزادى‏طلبى با توجّه به واقعيت‏هاى وجود انسان باشد، و هر نوع بى‏توجهى به آن واقعيت، كج‏انديشى است كه به نتيجه نمى‏رسد، واقعيت آفرينش انسان بندگى و وابستگى او به جهان بالاست، و اين واقعيت جزو آفرينش اوست و هر كارى انجام دهد بندگى خود را نمى‏تواند نسبت به خالق خود منكر شود، چنانچه قرآن نيز اين انديشه را چنين بيان مى‏كند: «إن كلّ من فى السّموات و الأرض إلّا آتى الرّحمن عبدا»(مریم،93)،«آنچه در آسمان‏ها و زمين است بنده‏ى رحمن (خدا) مى‏باشد».                                                                                                       
      دراين‏صورت، هر نوع طلب آزادى و رهايى از قيد كه در نقطه مقابل بندگى انسان باشد يك نوع تخلّف از واقعيت به شمار مى‏رود.(سبحانی ،جعفر،آزادی و دین سالاری،ص26)
     انسان را بايد آزاد كرد و اين كار بايد با آزادى از درون آغاز گردد. در عين حال در روابط بيرونى هم نبايد اين گونه نظر داد كه اين روابط به هر شكل و صورتى كه باشند در درون اثر نمى‏بخشند.اگر بنا شود تعلق اشياء به انسان هيچ نظام و قانونى نداشته باشد و عدالت در آن رعايت نگردد،رابطه درونى هم بى‏ترديد به‏هم مى‏خورد.                       
     نگاه اسلام به آزادى، نگاهى فراگير و همه‏جانبه است...اسلام علاوه بر آن كه اين بخش از آزادى را با توجه تمام مورد عنايت خود قرار داده، از بعد دير آزادى كه در سرنوشت مادى و معنوى       اوبسيار تعيين‏كننده است نيز،غفلت نكرده است.(جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، ص278)         
     در بخش آزادى بيرونى، اسلام پيام‏آور راستين آزادى است. در تعاليم دينى ارزش والاى انسان مورد توجه قرار گرفته و نفى بندگى و سلطه‏پذيرى انسان از انسان اعلام گرديده است:«لا تكن عبد غيرک و قد جعلك اللّه حرّا» بنده ديگرى مباش، خدا تو را آزاد آفريده است.                            
     در بخش آزادى درونى، اسلام كرامت و ارزش والاى انسانى را در بندگى خالصانه‏ خدا و آزادى از هوس‏ها و اسارت‏هاى نفسانى مى‏داند. اين همان حقيقت آزادى است كه متأسفانه دمكراسى غربى از آن بى‏بهره است.                                                                                            
     پيامبران تنها براى اين نيامده‏اند كه استبداد بيرونى را درهم شكنند و انسان‏ها را از بيرون آزاد نمايند. هنر بزرگ‏تر پيامبران در آزادسازى درونى انسان‏ها نهفته است كه از آن به جهاد اكبر تعبير مى‏شود.در مكاتب الهى، انسان‏ها آن‏گاه كه قفس تن را مى‏شكنند و در فضاى بى‏انتهاى عبوديت به پرواز درمى‏ياند، آزادگى واقعى خواهند بود.(جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، ص279)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منابع    
1.    قرآن کریم
2.    جوان آراسته، حسین، مبانی حکومت اسلامی، چ7،موسسه بوستان کتاب، قم، 1388.
3.    ذوالقدر، محمد باقر، اصلاحات آمریکایی، وثوق، قم، 1381.
4.    سبحانی، جعفر، آزادی و دین سالاری، چ1، موسسه امام صادق(ع)، قم، 1384.
5.    طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، محمد باقر موسوی همدانی، چ5، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374.
6.    مصباح یزدی، محمد تقی، دین وآزادی، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه علمیه، قم.
7.    مصباح یزدی، محمد تقی، نظریه سیاسی اسلام، موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، قم، 1378.
8.    مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، تهران.